امروز رفتیم موزه جواهرات ملی ایران رو دیدیم. اینجا برای سه سال کاملاً بسته بوده ولی امروز از ساعت 16-14 پس از مدت‌ها باز شده بود :)

احساس می‌کردم صدای یه دوست وبلاگی رو می‌شنیدم و اون دقیقاً پشت سرم بود ولی چهره‌ش کاملا باهاش مطابقت نداشت.

گوشی و ساعت هوشمند نمیذاشتن ببریم و همون جلوی در همه اینا رو ازمون گرفتند و حتی گشتنمون. این یعنی در این مورد خیلی سخت‌گیری می‌شد و ما نتونستیم عکسبرداری کنیم :)

خیلی جالب بود :) حتی یکی می‌گفت دفعه بیست و پنجمشه که میاد اینجا :)) می‌گفت هربار چشمه جدیدی به روش باز میشه :)

راهنما بسیار تند توضیح می‌داد و اصلا راضی نبودم از این موردش. انگار می‌خواستند هرچه زودتر ما رو بندازن بیرون :|

من جواهرات فرح دیبا رو خیلی دوست داشتم :)) اون سرویس فیروزه‌ش که بسیار بسیار شیک بود و راهنما می‌گفت با کیفیت‌ترین فیروزه‌ها در اون به کار برده شدند. رنگشم خیلی دوست داشتم :))) یه تاج سبز بسیار شیک هم بود که برای فرح بود. سال 1346 تنها یه بار برای تاج‌گذاری اونو روی سرش گذاشته بود :) جواهرات فرح رو جواهرسازهای خارجی براش درست کرده بودند.

لباس‌های رضاشاه و محمدرضاشاه که تو مراسم تاج‌گذاری پوشیده بودند، چند تا از لباس‌های ناصرالدین شاه و ردای امیرکبیر رو دیدیم که جواهرنشان بودند :)

اینطور که دریافتم گویا فتحعلی شاه خیلی به جواهرات دلبستگی داشته چون خیلی از چیزهایی که اونجا بود به دستور ایشون ساخته شده بودند :))))

یکی از چیزهای شگفت آور برای من کرهٔ جهان‌نما بود. یه کره که در اون قاره‌ها و بخش‌های گوناگون کرهٔ زمین با جواهرات نشان داده شده بودند. ایران رو با الماس نمایانده بودند :) این کره به دستور ناصرالدین شاه ساخته شده بود :)

تاج کیانی رو دیدیم که خیلی سنگین به نظر می‌اومد و پر از جواهر بود. یه پرسشی که برام پیش اومده بود این بود که این پادشاهان چگونه این بار رو روی سرشون تاب می‌آوردند؟ و داشتیم می‌خندیدیم که این ابلهان چرا تاجشون رو اینهمه سنگین می‌کردند؟ :)))

چند روز پیش یه آقایی می‌گفت دریای نور رو که دیدید، بکوشید میانش رو هم نگاه کنید و اگر دقت کنید انگار امواج آب رو می‌بینید و به همین دلیله که بهش میگن دریای نور :) اما امروز من هرچی کوشیدم نتونستم چیزی ببینم. چون نور افتاده بود روش و از هر زاویه‌ای نگاه می‌کردم چیزی جز انعکاس نور نمی‌دیدم :))

جالبه بدونید درهای ظروف شاهنشاهی هم اونجا بودند و همه جواهرنشان :)

یه زره شاهی اونجا بود که پایه‌ش پوست کرگدن بود و روش هم با جواهرات تزئین شده بود. داشتم به این می‌اندیشیدم که چطور دلشون می‌اومده با اونهمه جواهر بجنگند؟ :)))) سپس به این اندیشیدم که شاه گرام حتما در کالسکه‌شون می‌نشستند و اون زره رو به صورت نمادین جلوشون نگه می‌داشتند و این دیگران بودند که می‌جنگیدند :|

یه چیز جالبی که نمی‌دونستم چیه و حتی نامش رو هم نشنیده بودم، "انفیه‌دان" بود. گویا چیزی بوده که در اون موادی می‌ریختند که به بینی می‌کشیدند و باعث باز شدن مجاری بینی و درمان بیماری‌های سر می‌شده. البته می‌تونستند توش تریاک و این چیزا هم بریزند :)))

در پایان تخت خورشید رو دیدیم که یه تخت شاهی با یه نشان خورشید بالاش بود. این تخت هم به دستور فتحعلی شاه ساخته شده بود و از زمانی که ایشون با طاووس خانم ازدواج کرد، نام تخت خورشید رو به تخت طاووس دگرگون ساخت :)

وقتی داشتیم می‌اومدیم بیرون، یه کتاب که توش نگاره‌هایی از این جواهرات بود رو خریدم و اون خانومه می‌گفت جای دیگه‌ای این کتاب پیدا نمیشه و تنها همین‌جاست :)

بچه‌های تهران اگر دوست داشتید این موزه رو ببینید از یکشنبه هفته بعد تا چهارشنبه از ساعت 16-14 می‌تونید برید اونجا. خواستید می‌تونم آدرسش رو هم براتون بذارم :) برای بعدش هنوز تصمیمی گرفته نشده و ممکنه دوباره مثل این سه سال ببندنش و اجازه بازدید ندن :)

بعدش رفتیم کافه نادری😍 یکی از قدیمی‌ترین کافه‌های تهرانه که مشاهیر زیادی اونجا رفتند :) حسش خیلی قشنگ بود :) یه چیز خیلی جالب برام این بود که بیشتر آدمایی که اونجا بودند، سن و سال‌دار بودند. اینجوری به نظر می‌رسید که اونجا براشون پر از خاطره‌ست :) حتی شاید نخستین قرارشون با کسی که دوسش داشتند، اونجا بوده باشه. کی میدونه؟ :)

فلفلی وقتی داشتم می‌رفتم جیغ می‌زد و من انقدر غمگین بودم که باید تنهاش میذاشتم :( الانم آوردمش پیش خودم و بچه خوابیده🥺