حقیقت اینه که دلم میخواد چند تا کتاب و وسایل مورد نیازم رو بردارم و بزنم به دل جاده و برای مدتی تو یه کلبه توی یه جنگل آروم و خوش آب و هوا و امن زندگی کنم و یادم بیاد بدونِ گوشی و لپ تاپ و تلویزیون و اینترنت چطور میشه زندگی کرد؟ چیزی که خیلی وقته یادمون رفته.

ما گوشی داریم چون دلتنگ میشیم؛ دلتنگ عزیزانمون. چون نیاز داریم حرف بزنیم و ارتباط برقرار کنیم. چون معتاد به فضای مجازی هستیم؛ از اعتیاد به دنبال کردن اخبار گرفته تا گشتن توی اکسپلور. چون همه تفریحمون خلاصه میشه در اون. و کدوم آدم عاقلی میخواد این چیزا رو از دست بده؟

خیلیامون روزانه ساعت ها خودمون رو با فضای مجازی مشغول میکنیم چون نمیتونیم با خود واقعیمون رو به رو بشیم؛ درواقع چون میترسیم و نمیتونیم تاریکی های وجودمون رو ببینیم. یه جورایی داریم از خودِ واقعیمون می گریزیم.

البته که هزاران دلیل دیگه میتونه داشته باشه.

ببین تا چه حد خسته و کلافه ام که انقدر روانم به هم ریخته.

میخوام بگم جریان زندگی اینک تندتر از تصورات منه و نیمیخواااااام :) واقعا خسته ام...