همیشه ترس داشتن از یه موضوع، به خاطر ناشناخته بودنِ اون موضوعه و من امروز کاری رو انجام دادم که ازش می‌ترسیدم. دقیقاً تو اوجِ ترسیدن به سمتش گام برداشتم و همون یک "لحظه" که تردید نکردم باعثِ انجامش شد. درسته؛ شاید کاملاً مثل همیشه دو دو تا چهار تا نکردم و بداهه تصمیم بر رفتن گرفتم اما اونجا که بودم خودم رو در جمعی دیدم که خطر کردند و با اینکه هنوز هم می‌ترسیدم، سعی کردم آروم بگیرم :) در نهایت از برداشتنِ یک گامِ مثبتِ هرچند کوچیک در این راستا خوشحالم^^

+حضور بعضیا هنوزم تو اون جمع آزارم میده. امیدوارم عادی بشه هرچه زودتر؛ عادیِ عادیِ عادی :)

++برای اتفاقات بزرگ، باید قدم‌های کوچیک برداشت.

+++امروز یه مقدار تمرکز رو گذاشته بودم روی بدون فیلتر عکس انداختن. فعلاً نظرم اینه که هرکسی از عکس واقعیش واقعاً خوشگل‌تره :) و چهره زنده ما مهم‌ترین تصویریه که هرکسی میتونه ازمون ببینه اما عکس میندازیم که یه سری لحظه‌ها رو قاب کنیم و برای همیشه گوشه قلبمون نگه داریم :) هرچند که عکس با دوربین گوشی بینی رو بزرگ تر، چشم‌ها رو کوچیک تر و زیر چشم‌ها رو گودتر از واقعیت نشون میده😅 اما خب مثلاً گاهی میشه به اون خنده از ته دلمون بیشتر از نقص‌هایی که تو عکس هست توجه کنیم :) حداقل میتونیم سعی کنیم؛ گاهی!