آزمونی در باران

امروز حدودای ساعت سه که به خاطر امتحان از خواب بیدار شده بودم، صدای قطرههای بارونو شنیدم. درست به همون دلچسبی همیشه بود. اولش فکر کردم خیالاتی شدم چون اونموقع صداش کم بود اما وقتی مطمئن شدم که خواب و خیال نبوده، شادی توی رگهام دوید🥰 از اونجایی که حوصله خوندن نداشتم و خیلی خوابم میاومد، پتومو کشیدم رو خودم و گرفتم خوابیدم :))) این روزا خوابم خیلی کم شده و کسری خواب دارم.
این ترم دیگه همه چیو به یه ورم گرفتم :)))) بسه دیگه زیادی اهمیت دادن^^ من دیشب با وجود اینکه باید برای امتحان امروز میخوندم، خیلی نخوندم. کل زمان مفید درس خوندنم دو ساعت بود.(حتی کمتر🤔) انقد که هی رفتم اومدم، انقد که هی ذهنم پرید، انقد که حوصله نداشتم.
باید یه سری چیزا رو اصلاح کنم✅