شستن مواد آرایشی از صورت و اون حس سبکی و خنکی بعدش یکی از بهترین حس‌های دنیاست :) خیلی خوشم نمیاد از اینکه صورتم به خاطر مواد آرایشی سنگین بشه. این یکی از دلایلیه که خیلی آرایش نمی‌کنم. جوری نچرال می‌رم بیرون که واقعاً کمتر کسی رو دیدم تو این زمان اینجوری بره بیرون :)))))))))) من حقیقتا کارهای خیلی مهم‌تری از آرایش کردن دارم؛ مثلاً خوابیدن. وقتی انقدر گاهی کمبود خواب پیدا می‌کنم و می‌تونم اون زمان رو برای به دست آوردن انرژی صرف کنم، چرا وقت بذارم و ساعت‌ها آرایش کنم؟ اونم هر روز! نمی‌خوام بگم مخالف آرایش کردنم، نه. اما اینکه آدم هر روز خودش رو موظف کنه که آرایش کنه، به نظرم نمی‌تونه قشنگ باشه. منظورم بیشتر دیدگاهیه که آدما در این مورد پیدا می‌کنند. اینکه فکر می‌کنند بهش نیاز دارند و بدون اون ناقص‌اند. این یه دیدگاه فرسایشیه که می‌تونه باعث کاهش عزت نفس و همینطور خودکم‌بینی بشه.

امروز جشن فارغ‌التحصیلی اصلی بود. خیلی خوش نگذشت. شاید وجود دوست‌های خوب می‌تونست باعث بشه همه‌چیز قابل تحمل‌تر بشه. نه که هیچ دوست خوبی توی دانشگاه نداشته باشم اما شاید کافی نبود. کلا احساس می‌کنم چیز خاصی خوشحالم نمی‌کنه. بیرون رفتن با آدما که قبلاً یکی از تفریحاتم بود، الان لذت زیادی بهم نمی‌ده. شاید نیاز دارم که بیشتر با خودم وقت بگذرونم. نمی‌دونم :)