شاید اون روز دوباره جون بگیره؛ نهال آرزوهامون تو سینه
بمیره اون که میخواسته ما رو گریون ببینه :)
سرای سینههامونو زِ غَم ویرون ببینه
عروسکجون نگام کن: چشام برقی نداره
زمستونه تو قلبم که هیچ گرمی نداره
باید اینجا بخُشکیم تو گلدون شکسته
نه اینکه باغبون نیست، درِ گُلخونه بسته
دلم میخواد یه روزی بعد سالها پرستوی سعادت رو ببینی
نمیخوام بیش از این رو صورت من نشون یأس و وحشت رو ببینی