کلیک

بعضی وقتا از نگاه‌های بعضی آدما می‌فهمم که ازم خوششون اومده یا براشون جالب می‌زنم شایدم فقط یکم عجیبم :)

امروز تو کتابخونه چندین‌بار بغض کردم و می‌خواستم گریه کنم اما گریه‌هام عمیق نبود و قبل از باریدن، تموم شد :) ولی این چیزی از ناراحتیم کم نکرد...[ابری بودم ولی نباریدم.]

داشتم به یه سری زیبایی‌های گذشته فکر می‌کردم و دلم تنگ شد براشون :) به اینکه چقدر زیباست یکی آدم رو عمیق دوست داشته باشه... همیشه عمیق قشنگ تره :) به اینکه وقتی دفتر زندگیمو ورق می‌زنم و دردهامو می‌بینم گریه‌م می‌گیره :) به اینکه انگار زندگی همیشه قرار نیست به سازمون برقصه :) به اینکه از یه جایی به بعد دیگه هیچی مثل قبل نشد :) به اینکه کاش یه سری اتفاقا نمی‌افتاد :) به اینکه آیا میشه یه سری چیزا رو دیگه به یاد نیاورد؟ یا همیشه یه گوشه از حافظه قلبت باقی می‌مونند و تا آخر عمر باهات‌اند؟ حتی به این فکر کردم که آدمایی که من عمیقاً دوسشون داشتم، نرمال نبودند :) البته اینکه خودمم نرمال نیستم بی تاثیر نیست :)))) آره خلاصه امروز اینگونه ابری بودم ☁️

لالا لالا