084
مهمان این قسمت برنامه آقای محمد معتمدی بود. وقتی که داشتند آواز میخوندند چهرهی یه نوجوان برام تداعی میشد. آقای معتمدی علاوه بر اینکه صدای زیبایی دارند، دانش موسیقیایی خوبی هم دارند و در سال 2013 جایزهی France musique رو از آن خودشون کردند.
یه سری از آدما از همون بچگی میفهمند چه کاری سِحرشون میکنه و تبدیل به نقطهی عطف زندگیشون میشه. گویی دیگه حتی نمیتونند خودشون رو پیش از شناخت اون چیز به یاد بیارن. اون کار برای آقای معتمدی موسیقی و آواز بوده.
به نظرم علاقه داشتن به "همهچیز" هم میتونه به نوبهی خودش معضلی باشه. اینجور آدما اگه عملگرا باشند، احتمال اینکه انسانهای از این شاخه به اون شاخهای بشن خیلی زیاده. انگار که برای این آدما باید زندگی بیشتری از چیزی که هست وجود داشته باشه تا اونا بتونند به همهی علایقشون بپردازند. از سوی دیگه اگه چنین آدمهایی کمالگرا باشند، احتمال هیچکاری نکردنشون خیلی زیاد میشه :)
در این قسمت دربارهی شعر سپید صحبت شد. اگه دوست دارید در این باره بیشتر بدونید میتونید به اینجا مراجعه کنید :)
این بخش رو با این دو بیت از فریدون مشیری به پایان میبرم:
درون سینه آهی سرد دارم
رُخی پژمرده، رنگی زرد دارم
ندانم، عاشقم، مستم، چه هستم؟
همی دانم دلی پُردرد دارم :)
🌲 کتابهایی که ازشون اسم برده شد: عروض و قافیه سیروس شمیسا، آدمها احمد غلامی، تاول مهدی افروزمنش، ژه کریستین بوبن و گناه دریا فریدون مشیری.
*کتاب آخر رو خودم پیدا کردم.