اپیزود هشت

مهمان این قسمت برنامه بهناز جعفری بود. چقدر من دوسش دارم :) چقدر دل‌نشینه این آدم🧡 از اوناییه که دلت می‌خواد بشینی، براش از دردات بگی و آروم شی. چون بهناز کسیه که درد رو می‌فهمه...

صحبت از این شد که در گذشته‌ای نه چندان دور، آدما کنار رخت خوابشون یه کتاب داشتند که یه نشانی لابه‌لاش می‌ذاشتن و هر شب قبل از اینکه "خواب آنها را برباید"، چند صفحه‌ای کتاب می‌خوندند. اما امروزه به خاطر عوامل مزاحمی مثل اینستاگرام، تلگرام و... این عادت رخت خودشو بسته و به دیار خاطرات شتافته. بهناز می‌گفت که کاش روزه‌داری کنیم. یکی دوهفته دور باشیم از این برنامه‌ها تا بتونیم ببینیم دورمون چه خبره و نیازمون به کتاب رو بیشتر حس کنیم. بهناز هم مثل من فضای مجازی رو "مصیبت" می‌دونست.

یه چیز جالب در مورد بهناز این بود که با بیماری ام‌اسش کنار اومده بود. چجوری؟ با آگاه شدن درباره‌اش توسط مطالعه‌ی کتاب. انگار همه‌ی ترس‌های ما به خاطر ناشناخته بودن چیزهاست. می‌گفت که با آگاهی پیدا کردن از بیماری‌اش دیگه اون رو کنار خودش می‌بینه نه رو‌به‌روی خودش...⁦༎ຶ⁠‿⁠༎ຶ⁩

اون لحظه‌ای که داشت از کاغذ کاهی تعریف می‌کرد برای من خیلی دلچسب بود. همون کاغذ چاشنی‌دارِ کهنه که وقتی لمسش می‌کردی روحت جلا پیدا می‌کرد⁦(⁠ ⁠ꈍ⁠ᴗ⁠ꈍ⁠)⁩ ولی من دلم می‌خواد برای کسایی که دوسشون دارم نامه بنویسم. کسایی که خیلی خیلی دوسشون دارم؛ و اون نامه‌ها رو بفرستم به خونه‌هاشون :) برای من نامه‌های کاغذی هیچوقت از مد نمی‌افتند و همیشه تازه‌ هستند.

چقدر دوس نداشتم این قسمت تموم شه :") دلم می‌خواست همینجوری ادامه داشته باشه... درد و نفرین.

🌲کتاب‌هایی که ازشون اسم برده شد: سی بل فلورا ریتا شرایبر، بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم نادر ابراهیمی، مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز نجف دریابندی و ام‌اس به زبان آدمی‌زاد اثر باربارا گیسر، رزالیند کالب و نانسی هالند.