اپیزود چهل و سه

مهمان این قسمت برنامه آقای حسین متولیان بود. این قسمت مثل قسمت مجتبی شکوری یه مقدار از حالت مصاحبه خارج شده بود و بیشتر به شکل گپ و گفت دوستانه دراومده بود. منظورم اینه که گاهی هم مهمون برنامه از آقای صحت سوال می‌پرسید. بنابراین جزو معدود دفعاتی بود که صحبت دوطرفه رو در کتاب‌باز می‌دیدم. البته یه چیز دیگه هم حس کردم :) اینکه آقای متولیان هی می‌خواست بیشتر با سروش صمیمی بشه و سروش هی فرار می‌کرد :)))))))))) این قسمتش خیلی برام جالب بود. البته خیلی باید دقت کنید تا این نکته رو متوجه بشید😶‍🌫️

صحبت از این شد که حقوقدان‌ها قدر واژه‌ها و علائم نگارشی رو بیشتر می‌دونند. چون به کار بردن واژه‌ی درست و نادرست ممکنه به قیمت جون یک انسان تموم بشه. حتی استفاده‌ی نادرست از علائم نگارشی می‌تونه معنی یه جمله رو کاملاً تغییر بده.

شاعری با ترانه‌سُرایی فرق می‌کنه. وقتی یه شاعر می‌خواد ترانه‌ای بگه، باید به موسیقی‌پذیری واژگانش هم دقت بکنه و همچنین باید اونقدر تیزبین و نکته‌سنج باشه که مردم و سلایق مختلف جامعه رو بشناسه که چیزی که می‌نویسه، با استقبال خوبی مواجه بشه.

آقای متولیان یه کتابی دارند به اسم "پشتِ سرت عاشقانه حرف می‌زنم." خودشون در ادامه این نکته رو افزودند که ما پشت سر آدمای زیادی حرف می‌زنیم، ولی اینکه پشت سر کی عاشقانه حرف می‌زنیم مهمه :) با این جمله خیلی کیف کردم✨🦋

اینکه آقای متولیان برای کتابخونه‌ها شخصیت قائل بودند هم به نوبه‌ی خودش جالب توجه بود. ایشون معتقد بودند که کتابخونه‌ها دربردارنده‌ی اندیشه‌ها، تجربیات، شادی‌ها، غم‌ها و رنج‌های نویسنده‌های زیادی هستند. پس بسیار قابل احترام‌اند. تا اینجا که کتاب سجده‌های سر به هوا رو به قفسه‌های خاک‌گرفته‌ی کتابخونه‌ها تقدیم کردند.

نمی‌دونم از بین شماها کسی هست که تازه مادر یا پدر شده باشه یا نه. اما بدانید و آگاه باشید که قصه گفتنتون برای بچه‌هاتون می‌تونه حتی خلاقیت خودتون رو هم پرورش بده. بسیاری از داستان‌های کودک معروف که الان هستند، حاصل خلاقیت یه پدر یا مادر هنگام قصه گفتن برای فرزند خودشون بوده :)

در فرجام یه چیزی به عنوان اطلاعات عمومی بهتون می‌گم و این بخش رو به پایان می‌برم. اون هم اینه که مهتاب برای کسانی که تو جبهه می‌جنگیدند خیلی عزیز بوده :) به این دلیل که فقط در شب‌های مهتابی می‌تونستند در جبهه کاری انجام بدن. در بقیه‌ی مواقع هوا انقدر تاریک بوده که حتی جلوی پاشون رو نمی‌تونستند ببینند.

🌲کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: از اوج نی حسین متولیان، جون، خادم المهدی حسین متولیان، طنزآوران جهان نمایش با ترجمه و گردآوری داریوش مودبیان(چندین جلده)، استخوان خوک و دست‌های جذامی مصطفی مستور، من گنجشک نیستم مصطفی مستور، روی ماه خداوند را ببوس مصطفی مستور، آینه‌های ناگهان قیصر امین‌پور، گل‌ها همه آفتابگردانند قیصر امین‌پور، دستور زبان عشق قیصر امین‌پور، مجموعه اشعار محمدعلی بهمنی، ارمیا رضا امیرخانی و منِ او رضا امیرخانی.

*برخی از کتاب‌های بالا تم مذهبی دارند.

*بسیاری از کتاب‌ها به صورت مستقیم معرفی نشدند و با اندکی جست‌وجو پیداشون کردم.