اپیزود پنجاه

مهمان این قسمت برنامه آقای هوتن شکیبا بود. بعضی مهمونا فضای برنامه رو راحت‌تر می‌کنند و به نظرم آقای شکیبا از اون دسته هستند. شخصیتشون هم واقعاً دوست‌داشتنی و به شدت بامزه‌ست.

وقتی به قسمت‌هایی می‌رسم که مضرب ده هستند، یه "آخ عیش" خاصی در قلبم حس می‌کنم و حالا که به قسمت پنجاه رسیدم، حس خوبی دارم.

در مورد موضوع جالبی تحت عنوان "شخصیت خاکستری" صحبت شد. آقای صحت شخصیت خاکستری رو اینطوری تعریف کرد: «شخصیتی که هم منفیه و هم بارقه‌هایی از دوست‌داشتنی بودن رو در خودش داره.» یعنی آدما دوسش هم دارند. حالا اگه خواستید می‌تونید بیشتر درباره‌اش بخونید.

نمی‌دونم شما موقع کتاب خوندن آیا آداب خاصی رو رعایت می‌کنید یا نه و اینکه اصلا توی چه شرایطی کتاب می‌خونید. من خودم ترجیح می‌دم یه جای ساکت کتاب بخونم. مثلاً صدای آهنگ تمرکزم رو به هم می‌زنه. یا اگه تو جای شلوغی باشم که بدونم آدم‌ها ذره‌ای ممکنه بهم نگاه کنند و مورد توجهشون قرار بگیرم، کتاب خوندن برام سخت می‌شه. چون من متاسفانه بار نگاه آدما رو روی خودم احساس می‌کنم. آقای شکیبا می‌گفتند که در حین کتاب خوندن تمرکزشون به هم می‌ریزه و وارد فضای داستان می‌شن. در نتیجه مدت‌ها توی یک صفحه باقی می‌مونند و وقفه ایجاد می‌شه. طوری که گاهی حتی باید چند صفحه‌ای به عقب برگردند تا بتونند دوباره افسار داستان رو به دست بگیرند. منم قبلاً اینجوری بودم که خیلی باوسواس کتاب می‌خوندم، همش برمی‌گشتم عقب تا مطمئن بشم همه‌چیز رو درست فهمیدم. اما وقتی یه دوره‌ی تندخوانی شرکت کردم، متوجه شدم که نباید به عقب برگردم و این وسواس رو باید کنار بذارم. در نتیجه تلاش می‌کنم قبل از شروع کتاب، تمرکزم رو توی یه نقطه جمع کنم و هرچند کم برم جلو.

یه نکته‌ی جالب متوجه شدم. اونم اینکه به کار بردن واژه‌ی درب به جای در اشتباهه. درب در گذشته بیشتر به کار می‌رفته و معناش "در خیلی بزرگ" هست، مثل درب قلعه‌ها. اما اینکه امروزه ما برای هر دری از واژه‌ی درب استفاده می‌کنیم، غلطه. اون چیزهایی که مدنظر مائه، در هست نه درب. مثل در ماشین، در خونه، در قوطی کنسرو و... پس دیگه نگید درب❌

موضوع جالب توجه دیگه‌ای که آقای صحت به نقل از معلم ادبیات دوران مدرسه‌شون بیان کردند این بود که خوندن، تکرار و از بر کردن شعرهای سعدی به شعر گفتن کمک می‌کنه. کسانی که فکر می‌کنند ذوق و قریحه‌ای در زمینه‌ی شعر سرودن دارند، می‌تونند این‌کار رو انجام بدن.

بچه‌های دیروزی خیلی با مجله‌ی کیهان بچه‌ها خاطره دارند. بیشتر مهمون‌هایی که تا الان به کتاب‌باز اومدند، کیهان بچه‌ها رو به عنوان نخستین تجربه‌های شروع کتاب‌خوانی‌شون عنوان کردند. منم بچه که بودم یه مجله‌ای می‌خوندم که هر هفته می‌اومد. اسمشم دوست خردسال بود :)))))) یه سری داستان‌های دنباله‌دار توش داشت که اسم شخصیت اصلی‌شون جیقیل بود😂😂😂 من خیلییی دوسش داشتم⁦⁦ಥ⁠_⁠ಥ⁩

🌲 کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: پرتقال در جعبه ابزار احمد ملکوتی‌خواه، پزشک نازنین نیل سایمون، گم‌شده در یانکر نیل سایمون، اتاق ورونیکا آیرا لوین، شکار مرگ آیرا لوین، زنان محله‌ی استپفورد آیرا لوین، آتش‌سوزی‌ها وجدی معود، آه، شب شیرین تادئوش کانتور، مجموعه آثار ابوسعید ابوالخیر، مقدمه بر تئاتر اورلی هولتن، چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد ادوارد آلبی، چاقوی شکاری هاروکی موراکامی، شعر زمان ما: مهدی اخوان‌ثالث از محمد حقوقی، نوشته‌های کرانه‌ای گابریل گارسیا مارکز و دروغ‌های کوچک بزرگ لیان موریارتی.