کتاب‌باز، بسته.

خب چالش کتاب‌بازم رو به پایان رسوندم. البته من نمی‌دونستم که کتاب‌باز در پنج فصل ساخته شده. فکر می‌کردم فقط همین دو فصل باشه و برای خودم اینطور در نظر گرفته بودم که تا پایان همین فصل ببینم. فعلا نمی‌تونم بیشتر از این ادامه بدم. باید دید در آینده فرصتی پیش میاد یا نه :)

دستاوردهای این چالش برای من چی بود؟

🌲چیزهای زیادی یاد گرفتم(در دسته‌ی اطلاعات عمومی)

🌲کتاب‌های زیادی رو شناختم و الان دیگه مشکل "چی بخونم؟" ندارم. حتی این مشکل شما رو هم حل کردم. هروقت نمی‌دونستید چی باید بخونید، کافیه به برچسب Open book مراجعه کنید. کلی کتاب با توجه به هر سلیقه‌ای اونجا هست. حتماً چندتاییش رو خواهید پسندید. این فعلا برای یه مدت کافیه.

🌲در حین این جست‌وجوهایی که داشتم، شمّ کتابی پیدا کردم :))))) یعنی می‌تونم تشخیص بدم چه کتابی خوبه و چه کتابی به درد نمی‌خوره. البته این نظر شخصی منه‌ها. منظورم برای خودمه.

🌲با علایق و سلایق درونی خودم بیشتر آشنا شدم و فهمیدم چه کتاب‌هایی مورد علاقه‌ام هستند.

🌲آدم‌های بیشتری رو شناختم و از لحاظ روانشناختی بررسیشون کردم.

🌲به آغوش کتاب‌هام برگشتم. منی که سال‌ها ازشون دور بودم.

🌲یه روتین طولانی رو توی زندگیم کامل کردم و تارگتش رو زدم.

در کل الان بابت این احساس خوشحالی می‌کنم. این موضوع رو هم فهمیدم که هیچ‌چیزی یک شبه به دست نمیاد. تلاش مستمر و هرروزه می‌طلبه.

مهربانم دمت گرم❤️ مایه‌ی افتخار منی :)

093(پایان فصل دوم)

اپیزود نود و سه

مهمان این قسمت برنامه آقای رضا امیرخانی بود. ایشون از ضریب هوشی بالایی برخوردار هستند. کاملاً مشخصه. از طرز رویارویی‌شون با چالش‌ها و وسعت دیدشون به مسائل می‌شه این رو فهمید. شخصیتشونم به نظر من جالب بود. اصلا قسمت حوصله‌سربری برام نبود.

آقای امیرخانی برای کتاب تعبیر خاصی داشتند. ایشون معتقد بودند هرچیزی که چاپ می‌شه، کتاب محسوب نمی‌شه. کتاب موجودیه که دست کم ده هزار نفر خونده باشنش. بقیه‌اش می‌شه تلاش فرهنگی که البته ارزشمنده، ولی اسمش رو با عرض پوزش نمی‌شه کتاب گذاشت :) پس تعداد عناوین چاپ‌شده‌ی زیادی که تو ایران می‌بینید، نباید شما رو بترسونه چون بسیاریشون اصلا کتاب نیستند :)))))

در اینجا می‌تونید لیست حدوداً صد کتاب به پیشنهاد رضا امیرخانی رو ببینید.

راستی حواسم بود که سروش صحت چند جلسه‌ست نماداستان‌ها رو داره می‌پیچونه :)))) بنده خدا آقای صحت :)))) گیرش آوردم منم... البته که همشون شوخیه. این آدم از نظر من آدم خیلی بزرگیه و واقعاً براش احترام زیادی قائلم💚

🌲کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: قلعه‌ی حیوانات جورج اورول، نخل‌های بی‌سر قاسمعلی فراست، هفت روز آخر محمدرضا بایرامی، شازده حمام دکتر محمدحسین پاپلی یزدی، کتاب بی‌نام اعترافات داوود غفارزادگان، ما سه نفر هستیم داوود غفارزادگان، سه دختر گل‌فروش مجید قیصری، دیوان سومنات ابوتراب خسروی، ناصر ارمنی رضا امیرخانی، جانستان کابلستان رضا امیرخانی، قیدار رضا امیرخانی و رهش رضا امیرخانی.

092

اپیزود نود و دو

مهمان این قسمت برنامه آقای حسین دهباشی بود. بسیار شخصیت متین، فهمیده، مودب و باکلاسی داشتند. این رو در دیدگاه نخست رویارویی باهاشون می‌شد متوجه شد. نمی‌دونم واقعاً شایسته‌ی این صفات هستند یا نه، ولی حس اولیه‌ی من بهشون این بود.

سروش صحت در قسمت قبلی گفت که این قسمت رو قراره با پنج تا روپایی شروع کنه. پس چی شد؟😒🗿

اگه بخواهیم تعریفی نه چندان دور از تاریخ داشته باشیم، شاید بتونیم بگیم: تاریخ کمی تخیله به همراه مقداری دروغ. تاریخ روایت پیشینیان هست. البته از اونجایی که ما ابزاری برای اندازه‌گیری و راستی‌آزمایی نداریم، نمی‌تونیم بفهمیم در تاریخ چی درست بوده و چی غلط. حتی این موضوع که افراد زیادی یک چیز رو نقل کرده باشند، به این معنی نیست که اون روایت حتماً درسته.

برای اینکه به اطمینان بیشتری از درستی مطالب تاریخی برسیم بهتره به منابع دست اول‌تر مراجعه کنیم. ولی حتی اونم به دلیل جهت‌گیری فکری و سیاسی کسی که نوشتتش ممکنه درست نباشه. پس ما همیشه در مِه باقی می‌مونیم و فقط می‌تونیم به حدود وقایع تاریخی پی ببریم. بنابراین باید با نگاه بی‌اعتمادی تاریخ رو بخونیم.

آقای دهباشی در مورد تاریخ شفاهی صحبت کردند. تاریخ شفاهی درواقع روایت‌هایی از آدمایی هست که توی اون برهه‌ی زمانی بودند یا کاری انجام دادند. مصاحبه کردن با این آدما هم خیلی دشواره. خیلیاشون حاضر به صحبت کردن درباره‌ی اون وقایع نمی‌شن. تاریخ‌نگار هی باید بره، بیاد، باهاشون هم‌صحبت بشه، هم‌سفره بشه، اعتمادشونو جلب کنه تا حرف بزنند🗿یک روش دیگه هم وجود داره که اگه دوست داشتید خودتون ببینید :))))) به نظرم روش خیلی جالبی نیست. ولی قطعاً تأثیرگذاره.

پیشنهاد آقای دهباشی برای شروع تاریخ خوندن در ابتدا رمان‌های تاریخی مثل چیزهایی که آقای ذبیح‌الله منصوری ترجمه کردند، بود. سپس خاطرات اشخاص و بعد متون تاریخی دیگه.

همون‌طور که می‌دونید، تاریخ تکرار می‌شه. اگر ذره‌ای از تاریخ عبرت بگیریم، کمترین فایده‌اش اینه که دیگه غافلگیر نمی‌شیم.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: ژوزف بالسامو الکساندر دوما، یادداشت‌های عَلَم، حکمت و سیاست حسین دهباشی، فرماندهی و نافرمانی حسین دهباشی، آیندگان و روندگان حسین دهباشی و اقتصاد و امنیت حسین دهباشی.

091

اپیزود نود و یک

مهمان این قسمت برنامه آقای برانکو ایوانکوویچ بود. حس مثبتی ازشون گرفتم :)))))

باید به این موضوع اشاره کنم که داستان شنل قرمزی‌ای که تعریف کردند اصلا مثل اونی که من دیده بودم نبود :)))))) اون انیمیشنی که من دیده بودم اینجوری بود که اون گرگه اصلا نه مادربزرگه رو می‌خورد و نه شنل قرمزی رو. ولی توی داستانی که آقای ایوانکوویچ تعریف کردند، گرگه هم مادربزرگه رو خورد و هم شنل قرمزی رو :))))) آقا یه سوالی ذهن منو مشغول کرده. اینکه یادمه فاصله‌ی خونه‌ی شنل قرمزی‌اینا با خونه‌ی مادربزرگش خیلی زیاد بود. باید از یه جنگل مخوف هم عبور می‌کرد تا برسه به اونجا. بعد اون موقع هم تلفنی در کار نبوده که. مادر شنل قرمزی از کجا فهمیده بود که مادربزرگ حالش خوب نیست و افتاده توی رخت خواب؟ البته الان که دارم فکر می‌کنم شاید مثلا چند روز پیشش مادر شنل قرمزی اونجا بوده باشه، نه؟ اینم به هرحال یه احتماله.

این آقای ایوانکوویچ اولش شروع کرد به فارسی صحبت کردن و داشتیم به یه قسمت "ای ننه😍"ی دیگه نزدیک می‌شدیم که یه‌هو زد رو کانال کرواتی. اصلا خوشم نیومد😒 جالبه که کاملاً فارسی رو متوجه می‌شد ولی خیلی نمی‌تونست صحبت کنه.

یه سری از پدر و مادرها که به هر دلیلی در حق بچه‌هاشون کوتاهی می‌کنند، سعی می‌کنند اون قصوری که داشتند رو در قبال نوه‌هاشون جبران کنند. اینجوری احتمالاً یه مقدار از احساس بی‌کفایتی و عذاب وجدان خودشون رو کاهش می‌دن. خیلی جالبه نه؟ :))))))))

یکی از بخش‌های مورد علاقه‌ی من در این قسمت توضیح سروش صحت درباره‌ی حافظ و سعدی به آقای ایوانکوویچ بود که گفت سعدی کسی بوده که در دوران زندگی‌اش خیلی سفر می‌رفته و به عبارتی سیر آفاق می‌کرده. در حالی که حافظ به جز یه سفر کوتاه هیچ‌جای دیگه‌ای نرفته بوده و تقریباً همه‌ی عمرش رو توی شیراز بوده. در مورد حافظ گفته می‌شه که سیر أَنفُس داشته، یعنی سفر درونی.

🌲کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: سلطنت پهلوی از طلوع تا غروب بابک مصطفوی، خانمی از سارایوو ایوو آندریچ، پل رودخانه‌ی درینا ایوو آندریچ، کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم اسلاونکا دراکولیچ، کافه اروپا اسلاونکا دراکولیچ، بالکان اکسپرس اسلاونکا دراکولیچ و راهنمای بازدید از موزه‌ی کمونیسم(قصه‌هایی از زبان یک موش، یک طوطی، یک خرس، یک گربه، یک موش کور، یک خوک، یک سگ و یک زاغ) اسلاونکا دراکولیچ.

090

اپیزود نود

مهمان این قسمت برنامه آقای وحید یامین‌پور بود.

آقای یامین‌پور گفتند که زندگی بدون کتاب نمی‌تونه زندگی باکیفیتی باشه. چقدر این حرف به نظرم درسته :)

شما رو نمی‌دونم ولی خود من به شخصه به تاریخ علاقه دارم. کتاب‌های تاریخی از نظرم واقعاً جذاب‌اند. به خصوص اگه یه نویسنده‌ی چیره‌دست اونا رو نوشته باشه. اما در کل چه علاقه داشته باشید و چه نه، خوندن تاریخ لازمه، به خصوص خوندن در مورد شخصیت‌های تاریخ‌ساز.

در مورد کتاب خوندن، آقای یامین‌پور به چند نکته اشاره کردند:

اول اینکه قبل از روی آوردن به کتابخوانی، باید آمادگی‌اش رو در خودمون ایجاد بکنیم با خوندن کتاب‌هایی که برامون جذاب‌ترند. اینطوری با گرفتن کتاب توی دستمون خسته نمی‌شیم.

دوم کتاب باید اونقدر جاذبه داشته باشه که بیدار نگهمون داره. توی تعطیلات باعث بشه خونه بمونیم و اونو بخونیم و اگه مریض هستیم بازم نتونیم کنارش بذاریم. پس کتابی که چنین ویژگی‌ای داره، کتاب قوی‌ای محسوب می‌شه.

و سوم کتابی که ما رو به موقعیت‌های مرزی* می‌رسونه و زندگی روزمره رو مختل می‌کنه، تأثیر عمیق‌تری روی ما می‌ذاره.

یه موضوع جالب دیگه‌ای هم بیان شد. اینکه یه اثر هنری شاخص و محبوب در عادت‌های روزمره تولید نمی‌شه و هنرمندی که در عادات زندگی می‌کنه هنرمند نیست. اگه دقت بکنیم، هر نویسنده‌ای که یه شاهکار تولید کرده، زندگی‌اش بیشتر در موقعیت‌های مرزی سپری می‌شده :) و به هیچ‌وجه زندگی کسل‌کننده و عادی‌ای نداشته.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: در غرب خبری نیست اریش ماریا رمارک، آغازی بر یک پایان سید مرتضی آوینی، آخرین دوران رنج سید مرتضی آوینی، آینه‌ی جادو سید مرتضی آوینی، حلزون‌های خانه به دوش سید مرتضی آوینی، توسعه و مبانی تمدن غرب سید مرتضی آوینی، رستاخیز جان سید مرتضی آوینی، فردایی دیگر سید مرتضی آوینی، انفطار صورت سید مرتضی آوینی، فتح خون سید مرتضی آوینی، شطرنج با ماشین قیامت حبیب احمدزاده، فرنگیس مهناز فتاحی، پایی که جا ماند سید ناصر حسینی‌پور، کوچه نقاش‌ها راحله صبوری، بابا نظر مصطفی رحیمی و رسول مولتان زینب عرفانیان.

*موقعیت‌های مرزی همون بزنگاه‌های زندگی ما هستند. زمان‌هایی که اتفاقاتی توی زندگیمون می‌افته که نظم همیشگی اونو به هم می‌زنه. مثل تجربه‌ی مرگ، مثل عاشق شدن، مثل بودن توی جنگ و دیدن یه سری چیزها یا افتادن یه سری اتفاق‌ها برای خودمون و...

*کتاب‌های این‌بار بیشتر تم مذهبی دارند.

089

اپیزود هشتاد و نه

مهمان این قسمت برنامه حجت الاسلام علی سرلک بود. احساس می‌کردم می‌تونم ازشون چیزی یاد بگیرم. برخی مطالبی که گفتند مفید بود.

صحبت از این شد که همه‌ی آدما با هم متفاوت‌اند. حتی هیچ قطره‌ی بارونی شبیه یه قطره‌ی دیگه نیست. با اینکه همشون قطره‌ی بارون‌اند. یا هیچ برگ درختی شبیه یه برگ دیگه نیست.

هر انسانی به تنهایی یه کتابه. هر انسانی موقعیت منحصر به فرد خودشو داره. انسان با هر کاری که می‌کنه، هر نگاهی که می‌کنه، با هر اخم و لبخندی که می‌زنه، با هر عشق و نفرتی که داره، با هر تصمیم و اراده‌ای که داره، در حقیقت داره خودشو می‌نویسه. یعنی آدم در هر لحظه در حال خودنگاری خودشه. تنها کاری که باید کرد اینه که هرکسی مثل خودش باشه و تلاش نکنه به خاطر دیگران آدم دیگه‌ای بشه.

می‌دونستید که رمان‌نویس‌های بزرگ درواقع قدرترین روانشناس‌ها هستند؟ چون زوایا و جزئیاتی رو نشون ما می‌دن که شاید بهشون بی‌توجه بودیم و اینکه اینا به ما جذابیت کشف کردن رو هدیه می‌دن.

این بچه‌هه که توی این قسمت برنامه اومده بود، کتاب رو به طرز بامزه‌ای دستش می‌گرفت🥹 نمی‌دونم تا حالا چقدر به دست‌های آدما دقت کردید ولی دست‌های آدما خیلی چیزا در موردشون می‌گه. باید دقیق گوش بدید :) مثلاً به طور کلی وقتی آدما بلد نیستند یه کاری رو انجام بدن، دستاشون لوشون می‌ده :) اون طرز حرکت ناشیانه‌ی دستاشون لوشون می‌ده :) اینم مسئله‌ی واقعاً جالبیه.

با اینکه اعضای بدن ما به مرور زمان رو به زوال و فرسایش می‌ره، فهمیدن انسان هیچوقت تموم نمی‌شه. یعنی هرچقدر هم که بفهمه، باز جا برای فهمیدن بیشتر هست. اونایی که خیلی می‌فهمند تهش به این نتیجه می‌رسند که درواقع هیچی نمی‌فهمند :)

در مورد کتاب خوندن و پادکست گوش دادن و این چیزا هم سخت نگیرید.‌ نیازی نیست صددرصدش رو متوجه بشید. حتی از هرکدوم یه نکته هم یاد بگیرید کافیه. شما رو تبدیل به آدم بهتری می‌کنه :)

🌲کتاب‌هایی که معرفی شد رو دوست نداشتم و برای شرایط فعلی من کارساز نیست. اگه دوست داشتید خودتون ببینید.

088

اپیزود هشتاد و هشت

این اپیزود درباره‌ی احمد دهقان بود که تکراری بود و قبلاً نوشته بودمش.

087

اپیزود هشتاد و هفت

مهمان‌های این قسمت برنامه آقایان سیاوش و فوآد صفاریان‌پور بودند. قیافه‌شون به نظرم خیلی بامزه بود. سیاوش سروزبون‌دارتر بود. فوآد آروم‌تر بود. سیاوش از نظر جثه کوچیک‌تر بود. فوآد حجیم‌تر بود. این دوتا رو تا حدی می‌تونم تشخیص بدم ولی به طور کلی تشخیص دادن دوقلوها برام خیلی خیلی سخته :))))))))) حالا یه سوال داشتم؛ سیاوَش درسته یا سیاوُش؟ بهتره چجوری تلفظ بشه؟

فکر می‌کنم این دومین باریه که توی برنامه‌ی کتاب‌باز از دوقلوها دعوت می‌شه. دفعه‌ی قبلی اون دو نفر حتی از لحاظ اخلاقی بسیار شبیه هم بودند ولی این بار دوقلوهایی رو دیدم که سلیقه‌های متفاوت حتی در زمینه‌ی کتاب داشتند. این هم بسیار جالب بود.

صحبت از این شد که مجله خوندن چقدر جذابه. حقیقتش منم مجله خوندن رو از بچگی خیلی دوست داشتم🐥 دلم می‌خواد مجله‌ی ترجمان علوم انسانی رو پیدا کنم و بگیرم. نمی‌دونم هنوزم هست یا نه، ولی دنبالش خواهم رفت. ترجمان فصلنامه‌ بوده. برای همین قطوره. مجله‌ی National Geographic هم به نظر جالب می‌اومد.

راستی این قضیه رو می‌خواستم بگم که به کتاب چرند و پرند دهخدا روی آوردم ولی جذبم نکرد. نمی‌دونم الان زمان مناسبی برام نبوده یا کلا جالب نیست. ولی خیلی ازش تعریف می‌کردند.

شاید جالب باشه بدونید که شاعر این شعره که می‌گه: «ما برای آنکه ایران، گوهری تابان شود، خون دلها خورده‌ایم.» نادر ابراهیمی بوده.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: ابن مشغله نادر ابراهیمی، ابوالمشاغل نادر ابراهیمی، آتش بدون دود نادر ابراهیمی، رونوشت بدون اصل نادر ابراهیمی، علم شادکامی اشتفان کلاین، بوسنی، شعر بلند اندوه محمدعلی صفاریان‌پور، درآمدی کوتاه به مغز عمار الچلبی/ مارتین ترنر/ شین دلمونت، انسان خردمند(تاریخ مختصر بشر) نوح هراری، در حسرت فهم درست مهدی محسنیان راد و این ناقوس مرگ کیست؟ ارنست همینگوی.

086

اپیزود هشتاد و شش

این قسمت هم فایلش توی سایت شبکه‌ی نسیم مشکل داشت. از آقای حمید ممنونم که این ایپزود رو توی تلگرام پیدا کردند و لینکش رو برام فرستادند😊✨ باعث شدند بی‌وقفه کتاب‌باز رو پیش ببرم. مهمان این قسمت برنامه آقای تیم یوهانسن بود. در ادامه بیشتر ازشون می‌نویسم.

در ابتدا یکم غر بزنم و بگم که نمی‌دونم چرا هرچی قسمت مفید و جالبه باید این اتفاق براش بیفته که فایلش خراب بشه؟ مثلاً چرا قسمت‌های بی‌مصرف‌تر اینجوری نشدند؟ حالا من قشنگ اسم دونفر رو برده بودم که قسمت‌هاشونو دوست نداشتم ولی به هرحال دلم نیومد دوباره یادآوری کنم. پس پاکش کردم :))))))

بدون اغراق می‌گم که در سرتاسر این قسمت من "🥹" بودم و همش داشتم می‌گفتم: «ای ننه😍» از بس که این بشر کیوت بود. چقدر هم خوب فارسی حرف می‌زد. جالبه بدونید نحوه‌ی آشنایی‌اش با ایران از طریق موسیقی ما بوده. آقای یوهانسن خودشون نوازنده‌ی پیانو و گیتار و اگه اشتباه نکنم ویولون بودند و به خاطر آشنایی با ایران دف، عود، سه‌تار و کمانچه هم یاد گرفتند :) توی ایران فکر نمی‌کنم افراد زیادی باشند که همه‌ی این سازها رو بلد باشند :)))) خلاصه از موسیقی ایرانی به فرهنگ و فلسفه‌ی ایرانی رسیدند و در فلسفه‌ی ایرانی ابتدا به سهروردی. بعدش هم تصمیم گرفتند زبان فارسی یاد بگیرند. آقای صحت ازشون پرسیدند که فارسی یاد گرفتن سخت نبوده؟ جناب یوهانسن گفتند که چرا سخت بوده. مخصوصاً اینکه زبان گفتاری و نوشتاری‌تون با هم متفاوته و این سخت‌ترش می‌کنه :) ولی خب چون علاقه داشتند یاد گرفتند. همچنین دلشون می‌خواست بیشتر بتونند ایران بمونند و جاهای زیادی رو بگردند.

یه جایی توی این قسمت آقای صحت دمنوش‌ها رو آورده بودند. بعد یه‌هو آقای یوهانسن گفتند: «بزنیم تو رگ.» به معنای واقعی کلمه منفجر شدم :))))))))))))))) خیلی بامزه بود که این اصطلاحات خیلی خودمونی و کوچه بازاری رو یاد گرفته بودند و شنیدنش از زبان یه خارجی خیلی بانمک‌ترش می‌کرد.

شاید براتون جالب باشه که بدونید جناب صحت اصلا به آقای یوهانسن رحم نکردند و هر بلایی که می‌شد سرش آوردند :))))))) از سعدی خوندن گرفته تا نما داستان.

بعد از اینکه آقای یوهانسن یه شعر از سعدی رو خوندند، آقای صحت یه بیتش رو اصلاح کردند و درستش رو خوندند. بعد آقای یوهانسن گفتند: «شما خیلی بهتر گفتید.» اینجا قیافه‌ی آقای صحت خیلیی دیدنی بود :))))) گفتند: «قربونت برم من 53 ساله که ایرانم :)))))) معلومه که باید بهتر بخونم...»

یه ویژگی اخلاقی خیلی خوب که توی آقای یوهانسن دیدم این بود که با آغوش باز از چالش‌ها استقبال می‌کردند. یعنی جناب صحت هرچی می‌گفتند ایشون می‌پذیرفتند و نمی‌گفتند که نمی‌تونم یا سخته و فلان. حداقل تلاششونو می‌کردند. این ویژگی آدمای برنده‌ست که بهونه نمیارن و خودشونو در معرض چالش‌ها و تجربیات جدید قرار می‌دن.

متن نما داستان آقای یوهانسن هم این بود: «همه‌جا سفید بود و راهم را گم کرده بودم.» مرتبط با عکس‌های آسیاب بادی، قطب‌نما و کلاه کشی. به نظرم برای یه خارجی بسیار خوب و قابل قبول بود💚

در پایان مهمان برنامه‌مون از مجری برنامه‌مون پرسیدند که معنای هستی چیه؟ و آقای صحت که انتظار نداشت همچین سوالی ازش بشه، شگفت‌زده شد :))))) ولی خوب جمعش کرد. این هم از این قسمت!

🌲کتابی که ازش اسم برده شد: آدم‌ها روی پل ویسواوا شیمبورسکا.

*کتاب رو خودم پیدا کردم و مستقیم معرفی نشد.

*لینک اپیزود رو از تلگرام قرار دادم. برای دسترسی بهش از اینجا باید وی‌پی‌ان روشن باشه.

085

اپیزود هشتاد و پنج

مهمان این قسمت برنامه آقای مجتبی جباری بود. شخصیتشون به نظر دوست‌داشتنی‌ می‌اومد و شیفته‌ی مثنوی معنوی بودند⁦⁦(⁠ʘ⁠ᴗ⁠ʘ⁠✿⁠)⁩

پیش از این یه کتابی رو در همین چالش معرفی کردم به اسم فوتبال و فلسفه. گویا در این کتاب این قضیه بررسی می‌شه که هرکدوم از این فیلسوف‌های معروف اگه در این زمانه بودند با توجه به نگرششون، طرفدار کدوم تیم فوتبال می‌شدند :)))) از آقای جباری پرسیده شد که اگه مولانا در این زمانه بود، طرفدار کدوم تیم می‌شد؟ و آقای جباری گفتند: «بارسلونا!»

در مورد تفاوت مسی و رونالدو هم صحبت شد. داداشم کلا هر چیزی که به نظرش جالبه رو میاد به من می‌گه. سال‌ها پیش هم اطلاعات مقایسه‌ای خوبی در مورد مسی و رونالدو بهم داده بود. بهم گفت: «مسی یه استعداد فوق‌العاده توی فوتباله. یه جورایی نابغه‌ی فوتبال محسوب می‌شه. ولی رونالدو انسان عادی‌تریه. هرچیزی هم که الان داره رو مدیون تلاش‌های زیاد و پشتکار فوق‌العادشه.» از همینجا می‌شه فهمید که با پشتکار داشتن هم می‌شه به جاهای بالایی رسید. اما به نظر من وقتی یه استعدادِ فوق‌العاده شروع کنه به تلاشِ فوق‌العاده، به قله‌ای می‌رسه که قبلاً کسی فتحش نکرده و دیگه آدمی که اون استعداد رو نداره و فقط با تلاش سعی می‌کنه اون جای خالی رو پر کنه، به گرد پاشم نمی‌رسه :) این قضیه می‌تونه دردناک باشه. بستگی داره از چه سمتی بهش نگاه کنیم. ولی از اونجایی که زندگی عادلانه نیست، باید این رو هم پذیرفت دیگه. چه می‌شه کرد؟

احتمالاً می‌دونید که دویدن تأثیرات خیلی خوبی روی روح و جسم آدم می‌ذاره و به تمرکزش هم بسیار کمک می‌کنه. هاروکی موراکامی هم دونده‌ی حرفه‌ای ماراتن بوده. نمی‌دونم هنوزم هست یا نه :) ولی به نظرم خیلی جالب بود💚

آقای جباری وضعیت فوتبال ایران رو مناسب نمی‌دونستند. مثلاً به زمین‌های بی‌کیفیت فوتبال ایران اشاره کردند که چقدر به زانوهای بازیکنان آسیب می‌زنه.

🌲کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: سرخ سفید مهدی یزدانی خرم، باشگاه مشت‌زنی چاک پالانیک، بهار برایم کاموا بیاور مریم حسینیان، سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش هاروکی موراکامی و وقتی از دویدن صحبت می‌کنم در چه موردی صحبت می‌کنم؟ هاروکی موراکامی.

084

اپیزود هشتاد و چهار

مهمان این قسمت برنامه آقای محمد معتمدی بود. وقتی که داشتند آواز می‌خوندند چهره‌ی یه نوجوان برام تداعی می‌شد. آقای معتمدی علاوه بر اینکه صدای زیبایی دارند، دانش موسیقیایی خوبی هم دارند و در سال 2013 جایزه‌ی France musique رو از آن خودشون کردند.

یه سری از آدما از همون بچگی می‌فهمند چه کاری سِحرشون می‌کنه و تبدیل به نقطه‌ی عطف زندگیشون می‌شه. گویی دیگه حتی نمی‌تونند خودشون رو پیش از شناخت اون چیز به یاد بیارن. اون کار برای آقای معتمدی موسیقی و آواز بوده.

به نظرم علاقه داشتن به "همه‌چیز" هم می‌تونه به نوبه‌ی خودش معضلی باشه. اینجور آدما اگه عملگرا باشند، احتمال اینکه انسان‌های از این شاخه به اون شاخه‌ای بشن خیلی زیاده. انگار که برای این آدما باید زندگی بیشتری از چیزی که هست وجود داشته باشه تا اونا بتونند به همه‌ی علایقشون بپردازند. از سوی دیگه اگه چنین آدم‌هایی کمالگرا باشند، احتمال هیچ‌کاری نکردنشون خیلی زیاد می‌شه :)

در این قسمت درباره‌ی شعر سپید صحبت شد. اگه دوست دارید در این باره بیشتر بدونید می‌تونید به اینجا مراجعه کنید :)

این بخش رو با این دو بیت از فریدون مشیری به پایان می‌برم:

درون سینه آهی سرد دارم

رُخی پژمرده، رنگی زرد دارم

ندانم، عاشقم، مستم، چه هستم؟

همی دانم دلی پُردرد دارم :)

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: عروض و قافیه سیروس شمیسا، آدم‌ها احمد غلامی، تاول مهدی افروزمنش، ژه کریستین بوبن و گناه دریا فریدون مشیری.

*کتاب آخر رو خودم پیدا کردم.

083

اپیزود هشتاد و سه

مهمان این قسمت برنامه آقای ناصر فیض بود. نظر خاصی در موردشون نداشتم.

صحبت از این شد که ما بیشترمون از انتقاد گریزانیم. خیلی خوشمون نمیاد که یکی بیاد بهمون پند و اندرز بده یا نصیحتمون کنه. طنز هم یه جورایی میاد انتقاد رو در قالب شوخی بیان می‌کنه. طنز درواقع رفتارهای ناپسند و چیزهای تلخ رو تذکر می‌ده و اونا رو می‌کوبه تو صورتمون. پس طبیعیه که این شوخی‌ها رو هم به راحتی نپذیریم.

طنزپرداز باید یه سری ظرافت‌ها رو در نوشته‌های خودش رعایت کنه. مثلاً باید بدونه چگونه می‌بایست صحبت کنه که هم حرفش رو زده باشه، هم توهین نکرده باشه که به کسی بربخوره. حافظ به این نوع بیان می‌گه رِندی. پس یه طنزپرداز درست حسابی باید رِند هم باشه. در حقیقت باید طوری صحبت کرد که اعتراض آدما رو برانگیخته نکنه و طنزپرداز بتونه دوباره حرف بزنه. چون اگه اعتراض برانگیخته بشه طرف دیگه نمی‌تونه بیاد صحبت کنه :)

یکی از چیزهایی که طنزپردازان می‌تونند ازش برای تأثیرگذاری بیشتر استفاده کنند، دوپهلو بودن هست. به این شکل که ظاهر نوشته رو همه می‌فهمند و نکته‌های پنهانی‌اش رو فقط خواص درک می‌کنند.

سروش صحت آرزو کرد که فرق شوخی رو با توهین بفهمیم و ظرفیت شوخیمون رو بالاتر ببریم⁦←⁠_⁠←⁩

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: فیض‌بوک ناصر فیض، گناه اول ناصر فیض، نزدیک ته خیار ناصر فیض، دست‌هایم را برای تو می‌آورم ناصر فیض، اگر کمونیسم بیاد مظفر ایزگو و سیاه‌مست سایه‌ی تاک مرتضی امیری اسفندقه.

082

اپیزود هشتاد و دو

مهمان این قسمت برنامه آقای محمدرضا شرفیِ خَبوشان بود‌. به نظرم معلم ادبیات بودن خیلی بهشون می‌اومد و موضوع دیگه‌ای که توجهم رو جلب کرد، این بود که چقدر منسجم و پیوسته و بدون قطع و وصلی صحبت می‌کردند. واقعاً تعداد افرادی که اینطوری می‌تونند صحبت کنند زیاد نیست.

می‌دونستید که در دوره‌ی مظفرالدین شاه قاجار، 5000 نسخه‌ی خطی از کتابخانه‌ی سلطنتی به سرقت برده شده؟ :) اون هم با همکاری شخصی به اسم لسان‌الدوله که کتابدارباشی سلطنتی بوده... خیلی دردناکه...[اولین کتابی که امروز معرفی می‌کنم درباره‌ی این موضوعه]

شاید با خودتون فکر کنید کار اصلی یک نویسنده نوشتنه، ولی اینطور نیست. کار اصلی یه نویسنده پژوهش و جست‌وجو و تسلط به موضوعیه که می‌خواد درباره‌اش بنویسه. اینه که می‌تونه اثر رو بزرگ کنه و یه جورایی احترام به شأن مخاطب به شمار میاد. دقیقاً به همین دلیله که گاهی وقتا زمانی که یه اثر رو می‌خونیم، با خودمون می‌گیم چقدر پرمایه و مفیده و گاهی وقتا هم می‌گیم چقدر بی‌مایه و مزخرفه. انگار نوشته مغز نداره و مشتی چرند و پرندِ به هم پیوسته‌ست. اینجور کتاب‌ها رو به راحتی کنار بذارید. فقط تلف کردن وقته.

چی باعث می‌شه یک نویسنده رنجِ نوشتن رو بر خودش هموار کنه و بنویسه؟ اون چیز، احساس ضرورت نوشتنه و این احساس، توأمان با لذتی هست. پس درواقع دریافتن لذت‌های متعالی باعث هموار کردن رنج‌ها بر نویسنده می‌شه.

در مورد سفر با دوچرخه صحبت شد که خود آقای شرفیِ خَبوشان انجامش می‌دادند. این نخستین باریه که بعد از سال‌ها دلم برای دوچرخه‌سواری تنگ می‌شه :") بچه که بودم یه دوچرخه‌ی بنفش داشتم که اولش کمکی داشت و بعدش که یاد گرفتم اون کمکی‌ها رو باز کردیم :) بعدها دوچرخه‌های بزرگ‌تری هم سوار شدم که از قد و قواره‌ی من بزرگتر بود و حتی پام به زمین نمی‌رسید. البته که بارها هم زمین خوردم ولی کلا خیلی خوش می‌گذشت :))))) فکر کن نویسنده باشی و با دوچرخه سفر کنی. طبیعتاً باید یه دفترچه و خودکار هم همراهت باشه تا گاهی بزنی بغل و یه چیزهایی رو یادداشت کنی⁦(⁠.⁠ ⁠❛⁠ ⁠ᴗ⁠ ⁠❛⁠.⁠)⁩

اگه دوست داشتید در مورد گیاه آنُخ که یه گیاه کوهی در قوچان هست و ازش دمنوش درست می‌کنند تحقیق کنید. جناب شرفیِ خَبوشان می‌گفتند خیلی گیاه خوبیه🌿

برنامه‌ی کتاب‌باز آرزو داشته که روزی مردم ما کتابخون‌ترین مردم جهان بشن. بازخوردی که هر مهمون به این آرزو نشون داد متفاوت بود. یه سریا با خوشحالی می‌گفتند که شدنیه و آرزوی ما هم هست. یه سریای دیگه هم با تلخی می‌گفتند خیلی امیدی به این مسئله ندارند. بذارید من نظر خودمو نگم که بیش از این ناامید نشیم و همچنان با امید بهش باور داشته باشیم :)

این بخش رو با این دو بیت از سعدی به پایان می‌برم:

جنگ از طرف دوست دل‌آزار نباشد

یاری که تحمل نکند یار نباشد

گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت

بسیار مگویید که بسیار نباشد

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: بی‌کتابی محمدرضا شرفیِ خَبوشان، بالای سر آب‌ها محمدرضا شرفیِ خَبوشان، عاشقی به سبک ون‌گوگ محمدرضا شرفیِ خَبوشان، نامت را بگذار وسط این شعر محمدرضا شرفیِ خَبوشان، از واژه‌ها تُهی محمدرضا شرفیِ خَبوشان، طعم خوش واژه‌ها و یادداشت‌های بی‌اهمیت یک شاعر شهرنشین محمدرضا شرفیِ خَبوشان، شرح زندگانی من عبدالله مستوفی و سفر به سرزمین کوبلای‌خان مارکو پولو.

081

اپیزود هشتاد و یک

مهمان این قسمت برنامه آقای فرزاد مؤتمن بود. نظر خاصی در موردشون نداشتم.

صحبت از این شد که تقریباً هرچی ژانر توی سینما وجود داره از ادبیات گرفته شده مثل علمی-تخیلی، تاریخی، درام، پلیسی، معمایی و... اما ژانرهایی هم هستند که از واقعیت‌های جامعه گرفته شدند مثل ژانر گنگستری.

آقای مؤتمن گفتند: «باید به چیزی احتیاج داشته باشم تا بخونمش.» به نظرم این هم خیلی مسئله‌ی مهم و جالبیه. آدم وقتی نسبت به موضوعی احساس نیاز می‌کنه، سراغ کتاب مدنظرش می‌ره. اینجوری اون کتاب رو به عمق جانش می‌کشه و بیشتر بهش اهمیت می‌ده. بنابراین برای شروع کتاب خوندن باید در موضوعی احساس نیاز کرد :)

یه ایده‌ی جالبی از این قسمت گرفتم. آقای مؤتمن می‌گفتند که به صورت کلی خیلی فیلم‌بین هستند. فیلم‌های زیادی رو توی خونه play می‌کنند و همزمان به کارهای دیگه‌شون می‌رسند. این یعنی سرسری دیدن و گاهی حتی فقط شنیدن. یکم که از فیلم می‌گذره آقای مؤتمن متوجه می‌شن که اون فیلم اصلا ارزش دیدن داره یا نه. پس اونایی که به درد نمی‌خورند رو می‌ریزند دور و اون چندتا خوبا رو نگه می‌دارند که سر فرصت ببینند. این هم به نظرم استفاده‌ی هوشمندانه از وقته :)))

داشتم به این فکر می‌کردم که شاید در آینده چنین کاری بکنم که یه سری کتاب‌های خوب رو بخرم و از قصد در مکان‌های مختلف جا بذارمشون که مردم بتونند بخونند :) فعلا در حد یه ایده‌ست که از این قسمت گرفتم. ببینم در آینده چی پیش میاد :)

فیلم ساختن از روی یک اثر ریسک‌های خودشو داره. به قول آقای مؤتمن اقتباس کاملاً وفادار، ریسک اینو داره که بگن داستان بهتر از فیلمه! پس بنابراین بهتره اگه اقتباسی هست، کاملاً وفادار نباشه. خودمون یه چیزهایی رو بهش اضافه یا ازش کم کنیم. با چیزهای دیگه ترکیبش کنیم و اثری که می‌سازیم منحصر به فرد باشه. اگر هم قراره اقتباس وفاداری داشته باشیم، بریم سراغ آثار کمتر شناخته‌شده که ریسک ماجرا رو برامون کمتر می‌کنه.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: شب‌های روشن داستایِفسکی، همیشه شوهر داستایِفسکی، عقاید یک دلقک هاینریش بُل، پس از تاریکی هاروکی موراکامی، گرسنه کنوت هامسون، افسانه‌ی زیبای خفته شارل پرو، ایبسن آشوب‌گرای آریان‌پور، دشمن مردم ایبسن، خانه‌ی عروسک اشباح ایبسن، وایکینگ‌ها در هل‌گلند ایبسن، براند ایبسن و انقلاب فرانسه ژرژ سادول.

🌿فیلم‌هایی که ازشون اسم برده شد: خبرنگار خارجی آلفرد هیچکاک، برهنه مایک لی و کلاهبرداران استیون فریرز.

080

اپیزود هشتاد

مهمان‌های این قسمت برنامه آقایان احسان رضایی و رشید کاکاوند بودند.

در ابتدا برسیم به قسمت جناب رضایی:

در این بخش به نحوه‌ی ورود به دنیای شاهنامه‌خوانی پرداخته شد. شاید خیلیامون دلمون بخواد شاهنامه بخونیم ولی توانش رو نداشته باشیم. چون حقیقت اینه که شاهنامه خوندن ساده نیست، به چند دلیل: اول اینکه به مرور زمان معنای بعضی واژه‌ها تغییر کرده و امروزه ما اون واژه‌ها رو در معناهای دیگری به کار می‌بریم. دوم امروزه بعضی واژه‌های اون زمان دیگه مصطلح نیستند و منسوخ شدند. سوم تلفظ بعضی واژه‌ها امروزه متفاوت شده. مثلاً در گذشته سُخُن به کار می‌رفته و امروزه ما بهش می‌گیم سُخَن. همه‌ی اینا دست به دست هم می‌دن تا ما نتونیم شاهنامه بخونیم. اما دو کتاب معرفی شد که این امر رو برامون خیلی ساده‌تر می‌کنه. مخصوصاً کتاب دومی که تو این بخش معرفی شد رو خیلی دوست داشتم و به نظرم جالب اومد. شبیه جزوه‌های رنگی رنگی بود.(مراجعه بشه به کتاب دومی که معرفی کردم.)

همچنین درباره‌ی این صحبت شد که ما اونطور که شایسته‌اش بوده به شاهنامه نپرداختیم. فیلم و سریال خاصی از روش نساختیم. نمایشنامه‌ی خاصی از روش ننوشتیم. در حالی که اگه این اثر هرجای دنیا بود، خیلی بیشتر از این‌ها بهش اهمیت داده می‌شد. واقعاً ناراحت‌کننده‌ست.

یه چیزی هم به عنوان اطلاعات عمومی بهتون می‌گم: سرو کاشمَر که توی شاهنامه اومده، عمرش خیلی طولانیه و قدیمی‌ترین موجود زنده‌ی ایران محسوب می‌شه. گویا هنوزم وجود داره :) نمی‌دونم آیا تدابیر امنیتی و حفاظتی لازم رو در قبالش انجام می‌دن یا نه...

سپس می‌ریم سراغ قسمت جناب کاکاوند:

سخن درباره‌ی ترانه بود. ترانه‌سرا هنگام سراییدن ترانه به دو چیز باید توجه کنه: اول اینکه ترانه باید موسیقی‌پذیر باشه و دوم اینکه مخاطب عام باید به راحتی حداقل کلیت مطلب رو دریافت کنه.

به شکل مُدوَّن اولین ترانه‌سرایی که به تعریف امروز داریم علی‌اکبر شیداست.

بعدها متوجه شدند که ترانه حتی می‌تونه مردم رو تهییج کنه. چنانکه عارف قزوینی هروقت یه ترانه‌ای رو در مظهر مردم می‌خونده و اجرا می‌کرده، بعدش راهپیمایی راه می‌افتاده.(مربوط به دوران مشروطه)

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: دفتر خسروان(برگزیده‌ی شاهنامه‌ی فردوسی) دکتر سجاد آیدنلو و از چشم سیمرغ(چکیده‌ی رویدادهای شاهنامه) محمدابراهیم محجوب.

079

اپیزود هفتاد و نه

مهمان این قسمت برنامه آقای حسین پارسایی بود. یه بخشی از این قسمت، تئاتر اولیور توییست موزیکالی که ایشون کارگردانی کردند رو نشون می‌ده. انقدر واقعی بود که اگه بازیگرها حرف نمی‌زدند، گمان می‌کردم که ایرانی نیست اصلاً. من کلا با فرآیند ایرانیزه کردن آثار بزرگ مشکل دارم. یعنی اگه قراره همون اثر بزرگ اجرا بشه، باید دقیقاً عین خودش اجرا بشه که ما به خاطر یه سری محدودیت‌هایی که تو ایران داریم، امکانش نیست. مثلاً توی همین تئاتری که ازش اسم بردم، آواز خوندن نقش خیلی مهمی داره. شعر اصلی هم انگلیسیه. حالا ما چرا اصرار داریم این شعر رو به فارسی ترجمه کنیم؟ ترجمه‌ی شعر کلا خیلی خیلی کار سختیه. ممکنه اصلا اون چیزی که شعر اصلی هست درنیاد. ولی حالا جدای از اون تصور اینکه بازیگرای ما بتونند با لهجه‌ی خود انگلیسیا اون شعر رو بخونند، حداقل فعلا برام دور از ذهنه و اگه همون لهجه رو نداشته باشند و با akzent فارسی، آواز انگلیسی بخونند، اون اثر بسیار مضحک می‌شه :)))))))))) مگر اینکه طرف بیاد بگه آقا من این نمایشنامه رو براساس برداشتی از فلان اثر بزرگ نوشتم و اونوقت اینکه یه مقداری توش دست ببره و ایرانیزه‌اش کنه مشکلی نداره.

در یه جایی از برنامه آقای پارسایی به موضوع جالبی اشاره می‌کنند. اون هم اینکه ما دچار جبر اجتماعی هستیم. یعنی یه سری چیزهایی که توی جامعه هست رو نمی‌تونیم تغییر بدیم و همزمان نمی‌تونیم از یاد ببریم. مثلاً ما کودکی رو که توی سرما شیشه‌ی ماشین‌ها رو دستمال می‌کشه، اسفند دود می‌کنه یا گل می‌فروشه رو نمی‌تونیم فراموش کنیم. با اینکه کاری هم براشون از دستمون برنمیاد ولی دست کم به اندازه‌ی یک مکث به خاطرشون متأثر می‌شیم.

من یه دوستی از دوران دبیرستان دارم که یک‌بار در مورد دیدگاهی که خودش به زندگی داشت، برام گفت. می‌گفت من زمانی که یه رستوران گرون می‌رم و یه غذای گرون می‌خورم، همش به این مسئله فکر می‌کنم که یه سریا حتی نون خالی ندارند بخورند و نمی‌تونم چیزی بخورم. برای همین مدت‌هاست که سعی می‌کنم زندگی‌ام رو اونقدر تجملاتی نکنم و در حد بیشتر مردم جامعه نگهش دارم. چیزهایی رو بخرم که بیشتر مردم توان خریدش رو دارند و چیزهایی از این دست. دیدگاه قابل احترامیه ولی من خیلی باهاش موافق نیستم. تو پولدار شو و به آدمای بیشتری کمک کن. دستشونو بگیر. سطح زندگیشون رو بکش بالا. اینکه خودت رو به خاطر مردم در سطح پایینی نگه داری به نظرم کار عاقلانه‌ای نیست. مگر اینکه قصد داشته باشی حرص و طمعت رو با این چشم پوشیدن‌ها به دنیا و آنچه متعلق به دنیاست کم کنی و راه عرفا رو در پیش بگیری که اون بحثش جداست.

«شخصی که امروز رویاهای شیرین خودش رو به دست نمیاره، در آینده مطالبه می‌کنه و اگه به این مطالبه پاسخ درستی داده نشه، تبدیل به یه ناهنجاری بزرگ می‌شه.» این رو آقای پارسایی گفتند و باید بگم به شدت باهاشون موافقم. خیلی حرف بزرگی زدند.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: خانه‌ی روشنی غلامحسین ساعدی، ضحاک غلامحسین ساعدی، ترس و لرز غلامحسین ساعدی، بانوی زیبای من جرج برنارد شاو و اشک‌ها و لبخندها جبران خلیل جبران.

*بیشتر کتاب‌ها رو خودم پیدا کردم و به صورت مستقیم معرفی نشد.

078

اپیزود هفتاد و هشت

لینک این قسمت هم توی سایت شبکه‌ی نسیم و هم تلوبیون خراب بود. از آقای شهاب ممنونم که این لینک رو برام فرستادند و باعث شدند چالش کتاب‌بازم زمین نمونه :)🧡 مطالب رو ازش بیرون کشیدم تا جایی که می‌تونستم.

مهمان این قسمت برنامه آقای سامان گلریز بود. داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر جسارت امتحان کردن مزه‌های جدید رو دارم؟ ایشون این حس رو بهم می‌دادند.

استادم همیشه می‌گفت یکی از چیزهایی که تجربه‌ی زیستی آدم رو بالا می‌بره، سفر کردنه. کسانی که زیاد سفر می‌کنند و زیاد به چیزهایی که می‌بینند می‌اندیشند و آناکاوی‌شون می‌کنند(تجزیه و تحلیل)، آدم‌های عمیق‌تری هستند. سفر هم یه جور مطالعه محسوب می‌شه، به شرطی که با فکر کردن همراه باشه.

آقای گلریز توصیه کردند که پیش از سفر به هرجایی در موردش مطالعه کنیم و حین سفر هم کتاب‌هایی با خودمون ببریم.

نمی‌دونم تا حالا به غذاهای خیابانی فکر کردید یا نه، ولی برای خود من این مسئله بسیار جالبه🥰😍 حالا منظورمون از غذاهای خیابانی چیه؟ همون غذاهایی که کنار خیابون و نه توی مغازه فروخته می‌شن. این‌کار برای چه کسانی مناسبه؟ برای آدمایی که پولی برای خرید یا اجاره‌ی مغازه ندارند، ولی خلاق‌اند و آشپزی خوبی دارند. اولین مسئله‌ای که باید بهش توجه بشه، تمیز و بهداشتی بودن این غذاهاست. شاید جالب باشه بدونید توی کشور تایلند همچین چیزی وجود داره و پلیس به کیفیت و تمیزی و قیمت غذاهای خیابانی‌شون نظارت داره. توی کشورهای دیگه از جمله ترکیه هم غذاهای خیابانی وجود دارند. مثلاً یکی از غذاهای خیابانی‌شون kukurec(کوکورچ) هست که بسیار در استانبول محبوبه. توی ایران نمی‌دونم تا چه حد به این مسئله پرداخته شده. توی تهران، خیابون سی تیر تا همین چند سال پیش پر از غرفه‌های مختلف غذا بود که خیلی حس خوبی به آدم می‌دادند.(به نظرم اونم غذای خیابانی محسوب می‌شه.) ولی الان از اونجا جمع شده. در مورد شهرهای دیگه هم اطلاعی ندارم ولی خیلی خوبه که بهش پرداخته بشه. به چند دلیل: اول اینکه خیلیا از بیکاری نجات پیدا می‌کنند. دوم مردم می‌تونند با صرف هزینه‌ی کمتر غذاهای خوشمزه بخورند. سوم برای جلب توریست خیلی خوبه و مردم کشورهای مختلف که به ایران میان، با فرهنگ، غذاها و خیابونای ایران آشنا می‌شن.

توی این بخش می‌خوام از خواص بعضی چیزها به صورت خیلی مختصر براتون بگم(تجربیات خودم رو هم دخیل کردم):

گل گاو زبان: برای فشار خون و آرامش خیلی خوبه.

انبه: برای کبد خیلی خوبه.

زنجبیل**: برای عضلات پا و ستون فقرات خیلی خوبه. برای گرم کردن معده، ضدعفونی کردن معده، رفع حالت تهوع و بهتر کردن ریفلاکس و ترش کردن معده عالیه. برای کم کردن درد زیر دل و کمر خانوما تو دوران پریودی هم خیلی خوبه و ...

زردچوبه: برای پاکسازی کبد و کیسه صفرا خیلی خوبه. برای سرماخوردگی خیلی خوبه. یه معجونی هست که درست می‌کنند با زردچوبه و عسل و آب ولرم که برای دفع چربی‌های بدن خوبه.

در این قسمت همچنین در مورد دیتاکس صحبت شد که برای پاکسازی و سم‌زدایی بدن به کار می‌ره. اینجا رو برای اطلاعات بیشتر بخونید.(VPN مورد نیازه)

همچنین در مورد اسموتی صحبت کردند. آقای گلریز اسموتی رو ترکیب میوه با ماست می‌دونستند یا آبمیوه‌های ترکیبی که ماست نقش مهمی توشون داره. بعضیاشونم ماست ندارند و غلظت میوه توشون زیاده. اینجور نوشیدنی‌ها چاق‌کننده نیستند.

راستی از نظر آقای گلریز پیتزا و برگر غذا محسوب نمی‌شن بلکه تفریح‌اند :))))))) یعنی واقعاً پیتزا و برگر از نظر جایگاه غذایی مثل سوپ‌اند؟ Are you kidding me؟ :)))))))))))) حالا جدای از شوخی فست‌فود اصلا برای سلامت بدن خوب نیست. نباید همیشگی باشه، ولی من فکر می‌کنم اگه آدم رژیم غذایی سالمی داشته باشه، می‌تونه هفته‌ای یه بار توی Cheat dayاش فست‌فود بخوره و مشکلی هم پیش نیاد.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: Street foods, کتاب آشپزی Dali و همسرش گالا، Pizza on the grill, Smoothie, درمان خویشتن با آشپزی آیورودایی دکتر واسانت لد، ایران چهارراه حیات وحش، Madagascar Travel Guide، آب انبار هوشنگ مرادی کرمانی، نه تر و نه خشک هوشنگ مرادی کرمانی، شما که غریبه نیستید هوشنگ مرادی کرمانی، لبخند انار هوشنگ مرادی کرمانی، مربای شیرین هوشنگ مرادی کرمانی، جاناتان مرغ دریایی ریچارد باخ، اوهام ریچارد باخ، پیامبر جَبران خلیل جَبران، پیشگویی آسمانی جیمز ردفیلد، بصیرت دهم جیمز ردفیلد و راز شامبالا جیمز ردفیلد.

*واژه‌ی آناکاوی معادل فارسی تجزیه و تحلیله. یکی از واژه‌های فارسی‌ایه که به نظرم خیلی قشنگ‌تر از تجزیه و تحلیله و خوبه که اینو به جاش به کار ببریم.

**زنجبیل دوست خوب منه :) انقدر که من این گیاه رو دوست دارم، خیلی از آدما رو دوست ندارم :))))))

***Gibran Khalil Gibran اسم جبران خلیل جبران به انگلیسیه و درستش جیبرانه ولی خب از اونجایی که برای ما توی فارسی تلفظش سخته، می‌گیم جَبران خلیل جَبران. پس بنابراین جُبران خلیل جُبران غلطه :)))))

****چه اپیزود مفیدی بود. حیف بود اگه از دستش می‌دادم :)

077

اپیزود هفتاد و هفت

مهمان این قسمت برنامه خانم آفرین عُبِیسی بود. از اون آدم‌هایی هستند که خیلی حس خوبی ازشون می‌گیرم و دوسشون دارم⁦⁦(⁠✯⁠ᴗ⁠✯⁠)⁩

به این می‌اندیشیدم که شاید خیلی وقتا دلیل نرفتنم دنبال کتاب یا موضوعی خاص این بوده که "می‌ترسیدم نفهمم". شاید یه‌جور کمالگراییِ بیمارگونه که لابد آدم باید همه‌چیز رو بفهمه. اما همون اندک فهمیدن هم خیلی بهتر از اصلا نفهمیدنه. اینجوری آدم حداقل لَنگان لَنگان خودشو به یه جایی می‌رسونه و درواقع هیچکس نیست که کامل همه‌چیز رو بفهمه. همه نقص‌هایی در فهمیدن دارند. به قول خانم عبیسی که گفتند: «چیزی متوجه نمی‌شدم ولی می‌خوندم.» همین خوندنه راه‌هایی رو توی ذهن آدم باز می‌کنه که پیش از اون نبوده.

خانم عبیسی واقعاً جزو قدیمی‌های فرهیخته‌مون محسوب می‌شن. تعریف می‌کردند که یه ضبط صوتی دارند و هر صبح که از خواب بیدار می‌شن، توش سی‌دی می‌ذارن و گوش می‌دن. حالا اگه بخواهیم اینو به زمونه‌ی خودمون برگردونیم می‌شه همون پادکست و موسیقی گوش کردن توی گوشی یا ضبط ماشین.

پسربچه‌ای که این‌دفعه اومده بود کتاب‌باز در جواب «می‌خوای وقتی بزرگ شدی چیکاره بشی؟» گفت: «می‌خوام ظرف بشورم، جاروبرقی بکشم.» کیوتچه‌ی خنگول⁦ಥ⁠‿⁠ಥ ⁩. جدای از شوخی جواب قشنگی داده. این‌ها و خیلی دیگه از کارهای خونه چیزهاییه که آقایون هم باید بلد باشند. البته که توی این دوره زمونه فکر کنم کمتر پسری هست که از پس این کارها برنیاد.

مطالعه کردن آدمو پخته و بزرگ می‌کنه. آشنا می‌شی با آدم‌ها و کشورهای مختلف. همچنین وقتی به آدم‌های بزرگ برمی‌خوری، خودت هم بزرگ می‌شی کم‌کم. این خیلی جالبه‌ها :)

"کتاب همیشه بوده. در هر زمینه‌ای که آدم فکرشو بکنه هم کتاب بوده و هست. منتها موضوع اینه که من بخوام. هروقت من بخوام هست. می‌تونم برم تهیه کنم. درواقع موضوع منم." بخشی از صحبت‌های خانم عبیسی که خیلی دوست داشتم❤️

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: لبه‌ی تیغ سامِرسِت موآم، خوشی‌های زندگی سامرست موآم، سرزمین هرز تی. اس. الیوت، آسیاب کنار فلوس جورج الیوت، اَدِم بِید جورج الیوت، 365 روز در صحبت مولانا حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، 365 روز در صحبت قرآن حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، 365 روز در صحبت حافظ حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، 365 روز با سعدی حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، 365 روز در صحبت شاعران پارسی‌گو گنجینه‌ی آشنا حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، 365 روز با ادبیات انگلیسی در قلمرو زرّین حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، 365 روز در صحبت فردوسی حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، دفتر روشنایی(از میراثِ عرفانی بایزید بسطامی) به ترجمه‌ی محمدرضا شفیعی کدکنی، نوشته بر دریا(از میراثِ عرفانی ابوالحسن خرقانی) به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، فتوحات مکّیّه شیخ اکبر محیی‌الدین ابن عربی، شرح جامع مثنوی معنوی کریم زمانی، من طبیعی، من انسانی، تکامل(تحلیل مثنوی معنوی مولانا) محمدتقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه محمدتقی جعفری، چگونه رنج بکشیم کریستوفر همیلتون، چگونه شغل دلخواهمان را پیدا کنیم رومن کرزناریک، ابوالقاسم فردوسی(دیدگاه‌های فلسفی) استاد غلامحسین دینانی و کی بود کی بود؟(چرا و چگونه اشتباهاتمان را توجیه می‌کنیم؟) کرول تَوریس و الیوت اَرونسن.

*چه معرفی کتاب طولانی‌ای! اگر طولانی‌ترین نباشه، قطعاً یکی از طولانی‌ترین‌هاست.

*یه سری کتاب‌ها به صورت مستقیم معرفی نشدند و خودم با جست‌وجو پیداشون کردم.

*بسیاری از کتاب‌های این‌دفعه در زمینه‌ی عرفان هست.

076

اپیزود هفتاد و شش

مهمان این قسمت برنامه آقای حمید پورآذری بود. وایبی که بهم می‌دادند یه وایبِ ز غوغای جهان فارغی بود :) کلا حس خوبی ازشون گرفتم.

آقای پورآذری باور داشتند که تئاتر یه جور گفت‌وگوئه بین بازیگر و تماشاگر؛ گفت‌وگویی که رخ در رخ اتفاق می‌افته. نگاهِ از بالا به پایین و از پایین به بالایی هم نیست. بلکه دقیقاً رودررو و در یک سطح روی می‌ده.

می‌دونی داشتم به چی فکر می‌کردم؟ اینکه متأسفانه یه سری کتاب‌ها یه رنج سنی‌ای برای خوندن دارند و از اون که بگذره، دیگه اون حس فوق‌العاده رو ازشون نمی‌شه گرفت. این خیلی غم‌انگیزه که آدم هرچی بزرگتر می‌شه، فکر می‌کنه عقلش داره کامل‌تر می‌شه و بیشتر می‌فهمه. در حالی که خیلی وقتا کودکان بیشتر می‌فهمند. آدمی‌زاد هرچی بزرگتر می‌شه، محدودتر می‌شه و ذهنش هم اون گستردگی سابق رو نخواهد داشت. امیدوارم هر کتابی رو در سن مناسب خودش بخونیم و دیر نشه.

من فکر می‌کنم تغییرات گسترده‌ی آدمی از احساس نیاز شروع می‌شه. یعنی همین که یه فرد نسبت به چیزی احساس نیاز کنه دنبالش می‌ره. حالا تو فرض کن هزارنفر دیگه قبل از اون، دهنشون مو درآورده باشه و بهش گفته باشند: «فلان کار رو بکن، برات خوبه!» تا وقتی خود طرف نسبت به اون مسئله احساس نیازی نکنه، سمتش نمی‌ره یا اگرم بره، اون تغییرات پایدار نخواهند بود. پس اجبار جواب نمی‌ده. باید ضرورت اون کار توسط شخص درک بشه.

آقای پورآذری برای ایجاد این تغییرات پایدار توی شاگردانشون و کتابخون کردنشون این تکلیف شش روزه رو بهشون دادند: یه جایی که هر شخص بیشتر وقتش رو در اونجا می‌گذرونه انتخاب کنه؛ مثل اتاق خواب، محل کار و خلاصه هرجایی که بیشتر هست. یه چالش 6 روزه برای خودش در نظر بگیره. به این صورت که روز اول شروع کنه به توصیف ریز به ریز و دقیق اونجا. روز دوم یکم تخیل قاطی‌اش کنه. روز سوم میزان تخیل رو بیشتر کنه و به همین ترتیب. تا اینکه روز ششم یه اتفاق تخیلی که به ذهنش می‌رسه توی اونجا می‌افته رو بنویسه. این، تمرین خوبی برای پرورش تخیله. وقتی شاگردانشون این کار رو انجام می‌دادند، حس این رو داشتند که برای بهتر نوشتن باید مطالعه کنند و اونوقت خودشون در پی یافتن کتاب‌هایی که براشون مناسبه می‌رفتند.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: دیوان اقبال لاهوری، مجموعه آثار بیدل دهلوی، اُدیپ شهریار سوفوکلس، دایره‌ی گچی قفقازی برتولت برشت، به سوی آزادی نیکوس کازانتزاکیس، آزادی یا مرگ نیکوس کازانتزاکیس، یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه مارتین مک دونا، غربِ غم‌زده مارتین مک دونا، سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری مارتین مک دونا، تارتوف مولیر، عشاق باشکوه مولیر، دروغگو کارلو گولدونی و دوقلوهای ونیزی کارلو گولدونی.

075

اپیزود هفتاد و پنج

مهمان‌های این قسمت برنامه آقایان احسان رضایی و رشید کاکاوند بودند.

در ابتدا می‌رسیم به بخش جناب رضایی:

در مورد فردوسی صحبت شد. قضیه‌ی نوشتن شاهنامه اینجوری بوده که اولش آقای دقیقی شروع کرده بوده به نوشتنش و هزار بیتش رو هم نگاشته بوده. بعد توی یه جنگی ایشون که از قضا دوست فردوسی هم بوده، کشته می‌شه و فردوسی ادامه‌ی سرودن شاهنامه رو به عهده می‌گیره. قرار بوده بعد از تموم شدن شاهنامه سلطان محمود غزنوی به فردوسی تعداد زیادی سکه بده، اما خلاف وعده‌ی خودش عمل می‌کنه.

پس از تمام شدن شاهنامه که سی سال طول کشیده بوده، فردوسی شاهنامه رو با خودش به دربار سلطان محمود غزنوی می‌بره. دو سه شبانه‌روز طول می‌کشه تا این شاهنامه رو براش بخونند. وقتی تموم می‌شه، سلطان محمود غزنوی چنین می‌گه: «شاهنامه هیچ نیست الّا حدیث رستم و در سپاه من هزار مرد مثل رستم هست.» با این حرفش یه جورایی این اثر فاخر و کار فردوسی رو تحقیر می‌کنه. فردوسی هم بدون اینکه خم به ابرو بیاره می‌گه: «عمر خداوندگار دراز باد! در سپاه سلطان چند مرد چون رستم باشد ندانم. این مقدار دانم که خداوند تعالی دیگر بنده چون رستم نیافرید.» مثل اینکه بعدها محمود غزنوی پشیمون می‌شه و می‌خواد اون سکه‌ها رو به فردوسی بده، ولی دیگه فردوسی از دنیا رفته بوده...

سپس به بخش جناب کاکاوند بپردازیم:

در سرتاسر این بخش صحبت از خیام بود. ادوارد فیتزجرالد کسی بوده که رباعیات خیام رو به شکلی هنرمندانه و قشنگ به زبان انگلیسی ترجمه کرده. این ترجمه باعث شناخته شدن هرچه بیشتر خیام به جامعه‌ی غربی شده. صحبت از این شد که بیان اندیشه در رباعیات خیام غالب‌تر از زبان نوشتارشه. یعنی چی؟ یعنی اینکه در آثار شاعران بزرگ دیگه‌مون مثل سعدی ما در جاهای زیادی بازی با زبان رو می‌بینیم، ظرافت‌های شاعرانه‌ی شاعر رو می‌بینیم. این باعث می‌شه ترجمه‌ی آثارشون به صورت تمام و کمال ممکن نباشه. اما در مورد رباعیات خیام این اتفاق نمی‌افته. مثل اینکه برای خیام بیشتر این موضوع مهم بوده که اندیشه‌اش رو بیان کنه، تا اینکه مثل سعدی انقدر ظرافت‌های زبانی به خرج بده. این باعث شده ترجمه‌ی فیتزجرالد خیلی خوب از آب دربیاد.‌ چون مفاهیم مدنظر خیام رو به صورت کامل و همراه با یه سری ریزه‌کاری‌ها که برای جامعه‌ی انگلیسی‌زبان ملموس‌تر باشه، در ترجمه‌اش انتقال داده.

در این میان یه رباعی از خیام رو میارم:

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و روبَه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

قصر جمشید به شکوه و جلال معروف بوده. حتی جام جهان‌نما هم متعلق به اون بوده. داره به فانی بودن و در فرجام فروریختن همه‌ی این ثروت و شکوه اشاره می‌کنه. در ادامه اینو بیان می‌کنه که قصر جمشید به حدی ویرانه شده بوده که حتی کسی از اون‌جا رد نمی‌شده، پس جای امنی بوده. و آهو که فقط در شرایطی که کاملاً احساس آسودگی کنه و خطری تهدیدش نکنه، بچه‌اش رو به دنیا میاره، در اینجا بچه‌اش رو به دنیا آورده و روباهی که همش در حال فرار بوده و آرام و قرار نداشته، در اینجا آرام گرفته.

در بیت بعدی هم که به بهرام گور اشاره می‌کنه که گورخر شکار می‌کرده. در مصراع دوم گور ایهام داره. هم می‌تونه به معنای قبر باشه و هم گورخر. چون در فرجام بهرام دنبال گوری به غاری رفت و دیگه از اون غار برنگشت. پس می‌تونیم اینطور برداشت کنیم که این‌بار اون‌ گورخر بهرام رو گرفته... مثلا این بیت چیزی نیست که بتونه ترجمه بشه. یعنی می‌شه مفاهیمش رو یه جوری بیان کرد، ولی این استفاده‌ی هوشمندانه از «گور» فقط در زبان فارسی معنا داره و کسی که فارسی بلد نیست، این زیبایی رو درنمی‌یابه.

خیلی از شاعران ما رباعی هم دارند، ولی رباعی‌های خیام قابل مقایسه با هیچکدومشون نیست و خیلی سرتره :)

خیام علاوه بر شاعر بودن، ریاضی‌دان و منجم بزرگی هم بوده. رساله‌ی جبر و مقابله از ایشونه و تنظیم تقویم جلالی هم کار ایشون بوده.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: زندگینامه تحلیلی فردوسی علیرضا شاپور شهبازی و تاریخ سیستان به تصحیح جعفر مدرس صادقی.

074

اپیزود هفتاد و چهار

مهمان این قسمت برنامه حجت‌الاسلام شهاب مرادی بود.

داشتم به این فکر می‌کردم که آقای صحت چقدر انسان گشاده‌رویی هستند در برابر همه‌جور آدمی و این از خردشون سرچشمه می‌گیره. خیلی خوبه اینکه حرف آدما رو بشنویم، از هر قشری که هستند. ببینیم چی می‌گن و بعد خودمون تصمیم بگیریم که چیکار کنیم. همین گارد نداشتنه چیز مهمیه و انسان رو خردمندتر می‌کنه.

صحبت از این شد که مطالعه کردن فقط خوندن کتاب نیست. قبلاً هم به این موضوع اشاره کرده بودم. دیدن یه فیلم خوب، دیدن یه نمایش خوب، نگاه کردن به آدم‌های پیرامونمون و شنیدن موسیقی خوب در صورتی که با اندیشیدن همراه باشه، مطالعه محسوب می‌شه.

در این قسمت برنامه خیلی روی گلستان سعدی تأکید شد. یه ایده‌ی جالبی تحت عنوان «مشق شب» هم آقای مرادی بیان کردند. به این صورت که آدما شروع کنند به نوشتن گلستان، هرشب یه صفحه، تا زمانی که تموم شه. یه مقداری هم پایینش رو خالی بذارند.(دورِ نخست)

بعد شروع کنند به اعراب‌گذاری و جست‌وجو درباره‌ی معنای واژه‌ها و عبارات و نوشتن معانی.(دورِ دوم)

بعدش برداشت خودشون رو از اون حکایت بنویسند(دورِ سوم)

این بخش رو با شعری از دیوان غربی شرقی گوته به پایان می‌برم:

حوری: امروز نگهبانی در پیشِ دروازه‌ی بهشت

با من است.

و من نمی‌دانم چه کنم.

تو به چشمم بس مشکوک می‌آیی!

آیا راستی خویشاوندی‌ای

با مسلمانانِ ما داری؟

و آیا جنگ‌های تو و خدماتت،

شایسته‌ی بهشتت کرده‌اند؟

آیا هم‌رسته‌ی مجاهدانی؟

زخم‌هایت، آن علامت‌های افتخار را

نشانم بده،

تا که راهت بدهم.

شاعر: این‌قدر تکلیف متراش.

بگذار به درون بیایم.

که من هم انسان بوده‌ام،

و انسان بودن، یعنی مجاهد بودن.

آن نگاهِ بینایت را باریک کن!

و درونِ سینه‌ام را ببین.

ببین که خسته‌ی زخم‌های دردناکِ زندگی،

و نیشِ گوارایِ عشق است.

با این همه، سرشار از ایمان،

از دل‌بستگیِ معشوقه سروده‌ام.

نیز از این که جهان، بر هر مدار هم که بچرخد،

آکنده از مِهر و سپاس است.

و هم‌پای با برگزیدگان و پاکان

چندان تلاش کرده‌ام،

که نامم با آتشِ عشق،

نقشِ دل‌های نیک شده است.

نه، تو انسانی ناچیز را برنگزیده‌ای!

دستت را به من بده، تا روز از پیِ روز

بر انگشتانِ نازک‌تراش تو،

ابدیت را بشمارم!

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: دیوان غربی شرقی گوته، بازگشت به دریاچه‌ی ژنو جمعی از نویسندگان، در حال کندن پوست پیاز گونتر گراس، شهر فرنگ گونتر گراس، بوی برف می‌آید گونتر گراس، رقص مردگان راینر ماریا ریلکه، آلیس در سرزمین عجایب لوئیس کارول، مهابهارات بازنویسی ویلیام باک، هوا را از من بگیر، خنده‌ات را نه! پابلو نرودا، اسپانیا در قلب ما پابلو نرودا، نامه‌های عاشقانه‌ی پابلو نرودا به آلبرتینا رُزا، هفت کشور و سفرهای ابن تراب فخری هروی، بعد از آن شب مرجان شیرمحمدی، نقشبندان داریوش عابدی و الهی‌نامه سنایی.

*تقریباً نود درصد کتاب‌ها رو خودم معرفی کردم.

073

اپیزود هفتاد و سه

مهمان این قسمت برنامه آقای ابراهیم حسن بیگی بود. نظر خاصی در موردشون نداشتم.

صحبت از این شد که ادبیات کلاسیک ایران رو مردم جهان به خوبی می‌شناسند ولی ادبیات معاصرمون تقریباً گمنام باقی مونده. چقدر دردناک :)

هرچی آدم بزرگتری باشی، اثری که از خودت به جا می‌ذاری هم اثر بزرگتریه. چنانکه در مورد آثار نویسنده‌های بزرگ می‌بینیم. اونا خودشون هم آدمای بزرگی بودند که تونستند همچین آثاری خلق کنند.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: موقرمز اورهان پاموک، نام من سرخ اورهان پاموک، قلعه‌ی سفید اورهان پاموک، خانه‌ی خاموش اورهان پاموک، بی بال پریدن قیصر امین پور، قدیس ابراهیم حسن بیگی، محمد ابراهیم حسن بیگی، معمای مسیح ابراهیم حسن بیگی، شب ناسور ابراهیم حسن بیگی، کلاغ سفید ابراهیم حسن بیگی، عکس روی درخت ابراهیم حسن بیگی و مدرسه، جایزه، مادر رضا بایرامی.

*یه سری از کتاب‌ها به صورت مستقیم معرفی نشدند و خودم با جست‌وجو پیداشون کردم.

*بیشتر کتاب‌هایی که از آقای حسن بیگی معرفی شد تم مذهبی دارند.

072

اپیزود هفتاد و دو

مهمان این قسمت برنامه آقای پژمان راهبر بود. قیافه‌شون به آدمای ورزشی می‌خورد کلا :))))

فکر می‌کنم قبلاً هم در این باره صحبت کرده بودم که در فوتبال ما فرهنگ شفاهی خیلی غالب‌تر از فرهنگ نوشتاریه. زندگینامه‌نویسی هم از آدمای ورزشی خیلی کم رایجه. خوبه که به این موضوعات توجه بشه.

یه جایی هست به اسم مرکز تبادل کتاب. اگه کتاب‌هایی دارید که خوندید یا به هر دلیلی نیازشون ندارید، می‌تونید ببریدشون اینجا. اونا کتاب‌های شما رو توی قفسه می‌ذارن و اگه فروش رفت، معادل قیمتش بهتون اعتبار می‌دن که بتونید کتاب‌های جدید از همونجا بخرید.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: پسری روی سکوها حمیدرضا صدر، یونایتد نفرین‌شده دیوید پیس، رهبری الکس فرگوسن، زندگی من الکس فرگوسن، فوتبال علیه دشمن سایمون کوپر، دیوید بکهام کیست؟ الن لابرکیو، مارادونا گیم بالاگه و فوتبال و فلسفه تد ریچاردز.

071

اپیزود هفتاد و یک

مهمان این قسمت برنامه خانم احترام برومند بود. حسی که به منِ مخاطب از طرفشون القا می‌شد، حس یه همسایه‌ی عاقل و دوست‌داشتنی بود :) قشنگ مشخص بود از خانواده‌ی بافرهنگی هستند و بسیار هم از نظر مطالعاتی به‌روز بودند.

امروزه آدما خیلی حوصله‌ی خوندن کتاب‌های طولانی رو ندارند. برای همین، رمان‌هایی که چاپ می‌شن هم معمولاً تعداد صفحات کمی دارند. این خوب نیست. اصلا هم خوب نیست. قبلنا مردم با ذوق و شوق رمان‌های چندجلدی با تعداد صفحات زیاد رو مثل یه سریال جذاب قدم به قدم دنبال می‌کردند... درد و نفرین :")

در طول این قسمت برنامه از نمایشنامه‌ی منهای دوی ساموئل بنشتریت اسم برده شد و کلی ذوق کردم که به تازگی خوندمش :)))))) خیلی حس خوبی بود💛

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: دکتر ژیواگو بوریس پاسترناک، احتمالاً گم شده‌ام سارا سالار، هست یا نیست؟ سارا سالار، سهم من پرینوش صنیعی، مجموعه آثار نمایشی داوود رشیدی، پاییز فصل آخر سال است نسیم مرعشی، هرس نسیم مرعشی، آتش از پشت شیشه شهلا حائری، دیروز خیلی دیره شهلا حائری، بی‌خود و بی‌جهت شهلا حائری، فهرست حسرت‌ها شهلا حائری، اسم ماتیو دولاپورت، آقای اشمیت کیه؟ سباستین تیِری، آرت یاسمینا رضا و شاهنامه‌سرایی و گامی در تاریخ معاصر شهرستان دیلم الله‌کرم لیراوی.

070

اپیزود هفتاد

مهمان‌های این قسمت برنامه آقایان مجتبی شکوری و رشید کاکاوند بودند.

همیشه این ویژه برنامه‌ها پُر از درس‌های جدید هستند و نوشتن درباره‌شون هم دشوارتره. البته باید بگم خوشحالم که باز هم به قسمتی از مضارب ده رسیدم و یه آخ عیش جانانه از اعماق وجودم برمی‌آرم⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩

در ابتدا برسیم به قسمت جناب شکوری:

اول از همه اینو بگم که دکتر مجتبی شکوری تو این قسمت به من وایب پسربچه‌های تپلی رو دادند که تازه از حموم دراومدند :)))))) منظورم از تپل از نظر صورته نه بدن. صورتی که لُپ‌هاش کاملا مشخص باشه :)))))

در قسمت پیشین به این موضوع پرداختیم که خودپنداری ما به خانواده و مدرسه خیلی مربوطه و این دو ارگان تأثیر خیلی زیادی روی این مسئله دارند. در اون قسمت بیشتر به قسمت مدرسه پرداخته شد. حالا می‌خواهیم به خانواده بپردازیم.

قبل از اون باید اینو بدونیم که نتایج و رویدادهای گذشته برای ما یه چارچوبی ساخته و ما رو درون خودش زندانی کرده. ما فکر می‌کنیم حد ما همینیه که الان هست. شغل و درآمد و چیزای دیگه‌مون هم در همین حد قراره باقی بمونه و پیشرفت خاصی براش متصور نیستیم. این، زندان خودپنداریه که درواقع توی ذهنمونه و حقیقت نداره ولی ما رو عقب نگه می‌داره. به قول شکسپیر «هیچ زندانی به اندازه‌ی زندانی که نمی‌دونیم درش قرار داریم، ما رو محدود نمی‌کنه.» چون اگه نسبت به زندانی که درش قرار داریم، شناخت پیدا کنیم، طبیعتاً زندانی بودن رو انتخاب نخواهیم کرد و یه تلاشی برای بیرون اومدن از خودمون نشون می‌دیم.

پس قدم اول اینه که بدونیم زندانی هست و ما توی اون زندان قرار داریم. قدم بعدی اینه که به بررسی این زندان بپردازیم. بفهمیم مصالح دیوارها از چیه؟ مساحت این زندان چقدره؟ و چیزهایی از این دست. در این قسمت قراره به نقش خانواده در ایجاد این زندان بپردازیم.

ببینید، یه سری تله‌هایی توی زندگی وجود داره که ممکنه گرفتارشون شده باشیم. این تله‌ها به دوران کودکی ما برمی‌گردند. ما رفتارها و زخم‌های دوران کودکی رو در بزرگسالی بازآفرینی می‌کنیم. بهتره با چند مورد از این تله‌ها و نحوه‌ی بازآفرینی اون‌ها در بزرگسالی آشنا بشیم:

_تله‌ی رهاشدگی: اتفاقاتی مثل طلاق والدین یا فوت یکی از والدین در کودکی می‌تونه احساس ناامنی شدید و ترس زیاد از تنهایی رو توی کودک به وجود بیاره. این کودکان این احساس رو در روابط بزرگسالی‌شون به سه صورت بازسازی می‌کنند:

  1. حمله: افرادی می‌شن بسیار متعصب، حساس و حسود. به شدت طرف مقابل رو محدود می‌کنند چون نگران تنها شدن هستند.
  2. تسلیم: به شدت به طرف مقابل امتیاز می‌دن. بیش از حدی که لازمه برای موندن طرف تلاش می‌کنند.
  3. فرار: این افراد از ترس رهاشدن و تنها موندن اصلا وارد رابطه‌ای نمی‌شن و به قول جناب شکوری، بازی نکرده می‌بازند.

_تله‌ی استحقاق: اینا افرادی هستند که در کودکی فقط ازشون تعریف شده و به صورت غیرطبیعی فقط مورد تمجید قرار گرفتند. این افراد در بزرگسالی وقتی از خونه خارج می‌شن، به شدت آسیب می‌بینند، چون جامعه مثل پدر و مادرشون باهاشون مهربون نیست و تحویلشون نمی‌گیره.

_تله‌ی وابستگی: این افراد در بچگی به شدت توسط والدینشون مراقبت شدند. یعنی به عبارتی والدینشون هیچوقت کمکی‌های دوچرخه‌شونو باز نکردند که اینا خودشون دوچرخه‌سواری رو یاد بگیرند. این آدما در بزرگسالی توانایی رشد فردیت و استقلالشون رو از دست می‌دن و تبدیل به آدمایی می‌شن که یا به شدت وابسته‌ی آدم‌هان و بدون اونا توانایی زندگی و تصمیم‌گیری ندارند. یا به شدت آدما رو به خودشون وابسته نگه می‌دارند.

_تله‌ی اطاعت: این آدما در کودکی والدین بسیار کنترلگری داشتند که دائماً کنترلشون می‌کردند و زندگی‌شون رو تحت سلطه‌ی خودشون قرار داده بودند. اینا در بزرگسالی با آدمای سلطه‌گر، کنترلگر و خودخواه وارد رابطه می‌شن و فرمون زندگی‌شون رو به دست این افراد می‌سپارند. یا با افرادی به شدت نیازمند و آسیب‌پذیر وارد رابطه می‌شن و داوطلبانه یا از روی ترس برای برآوردن نیازهای اونا تلاش می‌کنند و خودشونو از یاد می‌برند. مطالب این بخش رو از اینجا برداشتم. به نظرم مفید بود.

_تله‌ی آسیب‌پذیری: این تله رو والدینی که دنیا رو برای بچه‌هاشون ناامن و ترسناک جلوه می‌دن، برای اونا می‌سازند. اینجور والدین دائماً می‌گن: «این کار رو نکن، ترسناکه! اینجا نرو، آسیب می‌بینی!» این بچه‌ها وقتی از خونه میان بیرون، همش این حس رو دارند که دنیا بزرگه و اونا بزرگ نیستند. دنیا قدرتمنده و اونا قدرتمند نیستند.

_تله‌ی نقص-شرم: این تله معمولاً مخصوص بچه‌ی اول خانواده‌ست. همه‌چی این بچه باید Perfect باشه. والدین این بچه‌ها همش اینجور حرفا رو می‌زنند: «این کار رو نکن! اون کار رو بکن! چرا این کار رو کردی؟ اونجا چرا این حرفو زدی؟ چرا اونجوری رفتار کردی؟» این بچه‌ها در بزرگسالی یا عیب‌جو می‌شن و همش عیب بقیه رو می‌بینند و از ارتباطاتشون لذت نمی‌برند. یا هم با این تصویر خونه رو ترک می‌کنند که «من پُر از عیبم. من شایسته‌ی دوست داشته شدن نیستم.» از خجالت‌زده کردن بچه‌ها برای تربیتشون استفاده نکنیم. از احساس شرم دادن به بچه‌ها به عنوان یه اصل تربیتی استفاده نکنیم :)

یکی از چیزهایی که خودپنداری ما رو تغییر می‌ده این یازده تا تله‌ست. (در اینجا شش مورد بیان شد البته. ادامه‌اش رو می‌تونید توی اولین کتابی که در ادامه معرفی می‌کنم بخونید.)

حالا ما چجوری می‌تونیم خودپنداری بهتری برای خودمون ایجاد کنیم؟

اول از همه لازمه بدونیم هیچ روش تربیتی کاملی وجود نداره، ولی با گفت‌وگو می‌تونیم بهترش کنیم.

دوم اینکه والدین باید بدونند که بار زندگی نزیسته‌ی اون‌ها نباید به دوش بچه‌هاشون باشه. (اگه دوست داشتی پزشک بشی و نشدی، بچه‌ات قرار نیست به جای تو پزشک بشه.)

سوم بچه‌ها با دیدن یاد می‌گیرند و نه با نصیحت کردن. اگه می‌خوای به بچه‌ات متمدن بودن و بافرهنگ بودن رو یاد بدی، ابتدا خودت باید یک انسان متمدن و بافرهنگ باشی، نه که فقط حرف بزنی و در عمل یه چیز دیگه از خودت نشون بدی.

چهارم بچه رو از رفتارش جدا کنیم. اگه یه روزی اون بچه دروغی گفت،

بهش بگیم: من می‌دونم حرفی که زدی دروغ بود✅

بهش نگیم: تو یه دروغگویی❌

یا اگه کار بدی انجام داد،

بهش بگیم: کارت واقعاً بد بود✅

بهش نگیم: تو آدم بدی هستی، دیگه دوستت ندارم❌

پنجم به نقاشی‌های بچه‌هامون توجه کنیم. دیدید وقتی می‌خوان خونه بکشن، یه خونه‌ی شاد می‌کشن با اعضای خانواده‌ای که دارند به پهنای صورت می‌خندند؟ این تصور، چقدر شبیه واقعیت زندگیمونه؟ سعی کنیم خونه‌مون رو شبیه این تصور کنیم. یه خونه‌ی "امن" برای بچه‌هامون بسازیم.

ششم همدلی کردن رو یاد بگیریم. همدلی رابطه‌ی یه شفادهنده با یه مجروح نیست. بلکه رابطه‌ی دوتا آدم با سطح یکسانه. تو نمی‌تونی به تاریکی‌های آدمی وارد شی وقتی تاریکی‌های خودتو ازش پنهان می‌کنی، وقتی ضعف‌های خودتو ازش پنهان می‌کنی :) این در مورد پدر و مادر بودن هم صدق می‌کنه. درواقع پدر و مادر بودن به معنی بی‌نقص بودن نیست. گاهی لازمه ما هم خودمونو در سطح بچه‌مون بیاریم پایین و از عیب و نقص‌هامون بهش بگیم. موهبت ناقص بودن رو از بچه‌هامون دریغ نکنیم.

پس از این صحبت‌ها برسیم به قسمت جناب کاکاوند:

در این بخش در مورد نیما یوشیج صحبت شد. همون‌طور که می‌دونید لقب پدر شعر نو رو به ایشون دادند. نیما دید که شعر ما نیاز داره با زمانه‌ی خودش همراه بشه و این کار رو هم کرد. آقای یوشیج پیشنهادهایی درباره‌ی فرم شعر داد که شعر آزاد بشه از وزن ثابتی که توی مصراع‌های مساوی تکرار می‌شه. اون می‌خواست شعر رها بشه از قافیه‌ای که منظم در جای مشخصی میاد و دست و پای شاعر رو می‌بنده. نیما می‌خواست اونقدر به قافیه مقید نباشه که حتی گاهی قافیه در شعر حکومت کنه! البته پیشنهاد اصلی نیما "فرزند زمان بودن" بود. یعنی شاعر به عنوان یکی از افراد جامعه، روزگار خودشو روایت می‌کنه و به مسائلی می‌پردازه که ممکنه این مسائل، مسائل کاملاً شخصی و عاطفی و خانوادگی یا مسائل اجتماعی باشه. شاعر خواه ناخواه تحت تأثیر جامعه‌ای که توش زندگی می‌کنه قرار می‌گیره. مثلاً خود نیما مازندرانی بوده و اونجا زندگی می‌کرده. توی شعرش هم عناصر بومی مازندران مثل رودها و کوه و جانوران و گیاهان و فرهنگ مردم مازندران دیده می‌شه. یا مثلاً سهراب اهل کاشان بوده و همین چیزها رو در مورد کاشان تو اشعارش بازتاب داده. یا حتی اخوان که عناصر بومی مشهد تو شعراش دیده می‌شه.

یه قسمتی از شعر صدای پای آب سهراب هست که می‌گه:

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف

پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابی

پدرم پشت زمان‌ها مرده است

پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود

مادرم بی‌خبر از خواب پريد خواهرم زيبا شد

پدرم وقتی مرد پاسبان‌ها همه شاعر بودند

مرد بقال از من پرسيد:‌

چند من خربزه می‌خواهی؟

من از او پرسيدم:

دل خوش سيری چند؟

کاشانی‌ها معتقدند که اگه یه خانومی باردار باشه و یه‌هو شوکه بشه، بچه‌اش زیبا می‌شه. سهراب در این قسمت، مرگ پدرش رو که بیان می‌کنه، ترسیدن مادرش رو هم بازتاب می‌ده و در ادامه می‌گه: «خواهرم زیبا شد.» منظورش این بوده که مادرش ترسیده و بچه‌ی توی شکمش که خواهر سهراب بوده، زیبا شده :) این داره همین بازتاب دادن فرهنگ مردم یه ناحیه رو نشون می‌ده که اگه نمی‌دونستیمش، معنی شعر رو متوجه نمی‌شدیم.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: زندگی خود را دوباره بیافرینید جفری ای. یانگ و جنت کلوسکو، جرئت بسیار برنه براون، جعفرخان از فرنگ آمده حسن مقدم، یکی بود یکی نبود محمدعلی جمالزاده، چرند و پرند علی‌اکبر دهخدا، از صبا تا نیما یحیی آرین پور، از نیما تا روزگار ما یحیی آرین پور، کتاب احمد عبدالرحیم طالبوف و افسانه نیما یوشیج.

069

اپیزود شصت و نه

مهمان این قسمت برنامه آقای مهدی قزلی بود. دست دادنشون به نظرم بامزه بود.

در این قسمت درباره‌ی جایزه‌ی جلال آل احمد صحبت شد. این جایزه، جایزه‌ای در حوزه‌ی ادبیات داستانیه که چهار بخش داره: رمان، مجموعه داستان کوتاه، نقد ادبی و مستندنگاری. در هر سال کل آثار ادبی‌ای که اجازه‌ی نشر می‌گیرند، توسط هیئت داوران بررسی می‌شن و با گرفتن جایزه‌ی جلال آل احمد یه جورایی اون اثر به مردم معرفی می‌شه و احتمالاً به چاپ‌های بعدی می‌رسه. (چرا گفتم "احتمالا"؟ به این دلیل که سابقه داشته حتی به اثری که جایزه گرفته هم توجه خاصی از سوی عموم نشه.)

یه موضوع جالبی هم که بیان شد، این بود که علم با جواب‌ها نیست که پیش می‌ره، بلکه با پرسش‌ها این اتفاق براش می‌افته.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: مردگان جیمز جویس، ملکان عذاب ابوتراب خسروی، سفر برگذشتنی(پا به پای ناصرخسرو بر جاده‌ی ابریشم در هزارمین زادروز او) محمدرضا توکلی صابری، رازهای سانتیمتری مردعلی مرادی، جای پای جلال مهدی قزلی، پنجره‌های تشنه مهدی قزلی، روزی روزگاری جنگی مهدی قزلی، قصه‌ی کربلا(ده جلد) مهدی قزلی، تات نشین‌های بلوک زهرا جلال آل احمد و منِ او رضا امیرخانی.

*یه سری از کتاب‌ها مستقیم معرفی نشدند و خودم با جست‌وجو پیداشون کردم.

068

اپیزود شصت و هشت

مهمان این قسمت برنامه آقای سینا دادخواه بود. ایشون رو هم دوست نداشتم.**

آقای دادخواه برای آدما یه نوع دسته‌بندی قائل بودند و اون، "کتابخون بودن" و "داستان‌خون بودن" بود. از نظر ایشون افراد کتابخون افرادی هستند که همه‌چی می‌خونند، از جمله نقد سینمایی، مقاله و... اما افراد داستان‌خون، همون‌طور که از اسمشون برمیاد، فقط به داستان‌ها علاقه دارند و فقط اونا رو می‌خونند.

سلینجر در یه مصاحبه‌ای گفته که دوست داره در مورد آدم‌های خیلی جوان بنویسه. منظورش از «خیلی جوان» افرادیه که نه نوجوان هستند و نه جوان، بلکه چیزی هستند در این میان، در حد فاصل بین بیست تا بیست و دو سالگی حدوداً.

اگه بخوام روراست باشم، این تصور رو داشتم که آدمای کتابخون، آدمای عمیق‌تری هستند. ولی در عین حال یه سری افرادی رو می‌دیدم که با اینکه کتاب می‌خوندند، از نظر من آدم‌های عمیقی نبودند. این پارادوکس برای من توجیه‌پذیر نبود تا اینکه آقای دادخواه در این قسمت درباره‌اش صحبت کردند. از نظر ایشون ما هم به روایت مکتوب نیاز داریم، هم روایت شنیداری و هم روایت تصویری. و با این تفاسیر کسی که فقط زیاد کتاب می‌خونه، لزوماً آدم عمیقی نمی‌تونه باشه. من فکر می‌کنم علاوه بر تنوع روایت‌ها، اینکه یک شخص، عمیق باشه یا نه به چیزهای دیگه‌ای هم بستگی داره؛ از جمله اینکه اون شخص چقدر می‌اندیشه و چقدر از مطالب جدیدی که می‌خونه در زندگی‌اش بهره می‌بره. اینکه ما صرفاً زیاد بخونیم و درکی از چیزی که می‌خونیم نداشته باشیم یا حافظه‌ای از چیزهایی که می‌خونیم برای خودمون نسازیم، ما رو به آدم عمیق‌تری تبدیل نمی‌کنه.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: مردی که هیچ بود مرتضی احمدی، پرسه در احوالات تِرون و تِرونیا مرتضی احمدی، فرهنگ بروبچه‌های تِرون، آنها به اسب‌ها شلیک می‌کنند هوراس مک‌کوی ترجمه‌ی محمدعلی سپانلو، کودکی یک رئیس ژان پل سارتر ترجمه‌ی محمدعلی سپانلو، طهران قدیم محمدعلی سپانلو و جمعی از نویسندگان، یوسف‌آباد، خیابان سی و سوم سینا دادخواه، قطعه‌ی نایاب برای تعمیر ریش‌تراش سینا دادخواه، شاهراه سینا دادخواه، سرآغاز خطاها لیلا رنجبر، نگران نباش مهسا محب علی، خدایان شهری و اشباح پرسه‌زننده محمد زارعی، کات، منطقه‌ی ممنوعه امیرحسین چهل‌تن، عشق و بانوی ناتمام امیرحسین چهل‌تن، دو دنیا گلی ترقی، جایی دیگر گلی ترقی، تهرانی‌ها امیرحسین خورشیدفر، موسم هجرت به شمال طیب صالح، روشنفکران ایران علی میرسپاسی، وضعیت آخر تامس ای. هریس ترجمه‌ی اسماعیل فصیح، شراب خام اسماعیل فصیح، تلفن بی‌موقع ریموند کارور، وقتی از عشق حرف می‌زنیم ریموند کارور، هروقت کارم داشتی تلفن کن ریموند کارور و خواهش می‌کنم ساکت باش ریموند کارور.

*بسیاری از کتاب‌ها به صورت مستقیم معرفی نشدند و خودم با جست‌وجو پیداشون کردم.

**اینکه من از کسی خوشم میاد یا نمیاد، تأثیری روی محتوای اون قسمت نداره. در دو قسمت گذشته‌ی کتاب‌باز افرادی که دعوت شده بودند اصلا باب میلم نبودند. شاید دلیل خاصی هم نداشته باشه حتی ولی احساسی که نسبت بهشون داشتم منفی بود. با این حال از مطالب خوبی که می‌گن استفاده می‌کنیم⁦┐⁠(⁠´⁠ー⁠`⁠)⁠┌⁩ (وی خودش را دلداری می‌دهد.)

*اسم کوچیک خانم رنجبر در این قسمت گفته نشد. بنابراین من مطمئن نیستم منظور، کدوم خانم رنجبرِ نویسنده‌ست. با این حال با جست‌وجو به کتابی رسیدم که با توجه به نظر مردم، کتاب خوبی به شمار می‌اومد و همونو معرفی کردم.

067

اپیزود شصت و هفت

مهمان این قسمت برنامه خانم مژده لواسانی بود. نمی‌دونم چرا اصلا ازشون خوشم نمیاد. هرچقدر هم سعی کردم، تا انتهای برنامه نظرم عوض نشد.

تنها نکته‌ی مفیدی که به نظرم این قسمت داشت، این بود که این ایده‌ی جالب رو گرفتم: وقتی یه کتابی می‌گیرم، دیدگاهم رو نسبت به اون کتاب قبل از خوندن تو صفحه‌ی اولش به همراه تاریخ یادداشت کنم. بعد هم که کتاب رو خوندم دیدگاهم رو نسبت به کتاب در ادامه‌اش اضافه کنم.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: تذکرةالاولیا به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، منطق‌الطیر به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، سرای سکوت(پیام‌های عارفانه از تذکره‌الاولیای عطار نیشابوری) ایرج شهبازی، تو مرا بسی ایرج شهبازی، هوای حوصله ابریست محمدرضا عبدالملکیان، خرده جنایت‌های زنا شوهری اریک امانوئل اشمیت، عشق‌لرزه اریک امانوئل اشمیت، اسکار و خانم صورتی اریک امانوئل اشمیت، موسیو ابراهیم اریک امانوئل اشمیت، مهمانسرای دو دنیا اریک امانوئل اشمیت، استخوان خوک و دست‌های جذامی مصطفی مستور، سه گزارش کوتاه درباره‌ی نوید و نگار مصطفی مستور، طوفان دیگری در راه است مهدی شجاعی و خون انار گردن پاییز است مژده لواسانی.

066

اپیزود شصت و شش

مهمان این قسمت برنامه آقای مسعود فراستی بود. ایشون از نظر من آدم سفت و سختیه. یه سری‌ها خیلی قبولشون دارند و یه سری‌ها اصلا قبولشون ندارند. تا حالا آدمی رو ندیدم که نسبت به ایشون حد وسط باشه. من چون شناخت خاصی ازشون ندارم، نمی‌تونم در این باره نظر بدم.

آقای فراستی گفتند که ادبیات به مراتب از سینما مهم‌تره. ادبیات بیشتر از سینما آدم می‌سازه. هرکس هم از آقای فراستی پرسیده که نقد رو از کجا شروع کنه، ایشون رمان خوندن رو بهش پیشنهاد کرده. به تعبیر آقای فراستی اگه پشت آدم رمان‌های کلاسیک و معاصر خوب جهان و ایران و ادبیات کهن ایران باشه، بهتر می‌تونه نقد کنه. پشتش پُرتره. اما اگه اینطور نباشه، طرف کمیتش می‌لنگه در این زمینه.

واژه و کلام قلدرتر از تصویره. این‌ هم چیزیه که آقای فراستی بهش باور دارند. نشون هم به اون نشون که خیلی از نوشته‌ها رو نمی‌شه به تصویر ترجمه کرد.

در این برنامه این موضوع بیان شد که قصه آدمو لطیف‌تر می‌کنه. از طرف دیگه قصه آدمو سخت‌تر می‌کنه. لطافت و سختی هم چیزهایی هستند که ما به هردوشون برای زندگی نیاز داریم.

مثل اینکه ویرجینیا وولف یه مقاله‌ای تحت عنوان "چگونه کتاب بخوانیم" داره و بسیار جالبه. آقای فراستی در همین میان گفتند که برای کتاب خوندن در ابتدا نباید گزینش کرد. اگه کتاب ادبیات خوبی به دستمون می‌رسه باید بخونیم. حالا نمی‌دونم این نظر خود آقای فراستیه یا نقلی از مقاله‌ی ویرجینیا وولفه.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: شنل نیکلای گوگول، پرتره نیکلای گوگول، عروسی نیکلای گوگول، دختر سروان الکساندر پوشکین، نامه‌هایی به بانوی همسایه مارسل پروست، خوشی‌ها و روزها مارسل پروست، همین‌طور که می‌رم ویلیام فاکنر، اسب‌ها و آدم‌ها ویلیام فاکنر، حکایت حال(گفت‌وگو با احمد محمود) لیلی گلستان، زمین سوخته احمد محمود، داستان یک شهر احمد محمود، زن سی ساله بالزاک، اوژنی گرانده بالزاک، چرم ساغری بالزاک، دیدار در حلب جعفر مدرس صادقی، راشومون آکوتاگاوا، داشتن و نداشتن همینگوی، چشم در برابر چشم غلامحسین ساعدی، آشفته‌حالان بیداربخت غلامحسین ساعدی، چوب‌به‌دست‌های وَرَزیل غلامحسین ساعدی، ملکوت بهرام صادقی و زندگی پیش رو جمال میرصادقی.

🌿فیلم‌هایی که ازشون اسم برده شد: سرگیجه هیچکاک، داشتن و نداشتن هاوارد هاکس و آشوب کوروساوا.

*بسیاری از کتاب‌ها به صورت مستقیم معرفی نشدند و خودم با جست‌وجو پیداشون کردم.

*ممکنه چند کتاب تکراری باشه.

065

اپیزود شصت و پنج

مهمان‌های این قسمت برنامه آقایان مجتبی شکوری و رشید کاکاوند بودند.

اول برسیم به قسمت جناب شکوری:

در قسمت‌های پیشین درباره‌ی حال خوب صحبت کردیم. یکی از چیزهایی که حال خوب بهش بستگی داره، مفهومی هست به اسم خودپنداری. یعنی پندارِ ما از خودمون. اینکه به نظر خودمون چقدر زیباییم؟ چقدر باهوشیم؟ چقدر مفیدیم؟ و...

امروزه ما دارای خودپنداری معیوب هستیم. مقصرهای اصلی خودپنداری معیوب ما مدرسه و خانواده هستند. در این قسمت به مدرسه بیشتر پرداخته شد. در مدارس ما پدیده‌ی انطباق صورت می‌گیره. به این معنی که می‌خوان همه مثل هم باشند. و به قول دکتر شکوری: «آموزش پر کردن یه سطل از اطلاعات نیست، افروختن یه شوقه.» برای اینکه بهتر این موضوعات رو متوجه بشید، خودتون این قسمت رو ببینید.

حالا به قسمت جناب کاکاوند می‌پردازیم:

در قسمت قبلی راجع به قرینه‌پردازی صحبت کردیم که به قرینه‌ی لفظی پرداختیم. برخی قرینه‌ها در شعر خیلی درونی‌تره و به صورت واضح دیده نمی‌شه. بهشون می‌گیم قرینه‌های روایی یا معنایی. یعنی واژه‌هایی که معانی‌شون به هم پیوسته‌ست. مثل لیلی و مجنون.

برای نمونه در این بیت قرینه‌ی روایی داریم:

به بویِ نافه‌ای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید

ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

در چه صورتی می‌تونیم این قرینه‌ی معنایی رو درک کنیم؟ در صورتی که بدونیم مُشک چجوری به وجود میاد. وقتی خون در ناف آهو لخته بشه، مُشک به وجود میاد. پس ناف، مُشک و خون افتادن در دل آهو با هم قرینه‌ی معنایی دارند.

این خیلی جالبه که اثر هنری‌ای که لایه‌های بیشتری داره، ماندگاری و عمق اثربخشی بیشتری خواهد داشت.

در این قسمت مثال‌های دیگه‌ای هم زده شد ولی به دلیل ضیق وقت از سوی من، فرصت نمی‌کنم بهشون بپردازم. خودتون ببینید.

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: انجمن شاعران مرده ان. اچ. کلاین بام، ایده‌ی خلاق ادوارد دوبونو، مدرسه‌ی کیفی ویلیام گلسر، خاطرات خون‌آشام عاشق فرهاد حسن‌زاده، دور دنیا در هشتاد روز ژول ورن و مادر آدم‌نباتی ضحی کاظمی.