اپیزود پنجاه و دو

مهمان این قسمت برنامه آقای پیمان خاکسار بود. نظر خاصی در موردشون نداشتم.

آقای خاکسار به این دلیل به ترجمه رو آوردند که می‌خواستند لذتی که خودشون از کتاب‌های غیر فارسی می‌برند رو خواننده‌ی فارسی‌زبان هم بتونه تجربه کنه و جای اون مفهوم، اون کار جدید توی ویترین کتابفروشی‌های ما خالی نباشه❤️✨

«ترجمه فداکارانه‌ست.» اینو آقای صحت در این قسمت گفتند. دلیلشون هم این بود که مترجم می‌تونه وقتی که برای ترجمه می‌ذاره رو برای خوندن چندین کتاب دیگه صرف کنه. آقای خاکسار خیلی با این استدلال موافق نبودند. ایشون معتقد بودند ترجمه برای مترجم لذت‌بخش هم هست و این لذت‌بخش بودنه باعث می‌شه اوقات ترجمه خوش بگذره. به نظر من ترجمه فداکارانه‌ست. دلیلم هم اینه که اون مترجم خودش زبان مبدأ رو متوجه می‌شه و می‌تونه اون کتاب غیر فارسی رو بدون هیچ مشکلی بخونه و بفهمه. حالا اینکه میاد و ترجمه‌اش می‌کنه، در حالی که ترجمه سود مالی خاصی هم نصیبش نمی‌کنه، فقط به خاطر اینه که افراد دیگه‌ای هم بتونند مفاهیم اون کتاب رو متوجه بشن، پس این‌کار نشان از فداکاری مترجم داره. هرچقدر هم که از ترجمه لذت ببره، باز هم ترجمه کار فداکارانه‌ایه :)

می‌دونستی رمان پُست مدرن چیه؟ به قول آقای خاکسار تعریفش سخته اما اگه رمانی چندتا اِلمان خاص داشته باشه، می‌تونیم بهش بگیم رمان پست مدرن. از جمله: راوی نامطمئن، مولتی ژانر بودن، عدم قطعیت(یعنی همه‌چیز در یک فضای خاکستری اتفاق می‌افته.)

کتاب خوندن باید باعث تفکر بشه. وقتی آدمی‌زاد تفکر کنه، به آدم بهتری تبدیل می‌شه. پس به قول آقای خاکسار «هیچ‌چیز به اندازه‌ی کتاب خوندن یه آدم رو متمدن نمی‌کنه.» ما با کتاب خوندن یاد می‌گیریم چطور عاشق بشیم و مهر بورزیم. چطور شهروند بهتری باشیم و حقوق دیگران رو رعایت کنیم. و به طور کلی در موقعیت‌های مختلف چه کاری رو انجام بدیم. ممکنه آدم بتونه از دیگران هم این چیزها رو یاد بگیره ولی اون اطلاعات هم مثل تیکه‌کتاب‌هایی می‌مونه که جسته و گریخته اینور اونور می‌بینیم. ممکنه درست باشه اما کامل نیست و آنچنان تأثیر عمیقی روی ما نمی‌ذاره. به طور کلی شما آدم‌هایی که زیاد کتاب می‌خونند رو ببینید. به ویژگی‌هاشون دقت کنید. حتماً متوجه تفاوت‌هاشون با کسانی که کتاب نمی‌خونند می‌شید🦋

🌲کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: رساله‌ی دلگشا عبید زاکانی، سومین پلیس فلن اوبراین، بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم دیوید سداریس، مادربزرگت رو از اینجا ببر دیوید سداریس، ساندویچ ژامبون چارلز بوکوفسکی، اداره‌ی پُست چارلز بوکوفسکی، موسیقی آب گرم چارلز بوکوفسکی، غرش طوفان الکساندر دوما، ژوزف بالسامو الکساندر دوما، شاهزاده و گدا مارک تواین، برادران سیسترز پاتریک دوویت، منم تیمور جهانگشا مارسل بریون، حسنک وزیر ابوالفضل بیهقی، سفر به انتهای شب لویی فردینان سلین، شب مادر کورت ونه گارت، اتحادیه‌ی ابلهان جان کندی تول، اُسکار و لوسیندا پیتر کری، ربه کا دافنه دوموریه، دخترعموی من راشل دافنه دوموریه، ریگ روان استیو تولتز، برفک دان دلیلو، هیاهوی زمان جولین بارنز، تاریخ جهان در ده فصل و نصفی جولین بارنز، در تودرتو آلن رب گری یه، تراموا کلود سیمون، محاکمه کافکا و آبشالوم، آبشالوم ویلیام فاکنر.

*معرفی کتاب این‌بار هم بسیار دشوار و نفس‌گیر بود.

*برخی کتاب‌ها به صورت مستقیم معرفی نشدند و خودم با جست‌وجو پیداشون کردم.

*هرچی می‌ریم جلوتر، ممکنه یه جاهایی اسم کتاب‌ها تکراری بشه. البته من تلاش می‌کنم همچین اتفاقی نیفته و تا حد امکان چک می‌کنم که چیزی رو تکراری ننویسم ولی به هرحال ممکنه پیش بیاد. مثلاً در مورد غرش طوفان الکساندر دوما حس می‌کنم قبلاً معرفی‌اش کرده بودم ولی مطمئن نیستم. برای همین به هرحال نوشتمش :)