054
مهمان این قسمت برنامه آقای خسرو احمدی بود. من در ابتدا ازشون خوشم نمیاومد ولی هرچی که بیشتر گذشت، دیدم دوستداشتنی هستند. (بندهی خدا :))))))) چه گناهی کرده بود مگه؟)
یکی از پسران آقای احمدی کارگردانه و تقریباً توی هر نمایشنامهای که کارگردانی کرده، خود آقای احمدی بزرگ هم بازی کرده. سروش در مورد حس و حال اینکار ازشون پرسید و آقای احمدی بزرگ یه خاطرهای تعریف کردند که به نظرم جالب بود :)) خودتون دوست داشتید ببینید.
خواستم از همین تریبون اعلام کنم که بنده واقعاً آقای طهماسب رو دوست دارم و احترام خیلی زیادی براشون قائلم。◕‿◕。
توی این قسمت یه پسربچههه رو آورده بودند که داشتند ازش سوال میپرسیدند. کتاباشم با خودش آورده بود :)))))) بعد خیلی بامزه بود. وقتی مصاحبهگر ازش پرسید «بابات هم برات کتاب میخونه؟» گفت «بابام قصهگو نیست. مَردا که قصه نمیگن. فقط خانوما قصه میخونند :))))))» یعنی اینو که گفت من منفجر شدم از خنده. خیلی باحال بود :))))))
یه مجموعه کتابهایی وقتی من بچه بودم وجود داشت، به اسم فسقلیها. خیلییی دوسشون داشتم. اینو میگم: کلیک این بچههه یکی از همونا رو داشت.
آقای احمدی مشغول صحبت با آقای صحت بود که آقای صحت حضور پسرشون رو اعلام کردند. جناب احمدی هم واقعاً شگفتزده شدند. چون انتظارشو نداشتند. در جای جای برنامه هم خیلی با تحسین به پسرشون نگاه میکردند :)
🌲 کتابهایی که ازشون اسم برده شد: بازرس نیکلای گوگول، مأموران اعدام مارتین مک دونا، تجاوز قانونی کوبو آبه، اسم ماتیو دولاپورت، منهای دو ساموئل بنشتریت، خرده نان لویی کالافرت و ابریشم الساندرو باریکو.
*یه سری از کتابها رو خودم معرفی کردم :)