آسمان، طبیعت و خدا
با خود میاندیشیدم: «تا زمانی که این آفتاب و آسمان بدون ابر هست و من میتوانم از آن لذت ببرم، چرا غمگین باشم؟»
بهترین علاج آدمهای ترسخوردهی تنهای ناخشنود، این است که از خانه به جایی بروند که بتوانند با آسمان، طبیعت و خدا تنها باشند. برای اینکه فقط و فقط در این زمان انسان میتواند همهچیز را همانطور که هست حس کند. و اینکه خدا میخواهد آدمها از زیبایی و سادگی طبیعت لذت ببرند.
تا زمانی که اینها وجود داشته باشد -و همیشه نیز وجود خواهد داشت- وضعیت هرچه باشد، بیشک همهی دردها تسکین پیدا میکند. من عمیقاً اعتقاد دارم که طبیعت شفای هر درد است.
چه کسی میداند، شاید دیگر آنقدرها طول نکشد که بتوانم این احساس عمیق سرخوشی را با کسی که احساس مرا دارد، قسمت کنم.
ارادتمند، آن
آن فرانک: خاطرات یک دختر جوان