یاد جملاتی افتادم که موری به من گفت... فرهنگ و سنت ما به مردم یاد نمی‌دهد که درباره‌ی خودشان احساس خوبی داشته باشند. ما مطالب نادرست را در جامعه آموزش می‌دهیم. تو باید خیلی قوی باشی که بتوانی سنت‌های غلط را کنار بگذاری و روش خودت را پیدا کنی. سنت خودت را خلق کن.

با عمل کردن به این گُفته‌ها، مدت‌ها پیش از ابتلا به بیماری اِی اِل اِس، موری فرهنگ و سنت خاص خودش را داشت: عضویت در گروه‌های مباحثه، پیاده‌روی با دوستان و رقصیدن با آهنگ‌های دلخواه در کلیسای میدان هاروارد. او پروژه‌ای به نام گرین هاوس را آغاز کرده بود که در راستای رشد سلامت ذهنی افراد بی‌بضاعت فعالیت می‌کرد. برای یافتن ایده‌های نو برای کلاس‌هایش کتاب خواند، همکارانش را ملاقات کرد، ارتباطش را با شاگردان قدیمی‌اش حفظ کرد و با دوستانی در اقصی‌نقاط جهان نامه‌نگاری کرد. زمان بیشتری به غذا خوردن و مشاهده‌ی طبیعت اختصاص داد. با دیدن برنامه‌های سرگرم‌کننده و یکنواخت تلویزیون یا تماشای فیلم‌های اکران‌شده‌ی هفتگی در سینماها وقتش را هدر نداد. او پیله‌ای حمایتی به دور خود تنیده بود؛ پیله‌ای از فعالیت‌های انسانی: گفت‌وگو، تعامل، عشق و محبت. زندگی‌اش لبریز از چنین مسائلی بود؛ درست مثل سوپی که از کاسه سرریز می‌شود.

سه‌شنبه‌ها با موری، میچ آلبوم