دکور آخرین پرده‌ی دایی وانیا. می‌شود همه‌چیز را خیلی ساده کرد. میز کاری در سمت چپ، یک کاناپه‌ی بلند در وسط، مبلی در سمت راست.
وُینیتسکی از پشت دیده می‌شود که پشت میز نشسته است. موهای سونیا را که در برابرش زانو زده است نوازش می‌کند.
وُینیتسکی: دخترم، رنج می‌برم. کاش می‌دانستی چه رنجی می‌کشم!
سونیا بلند می‌شود.
سونیا: چه می‌شود کرد، باید به هرحال زندگی کرد، دایی وانیا، ما زندگی خواهیم کرد. ما سلسله روزها و شب‌های طولانیِ طولانی را سپری خواهیم کرد. با بردباری در برابر آزمون‌های سرنوشت مقاومت خواهیم کرد. ما کار خواهیم کرد فقط برای دیگران، امروز و هنگامی که پیر خواهیم شد، و هرگز از پای نخواهیم نشست. و هنگامی که ناقوس‌های مرگ به صدا درآمد، مرگ را با آغوش باز خواهیم پذیرفت، و در آن دنیا خواهیم گفت که چه رنج‌هایی کشیده‌ایم، چه اشک‌هایی ریخته‌ایم و چه تلخی‌هایی چشیده‌ایم. و پروردگار بر ما رحم خواهد کرد... دایی من، ما خواهیم دید، هردوی ما دایی نازنینم زندگی درخشان را خواهیم دید... زندگی زیبا، شیرین، که به ما شادی ارزانی خواهد کرد. و در آنجا با لبخندی تلخ به تیره‌روزی امروزمان خواهیم اندیشید- و آرام خواهیم گرفت. دایی نازنینم، یقین دارم که این‌گونه خواهد بود، از صمیم دل و با تمامی آتش دلم بر این باورم... ما آرام خواهیم گرفت...

منهای دو، ساموئل بنشتریت