شکننده
[چقد این آهنگ بانو IU رو دوست میدارم🥰]
یکی از دلایلی که باید از آدمای زیادی دوری کنم، احساسات بدی هست که با رفتارهاشون بهم میدن؛ چند وقت پیش یکی که فکر میکردم دوستمه بهم گفت: تو باید خیلی حواست به آدمایی که باهاشون معاشرت میکنی باشه چون آسیب میبینی :) خیلی برام جالب بود که فهمیده بود و تو اولین مکالمه تلفنی اینو بهم گفت :) خب آره... تو دنیایی که آدما سعی میکنند همدیگه رو تحقیر و تخریب کنند و ناراحت نشن، من هنوز گاهی وقتا میرنجم... و خوب شد که یکی اینو فهمید :) گاهی وقتا بعضی حرفا یهویی خیلی ارزشمند میشن... باید یادم بمونه.
آجیو چندوقته نیست و منم چندوقته سر کوچکترین مسئلهای کلی چرت و پرت به کسی نمیگم، ناراحتیامو دونه دونه واسه کسی شرح نمیدم، با ذوق برای کسی کلی ویس نمیگیرم و هم چنین سر کسی اندازهٔ یه دنیا غرغر نمیکنم :)
البته چندوقتی هم هست که کسی نیست دلمو قرص کنه و بهم بگه: ولشون کن، گم شن، لیاقتتو ندارن :) یا مثلاً بگه: غلط کردن :/ و بعد با هم بهشون فحش بدیم و بخندیم و دلمون خنک شه :)
خلاصه چند وقتی هست که کسی نیست حقو به من بده :) این روزا با اینکه میدونم حق با منه، انگشتم به سمت دیگران نمیره و به سمت خودم برمیگرده :) انگاری نمیتونم به خودم حق بدم...
زیادی ملاحظه آدما رو کردن خوب نیست؛ بعضیا ظرفیتش رو ندارند و گستاختر میشن. جالبه که حتی وقتی مثل خودشون رفتار میکنم، تهش این منم که عذاب وجدان میگیرم :/
کوتاه بگم؛ این روزا بیشتر با خودم و رابطهای که با آدما دارم درگیرم :)
میدونم که بالاخره یه روزی از این مرحله میگذرم و سبکبار به مرحله بعدی میرم :)
هنوز خیلی چیزا هست که باید یاد بگیرم🫂
شبتون به خیر
❤️🧡💛💚💙💜🖤
بعد از مدتها...
[این آهنگِ بانو IU با احساسات روشنش تقدیم تو باد ^^]
قشنگِ من❤️
کنارِ تو خودِ خودِ خودِ خودمم؛ حتی تاریکترین خودی که وجود داره :)
انگار آدما زمانی که میمیرند، با اینکه نهایتِ تاریکیِ همدیگه رو بی هیچ پردهای میبینند، باز، هم رو قضاوت نمیکنند...
نمیتونم ادعا کنم هیچوقت قضاوتم نکردی اما با اینحال که میدونم ممکنه قضاوتم کنی، همه چیزمو بهت نشون میدم :)
خیلی وقتا پیش اومده که خواستم آدمای دیگهای رو بیشتر از تو دوست داشته باشم اما هربار چیزی رخ داده که دریافتم نمیشه... دریافتم باز هم اشتباه کردم...
حتی تو این مسیر، قلبم بارها شکست؛ وقتی فهمیدم آدما چقدر بیرحم و عوضی میتونن باشن[منظورم اون چیزی که فکر میکنی نیست] و هربار با خودم گفتم: آخه چرا؟ هرچند هیچوقت پاسخی براش نیافتم :) گاهی فکر میکنم این دنیا بیشتر از ظرفیتش نامرده :)
سرم خیلی درد میکنه و سردمه. امروز خفیفتر شدهٔ حسی رو تجربه کردم که مدتها پیش، خیلی قلبم رو آزار داده بود. چرا خفیفتر شده؟ شاید چون دیگه طیف احساسیم به وسعتِ گذشته نیست :) شاید هم چون کمتر اهمیت میدم :)
در هر حال بعد از چندماه ننوشتن برات، لازم دیدم حالا بنویسم و میدونی که؟ میدونی؟ دوستت دارم❤️
دلهره
مهربانم❤️
اول موسیقی بالا رو که میدونم خیلی دوسش داری، بهت تقدیم میکنم :) گوارای وجودت❤️
این بار برات مینویسم تا بهت بگم نگران نباشی؛ نگران هیچ چیز :)
من باهاتم و هرچند که جاده زندگی پر از سنگریزه باشه، با اسکیت، دست در دست هم، ازش رد میشیم و بهش میخندیم :)
میدونم این روزا، روزای قشنگی برات نیستند و پر از دلهره هستی. انگار توی یه میدان جنگی و رو در رو باید با مشکلاتت پیکار کنی. میدونم چقدر دشواره برات اما اینم میگذره، درست همانند همه اون روزای سختی که گمان میکردی قرار نیست بگذره...
دوستت دارم❤️
🚶🏼♀️Fighting
