اپیزود نود و یک

مهمان این قسمت برنامه آقای برانکو ایوانکوویچ بود. حس مثبتی ازشون گرفتم :)))))

باید به این موضوع اشاره کنم که داستان شنل قرمزی‌ای که تعریف کردند اصلا مثل اونی که من دیده بودم نبود :)))))) اون انیمیشنی که من دیده بودم اینجوری بود که اون گرگه اصلا نه مادربزرگه رو می‌خورد و نه شنل قرمزی رو. ولی توی داستانی که آقای ایوانکوویچ تعریف کردند، گرگه هم مادربزرگه رو خورد و هم شنل قرمزی رو :))))) آقا یه سوالی ذهن منو مشغول کرده. اینکه یادمه فاصله‌ی خونه‌ی شنل قرمزی‌اینا با خونه‌ی مادربزرگش خیلی زیاد بود. باید از یه جنگل مخوف هم عبور می‌کرد تا برسه به اونجا. بعد اون موقع هم تلفنی در کار نبوده که. مادر شنل قرمزی از کجا فهمیده بود که مادربزرگ حالش خوب نیست و افتاده توی رخت خواب؟ البته الان که دارم فکر می‌کنم شاید مثلا چند روز پیشش مادر شنل قرمزی اونجا بوده باشه، نه؟ اینم به هرحال یه احتماله.

این آقای ایوانکوویچ اولش شروع کرد به فارسی صحبت کردن و داشتیم به یه قسمت "ای ننه😍"ی دیگه نزدیک می‌شدیم که یه‌هو زد رو کانال کرواتی. اصلا خوشم نیومد😒 جالبه که کاملاً فارسی رو متوجه می‌شد ولی خیلی نمی‌تونست صحبت کنه.

یه سری از پدر و مادرها که به هر دلیلی در حق بچه‌هاشون کوتاهی می‌کنند، سعی می‌کنند اون قصوری که داشتند رو در قبال نوه‌هاشون جبران کنند. اینجوری احتمالاً یه مقدار از احساس بی‌کفایتی و عذاب وجدان خودشون رو کاهش می‌دن. خیلی جالبه نه؟ :))))))))

یکی از بخش‌های مورد علاقه‌ی من در این قسمت توضیح سروش صحت درباره‌ی حافظ و سعدی به آقای ایوانکوویچ بود که گفت سعدی کسی بوده که در دوران زندگی‌اش خیلی سفر می‌رفته و به عبارتی سیر آفاق می‌کرده. در حالی که حافظ به جز یه سفر کوتاه هیچ‌جای دیگه‌ای نرفته بوده و تقریباً همه‌ی عمرش رو توی شیراز بوده. در مورد حافظ گفته می‌شه که سیر أَنفُس داشته، یعنی سفر درونی.

🌲کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: سلطنت پهلوی از طلوع تا غروب بابک مصطفوی، خانمی از سارایوو ایوو آندریچ، پل رودخانه‌ی درینا ایوو آندریچ، کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم اسلاونکا دراکولیچ، کافه اروپا اسلاونکا دراکولیچ، بالکان اکسپرس اسلاونکا دراکولیچ و راهنمای بازدید از موزه‌ی کمونیسم(قصه‌هایی از زبان یک موش، یک طوطی، یک خرس، یک گربه، یک موش کور، یک خوک، یک سگ و یک زاغ) اسلاونکا دراکولیچ.