موری می‌پرسد: «آیا درباره‌ی کشش دو قطب متضاد با تو صحبت کرده‌ام؟»

«کشش دو قطب متضاد؟»

«زندگی مجموعه‌ای از پَسروی‌ها و پیشروی‌هاست. تو می‌خواهی کاری را انجام بدهی، اما مجبور می‌شوی به زور کار دیگری انجام دهی. موضوعی تو را ناراحت می‌کند، در حالی که می‌دانی نباید اینطور می‌شد. چیزی را حق مسلم خود می‌پنداری، ولی می‌دانی این‌گونه نیست.

کشش دو قطب متضاد، مثل کش آمدن کشی لاستیکی است و بسیاری از ما در جایی آن وسط زندگی می‌کنیم.»

می‌گویم که این قضیه شبیه مسابقه‌ی طناب‌کشی است.

می‌خندد. «مسابقه‌ی طناب‌کشی. بله، توانستی زندگی را این‌گونه توصیف کنی.»

می‌پرسم که کدام طرف برنده می‌شود؟

«کدام طرف برنده می‌شود؟»

موری با دندان‌هایی کج‌و‌معوج و چشمانی در محاصره‌ی انبوهِ چین و چروک‌ها به من لبخند می‌زند.

«عشق برنده می‌شود. عشق همیشه برنده است.»

سه‌شنبه‌ها با موری، میچ آلبوم