حالا که رسیدیم به آخر سال، یه مرور و جمع‌بندی بر سالی که گذشت داشته باشیم:

فروردین 1403 برای من با یه قهر شروع شد :) [من خیلی به این روزهای مهم باور دارم که بهتره آدم سعی کنه خوب بگذرونتشون. مثلاً روز اول فروردین، روزهای تولد و... شاید درست نباشه ولی انگیزه‌ایه برای بهتر گذروندنشون و به نظرم چیز خوبیه.] البته که نمی‌خواستم با قهر شروع بشه، خیلی هم تلاش کردم که اینجوری نشه ولی طرف مقابل خیلی ناراحت شده بود و از دلش درنیومد. با این حال روز اول فروردین حتی برای اونم آرزوهای خوب کردم :)

روز سی و یک فروردین یه قطع ارتباط رو تجربه کردم که بسیار ویرانم کرد. رابطه‌ای که قطع و وصلی داشت و این حتی بیشتر آزارم می‌داد. داشتم از ضرب‌المثل "مرگ یه بار، شیون هم یه بار" دور می‌شدم. مرگ صدبار اتفاق افتاد و شیون هم صدبار.

توی این سال شغل کارمندی رو تجربه کردم و متوجه شدم مناسب من نیست. من نمی‌تونستم توی چارچوب‌ها محبوس بشم و مثل یه ربات، فقط به یه روتین کسل‌کننده و به دور از هرگونه خلاقیتی تن بدم. همچنین خیلی اهل «بله، چشم قربان» گفتن نبودم و از خودشیرینی کردن هم به شدت بدم می‌اومد. به علاوه، این که زمانم دست خودم نبود و داشتم وقت و مهارتم رو برای ارتقای شرکت خرج می‌کردم، بدون اینکه بهم خوش بگذره، حس مورد سواستفاده قرار گرفته شدن بهم می‌داد. انگار که یه سری آدم داشتند وقت ارزشمند منو تلف می‌کردند و شیره‌ی جانم رو می‌مکیدند.

سال 1403 برای من سال خداحافظی با دوران کارشناسی بود. خداحافظی با اساتید و دانشگاه و دوستان و همه‌ی دوران تلخ و شیرینی که بهمون گذشت. از اینکه اساتیدم رو شناختم خیلی خوشحالم. آدم‌های به شدت باسواد و فرهیخته و دوست‌داشتنی‌ای بودند. دقیقاً همه‌ی چیزی که از یه استاد خوب انتظار داشتم.

در این سال چه گستاخی‌ها و توهین‌هایی که از یه سری بچه‌سال نشنیدم! خداروشکر جوری حذفشون کردم که گویی هرگز نبودند! برن برای هم‌سن و سالای خودشون پررو بازی دربیارند. آدم اشتباهی رو برای این‌کار انتخاب کرده بودند.

آدمی که بهش می‌گفتم «das Licht»، در 1403 اندکی به زندگیم نور پاشید و حالم رو خوب کرد. به خاطر همین چیزها ازش به نیکی یاد می‌کنم. یادم نمی‌ره اگه کسی بهم خوبی کرده باشه :) همون‌طور که یادم نمی‌ره اگه کسی بهم بدی کرده باشه. شاید به اینجور آدما بگید «کینه‌ای». به هرحال من اینجوری‌ام که ممکنه ببخشم ولی فراموش نمی‌کنم.

چالش کتاب‌بازم رو هم در اواخر چهارصد و سه شروع کردم و هنوز ادامه خواهد داشت و با همین چالش وارد سال نو می‌شیم.

من امسال با کتاب‌هام آشتی کردم و این یکی از بزرگترین دستاوردهای من بود :)❤️

دستاورد دیگه‌ای که داشتم این بود که بیشتر سعی کردم به "رودربایستی"‌ای که با آدم‌ها دارم توجه کنم و بیشتر سعی کردم کنارش بذارم. توی این جهان باید رُک و راست خواسته‌ها و انتظاراتی که داری رو بیان کنی. باید به احساسی که داری و نداری توجه کنی و به خاطر یکی دیگه، پا روی قلب خودت نذاری.

همچنین سعی کردم یه وقتایی که طرف مقابل خیلی خشمگینم کرده بود، خشمم رو بروز بدم و همش سکوت نکنم. اگرچه همیشه در این‌کار موفق نبودم ولی هنوزم در تلاشم که اینو درستش کنم. طرف مقابل هرکی که می‌خواد باشه! باید سعی کرد تا حدامکان محترمانه بهش فهموند که حرفش عصبانیمون کرده. باید حرف زد. باید کنترل خشم رو یاد گرفت. سکوت، جواب درخوری برای احساس خشم نیست.

در پایان از همه‌ی آدم‌هایی که باعث شدند من درس جدیدی از زندگی بگیرم سپاسگزارم🧡 می‌دونم که هیچ‌کس از قصد نمی‌خواسته منو آزار بده و این‌ها ناخواسته بوده. هممون بار اولیه که داریم زندگی می‌کنیم. حتی اگه فرض کنیم، زندگی پیشینی هم داشته بوده باشیم، حافظه‌مون کاملاً پاک شده. پس این زندگی در هر صورت اولین‌باره که توسط ما تجربه می‌شه و یه وقتایی هم ممکنه اشتباه کنیم به هرحال. پس من می‌بخشم و می‌گذرم :) شما هم ببخشید و بگذرید. امیدوارم حال همگیتون خوبِ خوب باشه.

#بماند به یادگار از سال 1403