لجبازیِ خویشتنی
به یه موضوعی در مورد خودم توجه کردم. اینکه اگه شوقی برای کتاب خوندن نداشته باشم و بخوام ازش فرار کنم، به این علته که کتاب نادرستی رو برای خوندن انتخاب کردم. نادرست یعنی یا کلاً مناسب من و روحیاتم نیست یا الان زمان خوندنش نیست. بنابراین هروقت چنین حسی دارم باید کتاب مدنظر رو بدون ترس و عذاب وجدان عوض کنم. اخیراً یه کتابی رو انتخاب کرده بودم که دو سه صفحه به زور ازش خوندم و حس کردم خیلی تینیجریه. خوندن این دو سه صفحه، دو سه روز وقت گرفت ازم. اینا نشونهست. نشونهی اینکه عزیز من، باید کتابت رو عوض کنی. در حال حاضر روحیات تو با روحیات تینیجریات خیلی متفاوته و روحت نمیخواد به اون دوران برگرده. پس توی انتخابت تجدیدنظر کن. سروش صحت میگفت که به هر کتاب، هفتاد هشتاد صفحه فرصت میده و اگه نتونست نظرشو جلب کنه، کنارش میذاره. گمونم من به اندازهی آقای صحت صبور نیستم و جلب کردن نظر من مشکلتره. نمیتونم خودمو مجبور کنم کتابی رو که دوسش ندارم بخونم. اینجور وقتا اگه روحم ببینه دارم به خوندن اون چیز دوستنداشتنی پافشاری میکنم، شروع میکنه به بهونه گرفتن و پا کوبیدن روی زمین. دقیقاً مثل یه کودک دوساله. خلاصه که این به نظرم موضوع مهمیه و باید بهش توجه داشته باشم.