موسیقی ها برای من معنی دارند... با هر حس و حالی بهشون گوش داده باشم، تو حافظه‌م باقی می‌مونه... و اگه سالها بعد حتی اتفاقی پخش بشن، کاملاً اون حس و حالی رو ک موقع شنیدنشون داشتم ب یاد میارم...

مثلاً آهنگ دلبر امین رستمی مال اون زماناییه ک درگیر اولین پروژه گروهی اصغری بودیم: "Sehenswürdigkeiten". دقیقاً روز آخری ک باید همه مطالب رو ب دانشور تحویل میدادیم تا پاور رو درست کنه. دقیقاً همون روز ک هوا مثل امروز ابری بود و غروب ک شد، یه بارون ریزی زد، ک من ملودی بی کلام سریال شهرزاد رو پیدا کردم و رفتم ب اون دورانی ک تماشاش می‌کردم، ک تو تصمیم گرفته بودی بهم کمک کنی و گفتی: "نگفتم ک تو قبول کنی گفتم فقط اطلاع بدم فلان کارو من انجام میدم" و نمیدونی اون روز با اینکه باهات قهر بودم، چقدر دوستت داشتم...

یا آهنگ ساده ام آکس ک مال اون زماناییه ک قبل از منتقل شدنمون ب این خونه من تنهایی اومده بودم اینجا و کتابامم آورده بودم تا درس بخونم و حس خیلی خوبی بود...

: آدم بدی بودم، خوب شدم، بهت قول دادم :)

حس وب قبلیم و دوستایی ک تازه پیداشون کرده بودم و الان ندارمشون دیگه :)

یا Axi love خلسه و آمورفیکا منو یاد ماه رمضون و نزدیکای افطار میندازه... یه هوایی ک هنوز تاریک نشده ولی بی‌حوصلگی و ضعف و کلافگی...

: آخرین نقطه زمین همینجاست ک وایسادیم :)

قهوه بنیامین بهادری همون روزی بود ک تصمیم گرفته بودیم با هم Begegnungen رو حل کنیم و من معنیایی ک نمیدونستم رو ازت می‌پرسیدم و تو جواب میدادی. صفحه 154.

آهنگ Sers Mexq Em Hamarelu از Oksy Avdalyan همون بغل پنجره نشستن ها و باهات حرف زدن ها. یادمه یه شبی بود ک اینو گذاشتم تو کانالم...

ای ساحل آرامش آرون افشار هم هروقت پخش میشه یاد اون روزی میفتم ک تو توی تاکسی بودی و از رو ب روی دانشگاه تهران برام فیلم گرفته بودی :))) با اینکه من اونجا نبودم ولی این آهنگ حسش برام اینه... آهنگی ک توی تاکسی ای ک تو توش بودی داشت پخش میشد.

Ohm از Ibi هم مال اون روزیه ک خیلی غمگین بودی و بهم گفتی دلم میخواد آخرین آهنگی ک بهش گوش میدم همین باشه و خیلی دوسش دارم... تو کانالم ثبتش کردم چون منم خیلی دوسش داشتم :) میشه انگشت های بی رمق پیانیست رو حس کرد ک روی کلاویه های پیانو فرود میاد...

بی سر و سامانم علی منتظری همون روزی بود ک داشتم بهت میگفتم رقصیدنو خیلی دوست دارم و مامانمم میگه خب تو ک همش تو گوشی ای برو آموزشاشونو ببین یاد بگیر دیگه😒 و یادمه ک تو هم گفتی میدونستم ک رقصیدنو دوست داری😂

بهم زمان بده مرتضی رو وقتی گذاشتم تو کانالم ک داشتم از سالگرد ختم مادربزرگم از بهشت زهرا برمیگشتم و گفتم چقدر سخت بوده حضور اونهمه آدم برام و اینکه حتی نتونستم ب چندتاشون سلام بدم و الان با خودشون فک میکنن چقدر بی ادبم :))) و نزدیکانی ک انقدر منو ندیده بودند نتونستند بشناسنم :))) و تو کاملاً میفهمیدی :))) چون خودتم اینجوری بودی.

: خودت ک اینو میدونی تمام زندگیم فقط غرورمه :)

Who says سلنا هم روز امتحان ادبیات تو بود ک من قرار بود کمک برسونم :))))

رفیق فابریک شایع همون روزی بود ک از هم دلخور بودیم و بعد عکس بچگیمو استوری کرده بودم در کنار چند تا بچه دیگه و میخواستم ببینم مخاطبام میتونن تشخیص بدن من کدومم 😂 ک تو دور من خط کشیده بودی و گفتی: این توی وحشی البته در کودکی هستی🙂 و من چقدر خندیدم سر این حرفت😂 

هم گناه سوگند روزی بود ک من رفته بودم نون بخرم، یه بعدازظهری بود و بهم گفتی حس میکنم روسری پوشیده بودی ک گره نزده بودیش و فقط انداخته بودی رو شونه هات و تو روسریت طیف قرمز و آبی و مشکی بوده و ب طرز شگفت انگیزی دقیقا همینطور بود ک تو حس کرده بودی :) همون روزی ک تو کلی کلاس پشت هم داشتی و من همش بینش بهت میگفتم من بهت ایمان دارم و بترکونیییی و اینا😍 از شاگردایی ک داشتی بهم میگفتی و ازم میخواستی ایده بدم بهت و من کلی لذت میبردم ^^ یادته یه گیفتی بود ک یه آدمه تو مترو بود یه حالت انیمه طور داشت برات فرستاده بودم و گفتم حس خیلی خوبی بهش دارم؟ صورتی و بنفش بود. حتی انقد دوسش داشتم گذاشتمش تو وبمون... وبی ک الان دیگه نیست :) 

Growing wings لارا فابیان هم همون روز بود دقیقا. از نونوایی ک برگشتم بهت گفتم امروز خیلی کلاس داشتی برو استراحت کن و تو گفتی: آخه دلم برات تنگه :) اون روز دوتامون خیلی عاقل بودیم، برخلاف همیشه :) 

اینا شاید بولدترین و قشنگ ترین دوران با هم بودنمون بود و بعدش یه طوفان، همه چیز رو خراب کرد و ما هم همراه باهاش ویران شدیم :)

#بماند یادگار