079
مهمان این قسمت برنامه آقای حسین پارسایی بود. یه بخشی از این قسمت، تئاتر اولیور توییست موزیکالی که ایشون کارگردانی کردند رو نشون میده. انقدر واقعی بود که اگه بازیگرها حرف نمیزدند، گمان میکردم که ایرانی نیست اصلاً. من کلا با فرآیند ایرانیزه کردن آثار بزرگ مشکل دارم. یعنی اگه قراره همون اثر بزرگ اجرا بشه، باید دقیقاً عین خودش اجرا بشه که ما به خاطر یه سری محدودیتهایی که تو ایران داریم، امکانش نیست. مثلاً توی همین تئاتری که ازش اسم بردم، آواز خوندن نقش خیلی مهمی داره. شعر اصلی هم انگلیسیه. حالا ما چرا اصرار داریم این شعر رو به فارسی ترجمه کنیم؟ ترجمهی شعر کلا خیلی خیلی کار سختیه. ممکنه اصلا اون چیزی که شعر اصلی هست درنیاد. ولی حالا جدای از اون تصور اینکه بازیگرای ما بتونند با لهجهی خود انگلیسیا اون شعر رو بخونند، حداقل فعلا برام دور از ذهنه و اگه همون لهجه رو نداشته باشند و با akzent فارسی، آواز انگلیسی بخونند، اون اثر بسیار مضحک میشه :)))))))))) مگر اینکه طرف بیاد بگه آقا من این نمایشنامه رو براساس برداشتی از فلان اثر بزرگ نوشتم و اونوقت اینکه یه مقداری توش دست ببره و ایرانیزهاش کنه مشکلی نداره.
در یه جایی از برنامه آقای پارسایی به موضوع جالبی اشاره میکنند. اون هم اینکه ما دچار جبر اجتماعی هستیم. یعنی یه سری چیزهایی که توی جامعه هست رو نمیتونیم تغییر بدیم و همزمان نمیتونیم از یاد ببریم. مثلاً ما کودکی رو که توی سرما شیشهی ماشینها رو دستمال میکشه، اسفند دود میکنه یا گل میفروشه رو نمیتونیم فراموش کنیم. با اینکه کاری هم براشون از دستمون برنمیاد ولی دست کم به اندازهی یک مکث به خاطرشون متأثر میشیم.
من یه دوستی از دوران دبیرستان دارم که یکبار در مورد دیدگاهی که خودش به زندگی داشت، برام گفت. میگفت من زمانی که یه رستوران گرون میرم و یه غذای گرون میخورم، همش به این مسئله فکر میکنم که یه سریا حتی نون خالی ندارند بخورند و نمیتونم چیزی بخورم. برای همین مدتهاست که سعی میکنم زندگیام رو اونقدر تجملاتی نکنم و در حد بیشتر مردم جامعه نگهش دارم. چیزهایی رو بخرم که بیشتر مردم توان خریدش رو دارند و چیزهایی از این دست. دیدگاه قابل احترامیه ولی من خیلی باهاش موافق نیستم. تو پولدار شو و به آدمای بیشتری کمک کن. دستشونو بگیر. سطح زندگیشون رو بکش بالا. اینکه خودت رو به خاطر مردم در سطح پایینی نگه داری به نظرم کار عاقلانهای نیست. مگر اینکه قصد داشته باشی حرص و طمعت رو با این چشم پوشیدنها به دنیا و آنچه متعلق به دنیاست کم کنی و راه عرفا رو در پیش بگیری که اون بحثش جداست.
«شخصی که امروز رویاهای شیرین خودش رو به دست نمیاره، در آینده مطالبه میکنه و اگه به این مطالبه پاسخ درستی داده نشه، تبدیل به یه ناهنجاری بزرگ میشه.» این رو آقای پارسایی گفتند و باید بگم به شدت باهاشون موافقم. خیلی حرف بزرگی زدند.
🌲 کتابهایی که ازشون اسم برده شد: خانهی روشنی غلامحسین ساعدی، ضحاک غلامحسین ساعدی، ترس و لرز غلامحسین ساعدی، بانوی زیبای من جرج برنارد شاو و اشکها و لبخندها جبران خلیل جبران.
*بیشتر کتابها رو خودم پیدا کردم و به صورت مستقیم معرفی نشد.