اون کُلاه لبهدار گُنده رو میکشی روی سرت نشناسنت!
من آلبوم حباب محسن یگانه رو یه جور خاصی دوست داشتم. دیشب دوباره بهشون رو آورده بودم. آهنگهای این آلبوم برای من تداعیکنندهی خاطرات سفر و یه سری مسائل سرّی و اسرارآمیز تو مدرسهی راهنماییمه🥰 از کل این آلبوم، چندتا آهنگ زیر رو بیشتر دوست دارم:
یادته همش بهم میگفتی که فراموش کردن خیلی آسونه؟
حالا بشین و تماشا کن
از تو دیگه هیچی تو خاطرم نمیمونه
خوب منو به خاطرت بسپار
این منی که روبهروته
تماشا کن رفتن کسیو که بعد از این دیدنش آرزوته
تو خودتو به خواب زدی و نمیتونم از این خواب زمستونی بیدارت کنم
تو بزرگترین اشتباه زندگیم بودی که دیگه نمیخوام تکرارت کنم
تو فقط میخوای بری
بری هرجایی شده
رد پاهات توی برف
چه تماشایی شده :)
قدمای اولت
یکم آهستهتره
تو دلم گفتم: «خدا یعنی میشه که نره؟»
اینا تقصیر تو نیست
من یکم کهنه شدم
من پیر و نخنما، من بیزار از خودم
وسطای راهی و
توی این هوای سرد
تو دلم گفتم: «چرا به عقب نگاه نکرد؟ :) »
مات و مبهوتم هنوز
چه سرانجام بدی
تو یه دفتر سیاهو واسه من ورق زدی🖤
با چشمای پُر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم "برو" امّا به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی، تو کوران غم و سختی
منم رفتم پیِ کارم، تو هم دنبال خوشبختی :)
یه جوری ریشههام خشکید که انگار کار پاییزه
خزون رفتنت انگار داره برگاشو میریزه
یه جوری گریه میکردم که بارون بینشون گُم بود
کاش این رویا از آغازش فقط خواب و توهّم بود
غماتو بذار، از کنارم برو
سراسر غروب و غم و غربتم
تلاش تو بیفایدهست، قبل تو
زمونه به زانو درآوردتم :)
تو محتاج یک لحظه آرامشی
دیگه خستگیهاتو حاشا نکن
میخوام عمر این لحظهها کم نشه
برو این غروبو تماشا نکن
نمیذارم از بودنم خسته شی
بیا این تو، این جاده، پاشو برو
اگه ریشههام پیر و کهنهست ولی
نمیذارم از هم بپاشه تو رو
نمیذارم از هم بپاشه تو رو :)
نذار این زمونه شکستت بده
نمیخوام که تسلیم تقدیر شی
من و مرگ من سرنوشت منه
نمیخوام که پای دلم پیر شی
یه جور از کنارم برو تا بگن
بگن: «یارت از سنگه و دل نداشت.»
تشکر نکن بابت رفتنت
برو، این فداکاری قابل نداشت...