Run!
همین روزاست ک این دخترک بره از هرجایی ک میشه تصورشو کرد...(انگار اینجوری برای همه بهتره ^^)
تا وقتی احساساتت درگیر نشده فرار کن!
تا وقتی احساساتت درگیر نشده، آزادی، بعد از اون نه!
انگار بعدش یه سری شاخه های وحشی توی یه جنگل تاریک دور قلبت میپیچند و از سینهت درش میارن. بعدش تو میمونی و یه جای خالی تو سینهت. دیگه نه میتونی بری نه میتونی بمونی. کاملاً فلج میشی... جالبه با اینکه دیگه قلبی برات نمونده، هنوز میتونی اشک بریزی. اینهمه زلالی از کجا میاد پس؟ :)
بگذریم...
آدمای لاشی زیادن... اشکاتو حرومشون نکن.
دیروز خیلی باهات حرف زدم البته اگه چیزی نمیگفتم هم کاملا میدونستی چمه ولی گفتم ک تاکید کرده باشم. کمکم کن، کمکم کن. اینهمه تقلا کردم ک احساساتمو از دست ندم چون اونا تنها چیزایی اند ک میشه باهاشون زندگی رو فهمید، میشه آسمونو درک کرد، آدما رو هم... :) میدونی؟ حتی امیدی ب بهتر شدن این وضعیت ندارم :) نذار امیدمو از دست بدم. تو تنها کسی هستی ک میتونی کمکم کنی :) تمومش کن، فقط تمومش کن :)
یه دیــر عمیق خیلی بهتر از یه زود سطحیــه! :)
"دوستت دارم" ها رو باور نکن مگر اینکه در رفتار، مشاهدهش کنی و وقتی مشاهدهش کردی، بهش دل نبند و تکیه نکن.
از همه آدمای بدی ک اذیتم کردن متنفرم :) حتی از آدمای خوبی ک اذیتم کردن هم :)
چرا وقتی حالم بده ب هیچکس الهام نمیشه؟ چرا نمیفهمن ک دارم گریه میکنم هرچند ک ایموجی خنده بفرستم؟ چرا انقدر همه ظاهربین اند؟
ب من چه ک حالشون بده؟ ب من چه؟
تف ب همه عوضیا، همه لاشیا، همه سنگدلا.
تف ب ذاتتون :)