گرما
گاهی آدم، نبود یک سری چیزها رو خیلی خوب درک میکنه... مثل اینکه گاهی چقدر خونه به گرمای وجود مادر نیازمنده ولی اون به هر دلیلی نیست :) ما برای بقا میجنگیم پس طبیعیه که مادر بعضی وقتا خونه نباشه اما خب این، چیزی از غم انگیز بودنش کم نمیکنه :) و وقتایی که هست، چقدر خوبه؛ چقدر :)
البته که گرمای وجود پدر هم گاهی اوقات به شدت نیاز میشه :) و نبودش مایه آزار :)
این گرما، چیزیه که تو غرب به طور کلی خیلی کمتر هست و این باعث میشه آدما اونجا سردتر باشند :)
البته این سالها تو خود ایران هم این گرما تو بعضی خانواده ها کمتر شده ولی به طور کلی هنوزم وضعیت بهتری داریم به نظرم :)
و خب، سپاس خدای را :)