003
مهمان این قسمت برنامه لیندا کیانی بود. به نظرم شخصیت همهپسندی نیست. البته هیچکس همهپسند نیست :)))) منظورم اینه که حس میکنم بسیاری از افراد ممکنه نتونن دوسش داشته باشند و باهاش ارتباط بگیرند. میدونی چرا؟ چون قسمتهای تاریک وجودشو نشون میده و آدما دنبال یه مجسمهی بینقص میگردند که بپرستنش. یه جای برنامه آقای صحت ازش پرسید: «شما خسیسید؟» لیندا گفت: «نه.» ولی به نظر من چرا، لیندا خسیس بود :) اینم یه ویژگی انسانیه. لابد انتظار نداشتید یه نفر این ویژگی رو تو یه برنامهی تلویزیونی که کلی مخاطب داره نشون بده؟ شاید چیز خوشایندی نباشه ولی دلیل نمیشه با یه ویژگی فکر کنیم طرف آدم خوب یا بدیه. تو کل برنامه داشتم سعی میکردم لیندا رو درک کنم و بد راجع بهش فکر نکنم. فقط مثل یه انسان عادی ببینمش. هر وقت خواستید با خودتون فکر کنید فلانی چه آدم بد و پستیه، بدونید که شما هم پَستید، فقط شاید توی یه ویژگی دیگه. هاهاها.
یه مسئلهی جالبی در طول برنامه بیان شد و اون این بود که ممکنه وقتی یه کتابی میخونیم، همون موقع تأثیرش رو نبینیم ولی اون اطلاعات توی ذهنمون تهنشین میشن و چندین سال دیگه ممکنه به کارمون بیاد. بنابراین دائما اینو تو ذهنتون تکرار نکنید که من از این کتاب هیچی یاد نگرفتم، به دردم نخورد، وقتمو تلف کردم و این داستانا.
🌲 کتابهایی که ازشون اسم برده شد: تاریخ فلسفهی کاپلستون، دفتر بزرگ آگوتا کریستف، اشعار رهی معیری و بابا لنگدراز جین وبستر.
یه شعر ترجمهشدهای هم هست که لیندا بیانش کرد: «روزی که من بمیرم، کتابهای زیادی در گنجه بودند که میخواستم آنها را بخوانم.» من به این قضیه خیلی فکر کرده بودم قبلا :) و واقعاً حسرتبرانگیزه... پس چه خوب میشه اگه آدم بره سراغ اون کتابهای بیچارهی خاکخورده.