076
مهمان این قسمت برنامه آقای حمید پورآذری بود. وایبی که بهم میدادند یه وایبِ ز غوغای جهان فارغی بود :) کلا حس خوبی ازشون گرفتم.
آقای پورآذری باور داشتند که تئاتر یه جور گفتوگوئه بین بازیگر و تماشاگر؛ گفتوگویی که رخ در رخ اتفاق میافته. نگاهِ از بالا به پایین و از پایین به بالایی هم نیست. بلکه دقیقاً رودررو و در یک سطح روی میده.
میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟ اینکه متأسفانه یه سری کتابها یه رنج سنیای برای خوندن دارند و از اون که بگذره، دیگه اون حس فوقالعاده رو ازشون نمیشه گرفت. این خیلی غمانگیزه که آدم هرچی بزرگتر میشه، فکر میکنه عقلش داره کاملتر میشه و بیشتر میفهمه. در حالی که خیلی وقتا کودکان بیشتر میفهمند. آدمیزاد هرچی بزرگتر میشه، محدودتر میشه و ذهنش هم اون گستردگی سابق رو نخواهد داشت. امیدوارم هر کتابی رو در سن مناسب خودش بخونیم و دیر نشه.
من فکر میکنم تغییرات گستردهی آدمی از احساس نیاز شروع میشه. یعنی همین که یه فرد نسبت به چیزی احساس نیاز کنه دنبالش میره. حالا تو فرض کن هزارنفر دیگه قبل از اون، دهنشون مو درآورده باشه و بهش گفته باشند: «فلان کار رو بکن، برات خوبه!» تا وقتی خود طرف نسبت به اون مسئله احساس نیازی نکنه، سمتش نمیره یا اگرم بره، اون تغییرات پایدار نخواهند بود. پس اجبار جواب نمیده. باید ضرورت اون کار توسط شخص درک بشه.
آقای پورآذری برای ایجاد این تغییرات پایدار توی شاگردانشون و کتابخون کردنشون این تکلیف شش روزه رو بهشون دادند: یه جایی که هر شخص بیشتر وقتش رو در اونجا میگذرونه انتخاب کنه؛ مثل اتاق خواب، محل کار و خلاصه هرجایی که بیشتر هست. یه چالش 6 روزه برای خودش در نظر بگیره. به این صورت که روز اول شروع کنه به توصیف ریز به ریز و دقیق اونجا. روز دوم یکم تخیل قاطیاش کنه. روز سوم میزان تخیل رو بیشتر کنه و به همین ترتیب. تا اینکه روز ششم یه اتفاق تخیلی که به ذهنش میرسه توی اونجا میافته رو بنویسه. این، تمرین خوبی برای پرورش تخیله. وقتی شاگردانشون این کار رو انجام میدادند، حس این رو داشتند که برای بهتر نوشتن باید مطالعه کنند و اونوقت خودشون در پی یافتن کتابهایی که براشون مناسبه میرفتند.
🌲 کتابهایی که ازشون اسم برده شد: دیوان اقبال لاهوری، مجموعه آثار بیدل دهلوی، اُدیپ شهریار سوفوکلس، دایرهی گچی قفقازی برتولت برشت، به سوی آزادی نیکوس کازانتزاکیس، آزادی یا مرگ نیکوس کازانتزاکیس، یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه مارتین مک دونا، غربِ غمزده مارتین مک دونا، سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری مارتین مک دونا، تارتوف مولیر، عشاق باشکوه مولیر، دروغگو کارلو گولدونی و دوقلوهای ونیزی کارلو گولدونی.