دفتر توسعه‌ی فردی‌ام رو ورق می‌زدم و یاد استادم افتادم :") اونم شخص بسیار کتابخونی بود. گمونم توی دفتر نوشتن رو به کلّی از یاد بُردم... همینجوری که دارم میزم رو گردگیری می‌کنم، به این گوش می‌دم:

MP3

جدا شدیم از همه ما
فقط من و تو موندیم وسط آب
توو بغل ما بود فقط یه ماه
که اون هم می‌ره بره شب اگه باز
این عقربه‌ها هدر نره‌ کاش
بیا خارج شیم از بُعد زمان
تا ابد انگار امشب برا ماست
بیا بچرخیم توو کل فضا

حالا که دنیا خوبه با ما زیاد
دورمون اقیانوسه با ماهی‌هاش
نورها می‌رقصن همه تا ما میایم
پس بمونیم ما تا دم صبح این‌جا

پا می‌شیم تو جزیره ما صبح زود
کلی عروس دریایی دورمون
با تو دنیای من شده پُرِ نور
می‌مونیم دوتامون سر قولمون