خونهٔ جدید
هنوز به وب جدیدم عادت نکردم. شاید هیچوقت هم عادت نکنم. حالم بده خیلی زیاد و نگرانم از آینده نامعلوم. از اکثر بچههای کلاسمون متنفرم؛ همیشه بودم اما یه مدت داشتیم با همه تفاوت هامون به شکل مسالمت آمیزی با هم زندگی میکردیم... اما حالا هرکسی که کاملاً شبیه خودشون نیست و کاملاً مثل خودشون رفتار نمیکنه رو تحقیر میکنند و میکوبند. از خودم ناراحتم، از حرفای اونا ناراحتم، از این وضعیت ناراحتم و از یه طرفم نگران فردام :) توی وب قبلیم خیلی آزادانه تر میتونستم بنویسم که اون آزادی رو اینجا هم به مرور به دستش میارم :) مهم اینه که دیگه دلم نمیخواد چشم بعضی آدما به وبم بیفته. البته اونا دوستای مجازیم نیستند. از دنیای واقعی اند و خب حس میکنم حالا آدمای امنی نیستند. دلم نمیخواست بگریزم اما دیگه نباید اونجا میموندم :)