نمیدونم تا حالا بهش فکر کردی ک تو لحظه زندگی کنی یا نه یا اصلا فکر کردی ب اینکه معنی "ابن الوقت بودن" یا"در لحظه زندگی کردن" چیه؟ یادمه اولین بار ک بهش فکر کردم درونم پر از رهایی شد... 

ابن الوقت بودن یعنی بریدن از گذشته و آینده و فقط در حال بودن؛ چشیدن حس اکنون، بدون اینکه گذشته و آینده ای در کار باشه...

تو ام رها شدی؟ :)

شاید در نگاه اول مفهوم خیلی ساده ای ب نظر بیاد اما عمیق تر ک بشی، میبینی عملی کردنش سخته...

در لحظه زندگی کردن یعنی نگران آینده نبودن، فکر و خیال بی خود نکردن، عدم یادآوری خاطرات گذشته...

آخه میدونی... اگه بخوای دقیقا تو این لحظه باشی باید طناب افکارت از زمانهای پیش رو و پشت سر پاره بشه...

سقوط شیرینیه چون احساس میکنی دیگه چیزی نیست ک بخوای بهش بند باشی...

این تویی، خود تو، در این لحظه

آنچه ک در لحظه پیش بودی دیگه گذشته و از تو دور شده و آنچه در لحظه بعد خواهی بود هنوز نیامده و شاید هرگز نیاد :)

نگرانی در هر صورت بی معنیه...نه فایده ای برات داره نه قراره چیزی رو در آینده یا گذشته تغییر بده... درواقع دارایی حقیقی تو فقط اکنونه.

فکر میکنی فردا میاد؟ فردا هیچوقت نمیرسه... اگه برسه ک دیگه فردا نیست :)

حالا ک در قید و بند زمانیم، آزاد باشیم :)

" ب آنچه فکر می‌کنی، بیندیش"