یاری
چرا اینگونه ناعادلانه دوستت دارم وقتی تو دیگر مرا دوست نمیداری؟
"یکی من، یکی تو" هایمان کجا رفتند؟
حالا چرا فقط من هستم؟ فقط من دوستت دارم؟
و تو کجای این دنیایی ک نمیآیی؟ ک نمیبینی؟ ک نمیفهمی...
آه... دلم میخواهد خیالت را ب دست های لرزان فراموشی بسپارم اما دستانم میلرزند... پر از تردیدم...
از آغاز ک در این جاده پا نهادم، خواستم ب بادها بسپارمت و حالا چند قدمی برداشته ام.
ندانم انتهای کارم را ولی من یاری خواسته ام.
امیدوارم ک آینده روشن باشد...
#مهربان