068
مهمان این قسمت برنامه آقای سینا دادخواه بود. ایشون رو هم دوست نداشتم.**
آقای دادخواه برای آدما یه نوع دستهبندی قائل بودند و اون، "کتابخون بودن" و "داستانخون بودن" بود. از نظر ایشون افراد کتابخون افرادی هستند که همهچی میخونند، از جمله نقد سینمایی، مقاله و... اما افراد داستانخون، همونطور که از اسمشون برمیاد، فقط به داستانها علاقه دارند و فقط اونا رو میخونند.
سلینجر در یه مصاحبهای گفته که دوست داره در مورد آدمهای خیلی جوان بنویسه. منظورش از «خیلی جوان» افرادیه که نه نوجوان هستند و نه جوان، بلکه چیزی هستند در این میان، در حد فاصل بین بیست تا بیست و دو سالگی حدوداً.
اگه بخوام روراست باشم، این تصور رو داشتم که آدمای کتابخون، آدمای عمیقتری هستند. ولی در عین حال یه سری افرادی رو میدیدم که با اینکه کتاب میخوندند، از نظر من آدمهای عمیقی نبودند. این پارادوکس برای من توجیهپذیر نبود تا اینکه آقای دادخواه در این قسمت دربارهاش صحبت کردند. از نظر ایشون ما هم به روایت مکتوب نیاز داریم، هم روایت شنیداری و هم روایت تصویری. و با این تفاسیر کسی که فقط زیاد کتاب میخونه، لزوماً آدم عمیقی نمیتونه باشه. من فکر میکنم علاوه بر تنوع روایتها، اینکه یک شخص، عمیق باشه یا نه به چیزهای دیگهای هم بستگی داره؛ از جمله اینکه اون شخص چقدر میاندیشه و چقدر از مطالب جدیدی که میخونه در زندگیاش بهره میبره. اینکه ما صرفاً زیاد بخونیم و درکی از چیزی که میخونیم نداشته باشیم یا حافظهای از چیزهایی که میخونیم برای خودمون نسازیم، ما رو به آدم عمیقتری تبدیل نمیکنه.
🌲 کتابهایی که ازشون اسم برده شد: مردی که هیچ بود مرتضی احمدی، پرسه در احوالات تِرون و تِرونیا مرتضی احمدی، فرهنگ بروبچههای تِرون، آنها به اسبها شلیک میکنند هوراس مککوی ترجمهی محمدعلی سپانلو، کودکی یک رئیس ژان پل سارتر ترجمهی محمدعلی سپانلو، طهران قدیم محمدعلی سپانلو و جمعی از نویسندگان، یوسفآباد، خیابان سی و سوم سینا دادخواه، قطعهی نایاب برای تعمیر ریشتراش سینا دادخواه، شاهراه سینا دادخواه، سرآغاز خطاها لیلا رنجبر، نگران نباش مهسا محب علی، خدایان شهری و اشباح پرسهزننده محمد زارعی، کات، منطقهی ممنوعه امیرحسین چهلتن، عشق و بانوی ناتمام امیرحسین چهلتن، دو دنیا گلی ترقی، جایی دیگر گلی ترقی، تهرانیها امیرحسین خورشیدفر، موسم هجرت به شمال طیب صالح، روشنفکران ایران علی میرسپاسی، وضعیت آخر تامس ای. هریس ترجمهی اسماعیل فصیح، شراب خام اسماعیل فصیح، تلفن بیموقع ریموند کارور، وقتی از عشق حرف میزنیم ریموند کارور، هروقت کارم داشتی تلفن کن ریموند کارور و خواهش میکنم ساکت باش ریموند کارور.
*بسیاری از کتابها به صورت مستقیم معرفی نشدند و خودم با جستوجو پیداشون کردم.
**اینکه من از کسی خوشم میاد یا نمیاد، تأثیری روی محتوای اون قسمت نداره. در دو قسمت گذشتهی کتابباز افرادی که دعوت شده بودند اصلا باب میلم نبودند. شاید دلیل خاصی هم نداشته باشه حتی ولی احساسی که نسبت بهشون داشتم منفی بود. با این حال از مطالب خوبی که میگن استفاده میکنیم┐(´ー`)┌ (وی خودش را دلداری میدهد.)
*اسم کوچیک خانم رنجبر در این قسمت گفته نشد. بنابراین من مطمئن نیستم منظور، کدوم خانم رنجبرِ نویسندهست. با این حال با جستوجو به کتابی رسیدم که با توجه به نظر مردم، کتاب خوبی به شمار میاومد و همونو معرفی کردم.