059
مهمان این قسمت برنامه آقای بهزاد عمرانی بود. اولاً که ایشونم مثل من نمیتونستند یه جا بنشینند و آروم و قرار نداشتند :) دوم هم اینکه بسیار رها بودند از قید و بندهای تحمیلشده حتی توی هنر. این ویژگی خوبیه. این به آدم این امکان رو میده که کارهای جدید تولید کنه و خلاقیت خاصهی خودش رو ابراز کنه. همیشه پیروی از دیگران نتیجهی خوبی نخواهد داشت.
آقای عمرانی به عنوان کسی که خودشون ترانه هم مینویسند، معتقد بودند که آدم هرچی بیشتر کتاب بخونه، دایره واژگان وسیعتری برای خودش میسازه و هرچی دایرهی واژگان وسیعتر باشه، بهتر میشه نوشت.
میدونی نظریهی مرگ مؤلف چیه؟ این نظریه میگه وقتی مؤلف کارش منتشر میشه یا در معرض قضاوت و دید دیگران قرار میگیره، دیگه خود مؤلف میره کنار. یعنی اگه یه مثلث رو تصور کنیم که سه زاویهاش رو صاحب اثر، اثر و مخاطب در بر بگیرند، مؤلف از بین این سه تا حذف میشه و به عبارتی اون اثر برای مخاطب میشه. این یعنی مخاطب میتونه با توجه به فهم خودش یه برداشتی از اون اثر داشته باشه و برای همینه که به تعداد مخاطبهای یه اثر میشه از اون اثر برداشتهای متفاوتی داشت.
نمیدونم شما هم دقت کردید یا نه ولی دکور برنامه از ابتدا تا این قسمت چندینبار تغییر کرده. من اولش فکر میکردم این کتابخونهی دکوریشون واقعاً دکوریه و کتابهای آشغالی اونجا هست :) ولی الان متوجه شدم کتابهای خوبی هم بینشون پیدا میشه :))))
آقای عمرانی یه شبه هایکو با کتابهایی که توی دکور بود ساختند که به نظرم جالب بود:
"دختری که رهایش کردی
برای تاریخ میگویم:
ابله!"
این بخش رو با شعری از نیما یوشیج به پایان میبرم:
خانهام ابریست...
یکسره روی زمین ابریست با آن.
از فراز گردنه خُرد و خَراب و مَست
باد میپیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نیزن که تو را آوای نی بردهست دور از ره
کجایی؟
خانهام ابریست اما
ابر بارانش گرفتهست.
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره.
و همه دنیا خَراب و خُرد از باد است
و به ره، نیزن که دائم مینوازد نی، در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش.
🌲کتابهایی که ازشون اسم برده شد: داستان آقای سومر سامپه، جایی که پیادهرو تموم میشه شِل سیلوراستاین، لافکادیو شِل سیلوراستاین، با همهی مخلّفات شِل سیلوراستاین، چهقدر خوبیم ما! ابراهیم رها، هیچ، هیچ از کوچه برنمیتابد کیاوش صاحب نسق، گزیدهی اشعار نیما یوشیج، آدم آدم است برتولت برشت، هایکو یا هرچی! گلی اتّحادی و دختری که رهایش کردی جوجو مویز.