اپیزود پنجاه و پنج

مهمان‌های این قسمت برنامه آقایان مجتبی شکوری و رشید کاکاوند بودند.

اول می‌رسیم به قسمت جناب شکوری:

«تنها راه رهایی، تحمّلِ امرِ تحمّل‌ناپذیر است.» این جمله از یونگه که آقای شکوری بیانش کردند. معنای این جمله همون نگریختن و مواجه شدن با رنج‌هاست. آقای شکوری معتقدند چند رنج اساسی در دنیا هست. به دوتا از اونا که تنهایی و اندوهه اندکی پرداخته شد.

اول به تنهایی می‌پردازیم. دلیل ترس ما از تنهایی ریشه در کودکی‌مون داره که اگه تنها می‌موندیم می‌مُردیم. یا قدیما که زندگی قبیله‌ای وجود داشته، آدما از تنها موندن می‌ترسیدند.‌ چون اگه تنها می‌موندند، دیگه در امنیت نبودند و ممکن بود قبیله‌ی دیگه‌ای بهشون حمله کنه. به عبارتی بودن در یک قبیله به این معنی بود که جون افراد در امان می‌مونده. اما دیگه اون دوران گذشته. ما در حال حاضر نه توی قبیله زندگی می‌کنیم و نه کودک هستیم. پس اینک اگه تنها بمونیم، نخواهیم مُرد.

حالا اگه بتونیم تنهایی رو تحمل کنیم چه چیزهایی رو به دست میاریم؟ اول از همه اینکه انتظارات بی‌جا از آدما نخواهیم داشت و روابطمون باثبات‌تر می‌شه. دوم هم اینکه می‌تونیم روی فردیت و نیروهای عظیم درونی خودمون سرمایه‌گذاری کنیم.

به قول دکتر شکوری تنها پادتن تنهایی، در آغوش گرفتن تنهاییه و نه فرار ازش. چیز جالبی هم که به نظر من حقیقته اینه که کتاب می‌تونه بخشی از تنهایی ما رو پُر کنه. البته همون‌طور که گفتم فقط بخشی‌اش رو و نه همه‌اش رو. همه‌ی تنهایی ما رو هیچ‌چیزی نمی‌تونه پر کنه، حتی باکیفیت‌ترین روابط انسانی.

حالا برسیم به بحث اندوه. حقیقت اینه که حرف‌های مثبت‌اندیشانه‌ی صِرف با واقعیت جهان سازگار نیست. این جملات که «تو بتُنی پس بتون» و این مزخرفات فقط می‌تونه رنج و غم آدم رو افزایش بده و واقعیت نداره. مهم اینه که از اندوه فرار نکنیم. چون "شادی عدم غم نیست. شادی کنار اومدن با غمه."

بخش دوم این قسمت، در کنار استاد رشید کاکاوند گذشت:

آیا می‌دونستید که تا قبل از صفاریان، یه دوره‌ای زبانی که در ایران خیلی رایج بوده، عربی بوده؟ شاعران هم در مدح و ستایش پادشاهان به عربی شعر می‌گفتند. تا اینکه نمی‌دونم کدوم شاعر برای یعقوب لیث صفاری که موسس سلسله‌ی صفاریان بوده، به عربی شعر می‌گه و با اینکه یعقوب لیث، عربی می‌دونسته، به شاعر می‌گه: «به زبانی که من نمی‌دانم شعر نگو.» از همین‌جا توجه به زبان فارسی بیشتر می‌شه. در ادامه فرهیختگانِ دربارِ صفاریان در پی این می‌افتند که یه زبانی رو از بین لهجه‌ها و گویش‌های درونی ایران پیدا کنند که هم متکلّمان زیادی داشته باشه، هم ساده باشه و هم اصیل و در نهایت به خراسان می‌رسند. بعدشم تصمیم می‌گیرند که کلا زبان رسمی کشور رو فارسی‌ای قرار بدن که در خراسان صحبت می‌شه. این خیلی جالبه که ایران بعد از اینهمه جنگ و هیاهوی تاریخی و حمله‌ی اقوام مختلف از جمله اعراب و مغول‌ها و... هویت و اعتبار فرهنگی خودش رو حفظ کرده. این اتفاق برای مصر نیفتاد. مصر باستان در نهایت زبان عربی رو پذیرفت و حالا جزو کشورهای عربی محسوب می‌شه. مردم مصر، زبان باستانی خودشون رو از یاد بردند و دیگه نمی‌تونند با اون زبان صحبت کنند. به عبارتی زبان باستانی مصر، به مروز زمان فراموش شد :)

🌲کتابی که ازش اسم برده شد: دال دوست داشتن حسین وحدانی.