آنه
هنوز هم وقتی نوای آنه شرلی را می شنوم ب وجد می آیم
آنه برای من ب رنگ بعدازظهرهای پاییزی است
زرد و نارنجی و قرمز
در علفزاری سرسبز ک دریاچه نقره ای آرزوها آنجاست،
صدای خش خش برگ های خشکیده ب گوش می رسد؛
دخترکی با چکمه های قهوه ای تاج های پاییزی را لگدمال می کند
و رها می دود...
من از پنجره اتاقم ب منظره خیره میشوم،
در حالی ک فنجان قهوه ام را در دست دارم
رایحه اش مست کننده است :)
زمین قطره قطره مرطوب میشود
دخترک می دود...
دخترک می رقصد...
دخترک رهاست...
#مهربان