پُر از گریستنم
این روزها کمی عجیب شده ام...
انگار دل نازک تر شده ام...
خبرهای تازه را می بینم و گریه ام میگیرد
می روم جلوی پنجره و گریه ام میگیرد
به خودمان می نگرم و گریه ام میگیرد
آهنگ شروین را می شنوم و گریه ام میگیرد
به آینده می اندیشم و گریه ام میگیرد
به گذشته خیره میشوم و گریه ام میگیرد
به تمام آنها که رفتند نگاه می کنم و گریه ام میگیرد
به همه آنها که هر روز کشته یا دستگیر می شوند فکر میکنم و گریه ام میگیرد
این روزها من فقط گریه ام میگیرد
نمی دانم چه زمانی می توانم بر این احساساتِ تازه بیدارشده وجودم چیره شوم...
حتی نمیدانم چه زمانی می توانم همه شجاعتم را در نقطه کوچکی متمرکز کنم ...
اما این را می دانم که من برای اینکه با خودِ جدیدم کنار بیایم به "زمان" نیاز دارم :)
#مهربان