اپیزود چهل و هشت

مهمان این قسمت برنامه آقای مَهام مِیقانی بود. وایبی که ازشون می‌گرفتم، وایب یه خونه‌ی قدیمی بارون‌زده‌ی ترسناک بود که درهای چوبی داشت و هربار موقع باز و بسته شدن، صدای جیر جیر بی‌رحمانه‌اش هر جُنبنده‌ای که اون اطراف بود رو می‌ترسوند. خونه‌ای که چندتا آدم غریبه توش زندگی می‌کردند و بیشتر وقت‌ها کاملاً تاریک بود.

آقای میقانی صداقت جالب توجهی داشتند. باید برنامه رو ببینید تا متوجه بشید چی می‌گم. مثلاً اگه یک جایی خودشون رو موفق نمی‌دونستند، بدون ترس این موضوع رو بیان می‌کردند. این شاید باعث بشه دید بقیه نسبت بهشون بد بشه. [شخصی که خودش خودش رو قبول نداره.] سه تا حالت وجود داره. اول اینکه شخص اینا رو از روی تعارف گفته باشه، در حالی که خودش هم از صمیم قلب قبولشون نداشته باشه. دوم، شخص واقعاً همینطوری باشه که داره می‌گه. این می‌شه اعتراف صادقانه. و مورد سوم حالتیه که شخص خودش رو دست کم گرفته باشه که از کمبود اعتماد به نفس میاد. یعنی از نظر آدمای دیگه، طرف خیلی هم خوب باشه⁦¯⁠\⁠_⁠(⁠ツ⁠)⁠_⁠/⁠¯⁩

در میانه‌های برنامه خانم سوگل طهماسبی بخش‌هایی از یک کتاب رو خوندند. به نظرم خیلی قشنگ این‌کار رو انجام دادند و من کاملاً تونستم تصویرسازی بکنم☺️

دو پرسش در طول برنامه مطرح شد:

آیا یک قصه حتماً باید قهرمان داشته باشه؟

آیا بهتره یک نویسنده در مورد زندگی خودش و اتفاقاتی که تجربه کرده بنویسه یا باید دنبال ماجراجویی باشه؟

در مورد پرسش اول به شخصه پاسخ من منفی هست. من به عنوان کسی که از کتاب‌های نامه‌نگاری و شرح سرگذشت اول شخص لذت می‌بره، باید بگم جذابیت قصه برای من قهرمانش نیست. یعنی من بدون وجود قهرمانی خاص هم از خوندن کتاب‌ها لذت می‌برم. وجود همیشگی قهرمان، داستان‌ها رو کلیشه‌ای می‌کنه به نظرم.

در مورد پرسش دوم هم فکر می‌کنم پاسخش بستگی به روحیه‌ی نویسنده داره. این خیلی مهمه که اون نویسنده ذات خودش رو در ماجراجویی می‌بینه یا روزمرگی؟ یه سری نویسنده‌ها اتفاقات روزمره رو با یه دید متفاوت جوری بیان می‌کنند که به دل خواننده‌ها می‌نشینه. یعنی همین نویسنده وقتی در مورد موضوع ساده‌ای مثل "چای" می‌نویسه، با اینکه موضوعیه که تا حالا میلیونها نفر در موردش نوشتند، خواننده رو پای نوشته‌اش نگه می‌داره. این هُنره. از طرفی ممکنه یه نویسنده‌ای دست روی اتفاقاتی بذاره که تجربه‌ی شخصی خودش نبوده باشه. برای نوشتن در مورد چنین موضوعاتی اون‌ نویسنده باید سفر پرماجرایی رو شروع کنه؛ گاهی به معنای واقعی سفر کردن، یعنی رفتن از نقطه‌ای جغرافیایی به نقطه‌ی جغرافیایی دیگه‌ای در جهان یا به معنای مجازی سفر کردن، یعنی رفتن روح و فکر به جهان‌های دیگه که این دومی مستلزم مطالعات و پژوهش‌های زیاده. اینکه می‌گم زیاد، برای نویسنده‌ایه که می‌خواد نوشته‌اش ارزشی داشته باشه. می‌شه هم کم وقت گذاشت و یک نوشته‌ی مصنوعی بی‌محتوا به جا گذاشت⁦ ¯⁠\⁠_⁠(⁠ツ⁠)⁠_⁠/⁠¯⁩انتخاب با خودشه.

داشتم به این موضوع فکر می‌کردم که نویسنده قبل از نوشتن، باید پاسخ چالش‌ها و دغدغه‌هایی که برای کاراکترها می‌آفرینه رو بدونه یا در طول نوشتن بهش می‌رسه؟ من یک‌بار یه داستانی نوشتم که خیلی هم خوب پرورشش داده بودم. ولی به نقطه‌ای رسیدم که هیچ تصوری ازش نداشتم. همونجا قفل کردم و ترجیح دادم داستان رو رها کنم تا زمانی که یه پاسخی برای اون لحظه پیدا کنم. نمی‌خواستم به شکلی آبکی ادامه‌اش بدم که فقط تمومش کرده باشم. اون داستان باید در همون نقطه باقی می‌موند تا وقتی که زمانش فرا برسه.

🌲کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: گرمازده مهام میقانی، پیوند زدن انگشت اشاره مهام میقانی، در سیدخندان کسی را نمی‌کُشند مهام میقانی، پرونده‌ی کارآگاه عاشق مهام میقانی، دختر شینا بهناز ضرابی‌زاده، سه‌گانه‌ی نیویورک پل آستر، دیوانگی در بروکلین پل آستر، دختری به نام نِل چارلز دیکنز، نیکلاس نیکلبی چارلز دیکنز، بازگشت بومی تامس هاردی، یک جفت چشم آبی تامس هاردی، دست تکیده تامس هاردی، ملاقات با انریکه لین ماریو بارگاس یوسا، روزگار سخت ماریو بارگاس یوسا، خانم اسمیلا و حس برف پیتر هوگ، گربه‌ای که عاشق باران بود هنینگ مانکل، قاتلان بدون چهره هنینگ مانکل، اعلام یک قتل آگاتا کریستی، قتل خانم مک گینتی آگاتا کریستی، بازرس مِگره ژرژ سیمنون، شرلوک هلمز آرتور کانن دویل، سرطان جن رامبد خانلری، روز حلزون زهرا عبدی، عیار ناتمام هادی معصوم دوست، آن گوشه‌ی دنج سمت چپ مهدی رَبّی، خاموش‌خانه ساناز زمانی، نگهبان پیمان اسماعیلی، آویشن قشنگ نیست حامد اسماعیلیون، دکتر داتیس حامد اسماعیلیون، قلمرو یو نسبو، خورشید نیمه‌شب یو نسبو و حرکت در مه(چگونه مثل یک نویسنده فکر کنیم) محمدحسن شهسواری.

*معرفی کتاب این‌دفعه به معنای واقعی کلمه، نفس‌گیر و کمرشکن بود😖

*بسیاری از کتاب‌ها رو خودم با جست‌وجو پیدا کردم.