1400

سال 1400 سال عجیبی بود برای من. اتفاقات خیلی عجیبی برام افتاد. شاید قبل از اون زندگی من یه خط صاف بود ولی 1400 روند سینوسی داشت برام. هی بالا هی پایین، هی زمین خوردن و هی برخاستن... من تو این سال خیلی بزرگ شدم. با سختی هایی دست و پنجه نرم کردم ک هیچوقت تصورشم نمیکردم :)
یادم نمیره اون شبی رو ک حس کردم قفسه سینه م از درد خرد شد. یادم نمیره اونقدر خشمگین و ناراحت و سنگین بودم ک حتی نمیتونستم فریاد بزنم، حتی نمیتونستم گریه کنم :) یادم نمیره اون روزی رو ک قلبم از شوک یخ زد :) تو این سال بود ک خیلی چیزا رو یاد گرفتم. رها کردن یه سری چیزا برام آسون تر شد. تو همین سال بود ک تونستم یکیو عمیقاً دوست داشته باشم و تو همین سال بود ک اون منو تنها گذاشت و رفت. همین سال بود ک روزهای زیادی رو گریه کردم، خیلی وقتا خیره بودم ب دیوار و هیچ کاری نکردم، خیلی روزا کاملاً فلج بودم، حوصله هیچ کاری رو نداشتم، تاریک بودم :)
1400 بود ک تصمیم ب درمان روانم گرفتم و با روانشناسم آشنا شدم. خیلی کمکم کرد. اونم یه نور تو زندگیم بوده :)✨
تو این سال بود ک واقعاً از ته دل خندیدم. با خواهرم تنهایی وقت گذروندم و با آجیم. دانشکدمو دیدم. سعی کردم ب یه سری چیزها پایبند باشم منی ک تو هیچ چارچوبی جا نمیشم :)
و تنها و تنها و تنهاتر شدم :) اونایی ام ک موندن ب خاطر خودم موندن چون من هیچ سودی براشون نداشتم درواقع :)
و یه دستاورد دیگه ک داشتم این بود ک سعی کردم بیشتر خودم باشم، کمتر نقاب بزنم و الان حس بهتری دارم. من اعتراف میکنم مغرور و نچسبم، گاهی زیادی دلسوز و مهربونم جوری ک دل آدما رو میزنه، بعضی وقتا عوضی ام، گاهی خجالتی، بعضی وقتا خیلی عاقل، گاهی خیلی خفن، گاهی هم خز و خیل، بعضی وقتا پایه، بعضی وقتا هم ضد حال، گاهی ب شدت خودخواه و بیرحم، گاهی بامعرفت ترین و گاهی هم بیمعرفت ترین... بعضی وقتا حتی بی ادب تر از اونایی ام ک فحش از دهنشون نمی افته و هیچ ابایی ندارم از گفتنش. مهم اینه ک من سعی میکنم خودمو سانسور نکنم :) خلاصه این منم. من این شکلی ام. مدلمه و من دوسش دارم :)
درسته ک تا حدی از دنیای کودکی خارج شدم ولی یه جنبه ای از من همیشه متعلق ب یه دختربچه کوچولو میمونه ^^
اممم دیگه اینکه من تو مسیر رشدم. هر اتفاقی هم ک برام بیفته :)
ب امید روزای بهتر✌️
#بماند یادگار از سال 1400