دیروز روانشناسم میگفت: یادته روز اول اومدی دفترتو آورده بودی یه طومار نوشته بودی از خودت. هی میگفتی من فلانم فلان مشکلو دارم و این داستانا؟ و حتی یه "واو" هم جا نمینداختی؟ :)))) بعد تازه فک میکردی من نمیفهمم همش میگفتی نه هنوز مونده بذارید ادامه بدم :))))

خنده م گرفته بود :) چطور انقدر دقیق منو یادش بود؟ البته مگه چند تا از مراجعاش یه دفتر میبرن تو اتاق و یه طومار حرف مینویسن و بعد تندتند بیانش میکنن؟ :)))

آره خلاصه خیلی برام جالب بود. اولاش خیلی نمیتونستم دوسش داشته باشم ولی جدیدنا حس میکنم دوس داشتنیه :) وقتی اونجام بهم یادآوری میشه باید قوی باشم و اونجا خودمو قوی تر حس میکنم. حتی باعث میشه خودمو زیباتر ببینم چون دقیقا منو همونجوری ک هستم میبینه و مثل من ک خودمو گاهی خیلی دست کم میگیرم باهام رفتار نمیکنه.

دنیای جالبی داره کلا...


با بعضی آدما هیچوقت نمیشه معمولی شد؛ نمیشه معمولی رفتار کرد. یا اونقدر صمیمی خواهید بود ک عمیق ترین قسمتِ روحِ هم رو لمس کنید یا اونقدر بی تفاوت انگار ک اصلا همو نمیشناسید!