گاهی آدما موقع عصبانیت یه حرفایی بهمون میزنن که بازتابی از احساس واقعی اونا نسبت به ماست. احساساتی ک روزها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها ازمون پنهان کرده بودند. اکثرا هم حرفایی هستند که بار‌ها تو ذهنمون تکرار میشن و هربار با خودمون میگیم: یعنی طرف واقعا همچین احساسی بهمون داشته و اینهمه مدت پنهانش کرده بوده؟ و می‌رنجیم :) اون حرفا میتونن احساس صورتی رو به سیاه تبدیل کنند. میتونن گرمای وجودمون رو بگیرن؛ تمامش رو، تا یخ بزنیم. میتونن خیلی آزارمون بدن... ب همین دلیله ک وقتی یادشون می افتیم، دیگه نمیتونیم با طرف مثل قبل باشیم... فقط کافیه یادشون بیفتیم :) کلا فلسفه وجودی این آدم تو زندگیمون می‌ره زیر سوال و خاطرات ناخوشایند قبلی رو ب خاطر میاریم... کاش آدما وقتی می‌رفتن، همه خاطراتشون و همه حس و حالایی ک بهمون داده بودند رو هم می‌بردند... 

این حقمون نبود ک ب خاطرشون درد بکشیم :)