اپیزود هشتاد و شش

این قسمت هم فایلش توی سایت شبکه‌ی نسیم مشکل داشت. از آقای حمید ممنونم که این ایپزود رو توی تلگرام پیدا کردند و لینکش رو برام فرستادند😊✨ باعث شدند بی‌وقفه کتاب‌باز رو پیش ببرم. مهمان این قسمت برنامه آقای تیم یوهانسن بود. در ادامه بیشتر ازشون می‌نویسم.

در ابتدا یکم غر بزنم و بگم که نمی‌دونم چرا هرچی قسمت مفید و جالبه باید این اتفاق براش بیفته که فایلش خراب بشه؟ مثلاً چرا قسمت‌های بی‌مصرف‌تر اینجوری نشدند؟ حالا من قشنگ اسم دونفر رو برده بودم که قسمت‌هاشونو دوست نداشتم ولی به هرحال دلم نیومد دوباره یادآوری کنم. پس پاکش کردم :))))))

بدون اغراق می‌گم که در سرتاسر این قسمت من "🥹" بودم و همش داشتم می‌گفتم: «ای ننه😍» از بس که این بشر کیوت بود. چقدر هم خوب فارسی حرف می‌زد. جالبه بدونید نحوه‌ی آشنایی‌اش با ایران از طریق موسیقی ما بوده. آقای یوهانسن خودشون نوازنده‌ی پیانو و گیتار و اگه اشتباه نکنم ویولون بودند و به خاطر آشنایی با ایران دف، عود، سه‌تار و کمانچه هم یاد گرفتند :) توی ایران فکر نمی‌کنم افراد زیادی باشند که همه‌ی این سازها رو بلد باشند :)))) خلاصه از موسیقی ایرانی به فرهنگ و فلسفه‌ی ایرانی رسیدند و در فلسفه‌ی ایرانی ابتدا به سهروردی. بعدش هم تصمیم گرفتند زبان فارسی یاد بگیرند. آقای صحت ازشون پرسیدند که فارسی یاد گرفتن سخت نبوده؟ جناب یوهانسن گفتند که چرا سخت بوده. مخصوصاً اینکه زبان گفتاری و نوشتاری‌تون با هم متفاوته و این سخت‌ترش می‌کنه :) ولی خب چون علاقه داشتند یاد گرفتند. همچنین دلشون می‌خواست بیشتر بتونند ایران بمونند و جاهای زیادی رو بگردند.

یه جایی توی این قسمت آقای صحت دمنوش‌ها رو آورده بودند. بعد یه‌هو آقای یوهانسن گفتند: «بزنیم تو رگ.» به معنای واقعی کلمه منفجر شدم :))))))))))))))) خیلی بامزه بود که این اصطلاحات خیلی خودمونی و کوچه بازاری رو یاد گرفته بودند و شنیدنش از زبان یه خارجی خیلی بانمک‌ترش می‌کرد.

شاید براتون جالب باشه که بدونید جناب صحت اصلا به آقای یوهانسن رحم نکردند و هر بلایی که می‌شد سرش آوردند :))))))) از سعدی خوندن گرفته تا نما داستان.

بعد از اینکه آقای یوهانسن یه شعر از سعدی رو خوندند، آقای صحت یه بیتش رو اصلاح کردند و درستش رو خوندند. بعد آقای یوهانسن گفتند: «شما خیلی بهتر گفتید.» اینجا قیافه‌ی آقای صحت خیلیی دیدنی بود :))))) گفتند: «قربونت برم من 53 ساله که ایرانم :)))))) معلومه که باید بهتر بخونم...»

یه ویژگی اخلاقی خیلی خوب که توی آقای یوهانسن دیدم این بود که با آغوش باز از چالش‌ها استقبال می‌کردند. یعنی جناب صحت هرچی می‌گفتند ایشون می‌پذیرفتند و نمی‌گفتند که نمی‌تونم یا سخته و فلان. حداقل تلاششونو می‌کردند. این ویژگی آدمای برنده‌ست که بهونه نمیارن و خودشونو در معرض چالش‌ها و تجربیات جدید قرار می‌دن.

متن نما داستان آقای یوهانسن هم این بود: «همه‌جا سفید بود و راهم را گم کرده بودم.» مرتبط با عکس‌های آسیاب بادی، قطب‌نما و کلاه کشی. به نظرم برای یه خارجی بسیار خوب و قابل قبول بود💚

در پایان مهمان برنامه‌مون از مجری برنامه‌مون پرسیدند که معنای هستی چیه؟ و آقای صحت که انتظار نداشت همچین سوالی ازش بشه، شگفت‌زده شد :))))) ولی خوب جمعش کرد. این هم از این قسمت!

🌲کتابی که ازش اسم برده شد: آدم‌ها روی پل ویسواوا شیمبورسکا.

*کتاب رو خودم پیدا کردم و مستقیم معرفی نشد.

*لینک اپیزود رو از تلگرام قرار دادم. برای دسترسی بهش از اینجا باید وی‌پی‌ان روشن باشه.