MP3

من دارم می‌روم.
گمانم خیلی همه‌چیز را بالا و پایین کرده‌ام.
مهربان گم گشته‌ است، می‌روم پی‌اش.
یک‌روزی برمی‌گردم و بی‌شک آن روز، یک آدم دیگر خواهم بود. شاید هم همین آدم باشم و هرگز نتوانم تغییر کنم، اما برای تغییر کردن روانه می‌شوم.
.
.
.
دنیای بدون نوشتن، دنیایی نیست که هیچ‌وقت تصورش کرده باشم. من از وقتی خودم را شناختم می‌نوشتم. این چیزی نیست که بتواند از من جدا شود. مثل پوست و گوشت و استخوان، من نوشتن را هم به درون خودم کشیده‌ام. من نوشتن را برای همیشه بلعیده‌ام، ولی در قلبم.
.
.
.
همیشه می‌نویسم، مطمئن باشید که همیشه می‌نویسم؛ چه با گچ، چه با چوب، چه با دکمه‌های سفت گوشی‌های قدیمی، چه با رنگ، چه با نُت و چه با لبخندهایی که به آدم‌ها می‌زنم. من همیشه می‌نویسم و مرا تاب و توان ننوشتن نیست(کاش می‌توانستم برایتان نامه‌های کاغذی بفرستم، ولی حالا که به آن فکر می‌کنم، برای شما چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد که من در چه حالی‌ هستم؟ یا چه کار می‌کنم؟)
می‌خواهم بگویم زندگی یعنی دگریدن و پیله دریدن، نه بی‌خودی دور خود چرخیدن یا همچو مردابی در راکدیت گندیدن.
زندگی یعنی خندیدن. پس به آن می‌خندم: هاها!
.
.
.
گویند آدمیان قدر آنکس را که همیشه هست ندانند. لابد با خودتان فکر می‌کنید دارم می‌روم که قدرم را بیشتر بدانید. اما نه، دلیل رفتنم این نیست. به گمانم کسی که باید قدر بداند، خودش در هر شرایطی قدر می‌داند. نیازی به اعمال این تحریم‌ها از سوی من نیست. دلیل رفتنم همان بود که گفتم: می‌روم پیِ مهربان.
آدمی همه‌چیز را زود از یاد می‌برد. قدیمی‌ها گفته‌اند: «از دل برود، هرآنکه از دیده برفت.» می‌دانم که از دل‌هاتان هم می‌روم.
خوش باشید و چیز بخوانید.
با مهر بسیار، مهربان

پی‌نوشت: هر نقطه، یک ثانیه مکث است.