پی دی اف هایی درونِ لپ تاپم هست که سال کنکور از کانال های مختلف کتابخوانی تلگرام دانلود کرده بودم؛ چون از نامشون خوشم اومده بود و شوقِ رنگارنگی برای خوندنشون در من شکل گرفته بود.

چه زمان هایی به سراغ این کتاب ها می رفتم؟ درست همون وقتایی که از نظر زمان، در مضیقه بودم!

با اینکه خوندنشون کمکی به درس خوندن و پیشبرد کارای دیگه م نمی کرد، از یه جهتِ دیگه رشد می کردم و این باعث می شد احساس سودمند بودن کنم.

کوتاه بگم؛ راه گریز خوبی بود برای رو به رو نشدن با آزاردهنده ها و حقیقتِ دردناکِ زندگی... همچنین راهی نیک برای درجا نزدن و خودخوری نکردن.

دیشب به پی دی افِ "دو دنیا" یِ گُلی ترقی برخوردم که البته تا حالا نخوندمش ولی باعث شد یاد سال کنکور و اون پی دی اف های ذخیره شده م بیفتم و چند خطِ بالا رو بنویسم :)

کتابا قشنگن🥰 خیلی هم! شاید یه جور دلخوشی برای ادامه دادن باشند؛ تو روزایی که قشنگ نیستند.

هرچی بیشتر در این راه پیش میری، بیشتر در می یابی که هنوز هیچ چیزی نمیدونی...

❄️❄️❄️

من هنوزم دارم تو اتاقچه م می نویسم از این روزها. اما چرا؟

چون نوشتن بخشی از وجود پنهان منه و نوری به سوی وجود پنهان من✨

کارهای زیادی برای انجام دادن دارم که دارم از انجام دادنشون می گریزم...