راستی یه اتفاق جالبی که تازگیا افتاده و دوسش داشتم این بوده که یکی از اساتیدمون ازمون خواسته بود با حروف اسممون واژه‌هایی آلمانی برگزینیم و باهاش شعر بنویسیم🥰❤️ خیلی برام لذت‌بخش بوده. هرچند که شعرم قافیهٔ خاصی نداره ولی اینجا میذارمش و البته اینم بگم که سال اول دانشگاه هم این تکلیف رو ازمون خواسته بود. اون موقع که عملاً هیچی از این زبان نمی‌دونستم ولی به نظرم چیز جالب و خوبی نوشتم. هرچند الان اصلا یادم نیست کجا گذاشتمش :(

و اما شعرم:

Die Morgenluft hält nicht bis zum Ende der Nacht an

"Nichts ist ewig"

Schwarze Haare werden weiß

Aber die Rosen lachen

In einem Augenblick endet der scheinbar bodenlose

...Weg des Lebens

?Ist es ein Albtraum

!Wir wohnen nicht einmal mehr nebeneinander

Mehraban#