چه هوای قشنگی😍

برف، برف، برف می‌باره.

هوایی که شادم می‌کنه :) امروز پس از قرن‌ها شال و کلاه پوشیدن، روسری پوشیدم و تیپم نو به شمار می‌آمد :) شاید با خودتون می‌گید امروز که همه کلاه پوشیدن تو چرا روسری پوشیدی؟ باید بگم اصلا گمان نمی‌کردم که هوا یهو اینجوری شه و من جزو نخستین آدمایی بودم که دگرگون شدن هوا رو دیدم :) چه خوشبختی بزرگی مگه نه؟ :)

نمی‌خوام از حس بد هر روز صبح خودم و آدما چیزی بگم. زمانی که هیچکس حوصله یکی دیگه رو نداره. همون موقعی که همش دارم به آدما چشم غره می‌رم و همه چیز رو اعصابمه. اینا قشنگی امروز رو خراب می‌کنند.

مهربان همیشه خودشو تو شیشه‌ها نگاه می‌کنه. هرگونه شیشه‌ای که بشه درش چیزی دید؛ از شیشه مغازه‌ها گرفته تا حتی شیشه مترو :) امروز داشتم تو شیشه قطار خودمو نگاه می‌کردم که دیدم یه زنه که پشت سرم بود تو شیشه زل زده بود به من. در ابتدا گمان کردم اشتباه می‌کنم ولی نه؛ اون به راستی به من زل زده بود و هرچی نگاهش می‌کردم چشماشو از رو من برنمی‌داشت :| منم خنده م گرفته بود :) واقعاً فاز برخی آدما رو درنمی‌یابم :|

باورکردنی‌ نیست که من امروز چطور در خیابان و جاهای گوناگون گام برمی‌داشتم. در حالی که آدم‌ها خیلی خجسته و همچون همیشه-دست کم اینگونه به نظر می‌رسید- راه می‌رفتند، من ترسان و لرزان و با احتیاطی شگفت‌آور. هرکه نداند اینگونه می‌اندیشد که مهربان قدر جانش را بسیار می‌داند :))) امروز به طرز شگفت‌آوری لیز می‌خوردم و لیز می‌خوردم و لیز می‌خوردم :) آدم که لیز می‌خورد، خنده‌دار می‌شود :) حتی در حالی که سفت نرده‌ها را در دست داشتم و به آرامی به سوی ایستگاه می‌رفتم، مردی از من پرسید:" آها از نرده‌ها گرفتی که بری تو مترو؟" و من همچون دختربچه‌ای معصوم سر تکان دادم :)) در آن دم دلم برای خودم سوخت. پسری کمی آنطرف‌تر گفت:" حالا اونقدرام لیز نیستا!" در دلم گفتم:" خب مرتیکه اگه لیز نبود که روانی نبودم اینجوری راه برم :|" اما به رویش نیاوردم و او را در نادانی‌اش تنها گذاشتم :)

اگه توی مسیرتون درختی می‌بینید که روش برف نشسته یه تکون بهش بدید تا برفا بریزن زمین چون وقتی میزان برف روی شاخه‌ها زیاد بشه و سنگینی کنه، شاخه‌ها رو می‌شکنه :) اینو استادم چندین سال پیش گفته بود و به نظرم واقعاً توصیه مفیدیه. هوای درختا رو اینجوری داشته باشیم و نذاریم تو این سرما آسیب ببینند و بشکنند :)

امروز "برف لطیف" را احساس کردم. لمسش کردم و معنایش را دریافتم.

چه پُست گونه‌گونی! از فرق لحن و جمله‌ها تا حتی چم(مفهوم)!

"بیا رسیده روز برف‌بازی :)"