کلیک

قطعه بالا رو خیلی دوست دارم❤️ بعضی وقتا خودم رو خیلی به تُرک های ترکیه نزدیک حس می کنم و حسش هم قشنگه، هم عجیبه😅

?Vielleicht bin ich eigentlich eine Türkin🤭Wer wisst

کمرم خیلی درد می کنه. شُدم عین این پیرزنا :) باید وقت کنم یه دکتر برم🤦🏼‍♀️

قسمت جالب ماجرا اینجاست که بعضیا تو بی آر تی و مترو همه وزنشون رو می اندازن روی آدم :/ واقعا دریغ از ذره ای شعور. بعضی آدما خیلی بی شعور و بی فرهنگ هستند به راستی :) ببینید نیاید بگید اونم مجبوره چون شلوغه و یکی دیگه وزنش رو انداخته روی اون :/ من اما چیکار میکنم؟ سعی میکنم خودم رو و همه وزنم رو توی یه نقطه نگه دارم و تا حد امکان روی یکی دیگه نندازم و این در حالیه که دارم سنگینی چند نفر دیگه رو هم روی خودم تحمل می کنم :) فکر کردید من آدم آهنی ام که برام مهم نباشه چه فشاری بهم وارد میشه؟! واقعا می شکنم اون وسط :) و این چیزا خیلی خشمگینم میکنه. صبح ها توی این وسایل نقلیه عمومی گاهی اونقدر خشمگین میشم که قابلیت اینو دارم بزنم له کنم اون طرف رو :) یا مثلا زنیکه جلوی در وایساده و من میخوام پیاده شم. همونجا وایساده و از جاش تکون نمیخوره. خب برو گمشو اونور الان در بسته میشه ://///// (تا ابد پوکر) [عذر میخوام ولی دیگه نمیتونستم تحمل کنم]

راستی خیلی وقت بود که اینجا تشریف نداشتم😂 [خندیدم چون به نظرم بامزه اومد]. تشریف نداشتم بیشتر به این معنا که وقت نمیکردم بنویسم.

چهارشنبه خیلی با خودم جنگیدم که از جام پاشم و برم دانشگاه. واقعا شاید جنگیدن با خودت دشوارترین جنگی باشه که تو تمام عمرت تجربه اش می کنی. این هفته صحنه دردناکی رو تو دانشگاه دیدم. مهربانِ قبلی حتما فرو می پاشید اما حالا کمتر احساس می کنه پس کمتر آسیب می بینه :) بنابراین مهربانِ جدید عینک دودیِ نسترن رو به چشمش زد و در حالی که می خندید از دانشگاه خارج شد :)

هنوز هم تو خیلی از مسائل مشکل دارم. مثلا یکیش ارتباط برقرار کردن با دیگرانه یا اینکه بیشتر وقت ها نمیتونم نظر واقعی خودم رو بیان کنم. این واقعا خیلی بده ها. حتی نمیدونم از کجا باید شروع کنم به درست کردنش.

چهارشنبه یه قسمت از جلوی موهامو بافته بودم و به نظر خودم زیباتر شده بودم🤭❤️(قربون صدقه خودم میرم چون کس دیگه ای نمیتونه اینکارو برام انجام بده، شایدم بتونه ولی مگه خودم مُردم که به بقیه نیاز داشته باشم؟؟)

با اجی یه برنامه هایی گذاشتیم🤭 اگه خوب پیش رفت، اینجا هم میگم. دورهمی لذت ببریم^^

"مالِ خودِ من باش. دلتو بسپار به دلم، قلبمو میدم جاش". این یه تیکه از یه آهنگ نسبتا قدیمیه از شانیکو که قبلا از وب یکی از دوستام دانلود کرده بودم و برام یادآور اون دوران و اون شخصیه که اونو تو وبش گذاشته بود و الان داره پخش میشه :)

کلاس آواشناسیِ این هفته رو چقدررر دوست داشتم و چقدررر چشمام قلب قلبی شده بود😍 قرار بود اولش آواشناسی انگلیسی رو کار کنیم اما از اونجایی که ما دانشجوهای انگلیسی نبودیم، تصمیم بر این شد که آواهای پارسی تدریس بشه^^ توی این کلاس یاد گرفتیم که هر آوا رو با کدوم قسمت از اندام های تولید کننده صدا میتونیم تولید کنیم. یاد گرفتن این چیزا میتونه باعث شه به لهجه یه native تو هر زبانی نزدیک تر بشی موقع صحبت کردن، اگر واقعا یه فرد آگاه از اون زبان، بیاد بهت بگه هر آوا رو چجوری تو زبان مادریِ خودش تولید می کنه. مثلا ما آوای "پ" یا به شکل تخصصی تر /P/ رو با به هم چسباندنِ لبِ بالا و لبِ پایین تولید می کنیم. "پ" یک آوای انسدادی هست به این معنا که موقع تولیدش راه عبور هوا 100% بسته ست. و بی واک یا voiceless هست. به این معنا که موقع تولیدش در حنجره ارتعاشی نداریم. میتونید دستتون رو بذارید روی حنجره تون و این آوا رو تولید کنید: PPPPPPPPPPPP. کاملا متوجه میشید که حنجره تون نمی لرزه. پس /P/ یک آوای انسدادیِ دو لبیِ بی واک هست. "ب" یا /b/ دقیقا ویژگی های "پ" یا همون /P/ رو داره با این تفاوت که واکدار یا voiced هست. یعنی حنجره به هنگام تولیدش ارتعاش داره. لب هاتون رو در همون وضعیتی قرار بدید که /P/ رو تولید میکردید و این بار این آوا رو تولید کنید:bbbbbbbbbbbb. بعد دستتون رو بذارید رو حنجره تون و ببینید که لرزش داره :) پس "ب" یا /b/ یک آوای انسدادیِ دو لبیِ واکدار هست.

"ژاپن" و واژه "اسرارآمیز" برای من یک رابطه معنایی عمیق رو می سازند. اگه خوب پیش رفت میام میگم منظورم چی بوده ^^

ای شوقِ رنگارنگِ جاری، دوستت دارم :)❤️

پ.ن: واژه "جِرم" واژه درست تری نسبت به "وزن" هست برای اون معنایی که مد نظرم داشتم. گفتم "وزن" چون رایج تره متاسفانه؛ هرچند به غلط.