برای منی ک راحت احساساتمو بروز میدم، سخت بود ک بغضمو با هر لقمه شام قورت بدم و همش نفس عمیق بکشم ک مبادا اشک هام سرازیر بشن... خدا می‌دونه چندبار کاسه چشمم پر شد و اجازه باریدن ب ابرهای کوچک نگاهم ندادم...

داشتم ب این فکر میکردم ک تاوان امشبو کی میدی؟

با ذره ذره وجودم ازت متنفرم؛ هم از تو و هم از همه کسایی ک زور بازوشونو ب رخ آدمای دیگه می کشند و با زور همه کاراشونو پیش می برند! شما آدمای پستی هستید! و همچنین تحقیر شده اید! این حجم از حماقت چطور در شماها جا شده؟ :)

من دیگه ب هیچکس اجازه نمیدم بهم توهین کنه؛ هیچکس!

امشب رو یادم می مونه :)