1404 خونین
نفرَت انگیزم.
در آینه نگاه میکنم و از دیدنِ صورتِ پیر و صبورم عق میزنم. میبینَم زندهام، با تو در کاورِ سیاه نخوابیدهام، هَنوز میتوانم آرزو کنم و عکسِ سیاه و سفیدَم دست به دست نمیشود. از تجسمِ جان کندنت در سرمای دی، رقصیدنت در خونِ شفاف و جوانت و این بارِ سنگین و کمرشکن که: «برایِ مُردن بقدر کافی جسور نبودم.» عُق میزنم. در آینه نگاه میکنم و از اینکه به یاد نمیآورم دقیقاً کِی به این خفت و نکبت و آب رفتنِ داشتهها تا فرطِ تباهی تن دادهام عق میزنم. به گریه میافتم. میبینَم که تو و صدهاٰ آدم شبیه به تو، در کاٰورهای پلاستیکی، آب میرَوید، کوچک و کوچکتر میشوید تا شبیه به موجی از ماهیهای سیاه به دریا برسید. به جهاٰنِ امن و آبی. به جایی که سزای آزادانه شِنا کردن مرگ نیست..
.میم سادات هاشمی 🕯️
پ.ن: البته که "صدها نفر" درست نیست. باید میگفت هزاران نفر.
مهرباننوشت: این یکی از متنهاییه که بسیار حال منو توصیف میکنه در این جریانات اخیر. هیچچیز برای من عادی نیست. هنوز عادی نشده و نمیتونم عادی بهش نگاه کنم. اگرچه دوروبرم، آدمای تو خیابون به نظر میرسه همهچیز رو فراموش کردند یا هم که بدبختی اونقدر بزرگ و وسیع و لهکنندهست که مجبورند این یکی رو حداقل در این لحظه از یاد ببرند، وگرنه شاهد ازهمگسیختن خودشون خواهند بود. روح گلهای پرپرمون شاد باشه🖤 کسانی که برای آزادی و یه آیندهی بهتر جنگیدند و کشته شدند.
✨به یاد ناشناس 11780 که قوموخویش همهی ما بود و کسانی که همآوای ما بودند و غریبانه کشته شدند.